من به مهندس موسوی رای می دهم چون….

دسته: خط دو خبری , دسته‌بندی نشده
۶ دیدگاه
جمعه - ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

۱. به موسوی رأی می دهم چون اکثریت قریب به اتفاق آنها که زمان نخست وزیری او را به یاد دارند، هنوز خاطره ی خوش مدیریت موفق او را از یاد نبرده اند. مردی که در دهه ی چهارم عمرش یک کشور در حال جنگ را به شایستگی اداره کرد. بدون شک در دهه ی ششم زندگی اش برای ادراه ی ایرانِ در حال بحران، و سوء مدیریت مناسب ترین است.

 2. به موسوی رأی می دهم چون معتقدم جغرافیای سیاسی حاکم بر ایران چنان است که در شرایط حاضر، هیچ فردی به جز مهندس موسوی با گفتمان برآمده از دوم خرداد ۷۶، اقبال تکیه بر مسند ریاست جمهوری را ندارد.

 3-به موسوی رأی می دهم چون صاحب گفتمانی جدید و جریان ساز است؛ گفتمانی که نه در دنباله روی از خاتمی خلاصه می شود، نه با نظام فکری هاشمی تطابق دارد، و نه قابل مقایسه با دیدگاه احمدی نژاد است. گفتمانی است که عدالت در آن قدر دیده، بر صدر می نشیند، اما نه تنها عرصه را بر آزادی و قانون تنگ نمی کند، بلکه آن دو را مقدمه ی واجب برای این آرمان می داند؛ گفتمانی که به ایثار و شهادت ارج می¬نهد اما عقلانیت و تدبیر را در آنها ذبح نمی کند؛ گفتمانی که از اندیشه های امام خمینی بیشترین بهره را می برد، اما نقش زمان و مکان را در تفسیر آرای امام از یاد نمی برد؛ و گفتمانی که ارزش های اصیل دینی را پاس می دارد، اما از آنها چماقی برای سرکوب نمی سازد.

 5. به موسوی رأی می دهم چون پیش بینی پذیر است و به راحتی می توانم حدس بزنم چه کارهایی از او برمی آید و انجامش می دهد و چه رفتارهایی را باور ندارد و انجام نمی دهد. یکی از بدترین ویژگی های یک مدیر این است که نتوانی پیش بینی کنی که اگر فلان رخداد و بهمان بحران پیش رویش سبز شد، چه طیف از واکنش ها را می توان از او انتظار داشت.

 6. به موسوی رأی می دهم چون در گفتارش صریح است و خوش آمد و بدآمد کسی را در نظر نمی گیرد. صاف و پوست کنده می گوید گشت های ارشاد را جمع می کنم، نظارت استصوابی را قبول ندارم، ملی¬مذهبی ها را خائن نمی دانم، به فعالیت تشکل های دانشجوییِ فاقد پسوند «اسلامی» باور دارم، به پیشرفت فناوری هسته ای پای بندم، فرهنگ جهاد و شهادت را پاس می دارم، اصول انقلاب اسلامی را فراموش نمی کنم، به ولایت فقیه پای بندم و … .

 برگرفته از سایت قلم


نوشته شده توسط:people - 520 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 693
برچسب ها:
دیدگاه ها
احمدي نژاد یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 - 5:06 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شما اشتباه میکنی رای میدی به میر حسین

گنابادي دوشنبه 7 اردیبهشت 1388 - 11:27 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شما که یک روز طرف آقای ایکس هستی یک روز آقای موسوی.موضع تو چیه؟؟؟!!!

مهدي پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 - 2:20 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

در نظرت تجدید نظر کن

مینا شنبه 12 اردیبهشت 1388 - 5:23 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

منم می گم تجدید نظر کن . بعد نگی نگفتی. آخه حیف نیست از قافله ی سی میلیونی آراء دکتر احمدی نژاد عقب بمونی.

مهدی سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 - 8:25 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

چرا به احمدی نزاد رای بدهیم ؟
چون اشتغال ….
چون تورم …..
چون صداقت …..
چون اقتصاد …..
چون عدالت …..
و همه و همه تا آخرش خودت بخوان و چشمهایت را برای دیدن باز کن .

Saeed چهارشنبه 13 خرداد 1388 - 7:39 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خاتمی را دوست دارم، به موسوی احترام میگذارم، به کروبی رای میدهم
بدون تردید این مقاله ای است که درطی آن تلاش خواهم کرد خواننده را مجاب کنم به شیخ مهدی کروبی رای بدهد. اما قبل از هرچیزمیخواهم بگویم که روی صحبت من در اینجا طرفداران آقای احمدی نژاد نیستند. زیرا آنانی که بعدازمشاهده عملکرد آقای احمدی نژاد در این چهار سال همچنان از وی حمایت میکنند حتما منطق خاصی دارند که من را یارای مقابله با آن نیست. همچنین مخالفان شرکت در انتخابات هم در این مقاله مخاطب من نیستند. زیرا آنانی نیز که نتیجه عدم شرکتشان در انتخابت ۴ سال پیش را دیده اند و بعد ازمشاهده عملکرد آقای احمدی نژاد در این چهار سال همچنان معتقد به عدم شرکت در انتخابات هستند و هنوز به این نتیجه نرسیده اند که با تحریم انتخابات کاری به پیش نمیرود هم منطقی دارند که من آن را نمی فهمم. همچنین روی سخنم با آن دسته اصولگرایانی نیست که از آقای موسوی حمایت میکنند. زیراکه کار آنها ازنظرمن درست و طبیعی ست. روی سخن من با توست. آری تو. روی سخن من با تو جوان موج سوار سبزپوش امروز خیابانها ست. تویی که شاید ۲۰ سال بیشتر نداشته باشی و امروز خاتمی را به رخ من می کشی و میخواهی خاتمی را به من بشناسشانی. کمی وقتت را به من بده وگوش کن:
سال ۷۶ من به خاتمی رای دادم. برایش هورا کشیدم و تبلیغ کردم.هنوز آن فریادها را به یاد دارم:”آزادی اندیشه بی خاتمی نمیشه” . سال ۸۰ هم علیرغم مخالفت های بسیاری از اطرافیانم از خاتمی دفاع میکردم و به خاتمی رای دادم. به جرات میگویم که همین سیل محبوبیت خاتمی را که امروز شما جوانان متولد دهه ۶۰ بر آن سوارشده اید را جوانانی چون من در سال ۷۶ به راه انداختند. پس از خاتمی به عنوان ابزاری برای اینکه به من هم دست بند سبز بپوشانی و مرا متقاعد کنی که به موسوی اصولگرا رای بدهم استفاده نکن.
آری درست خواندی. موسوی یک اصولگراست. شاید حداقل بهتر باشد بگویم که اصلاح طلب نیست. میپرسی چرا؟ پس بشنو:
اصلاح طلبان واقعی کسانی هستند که در سخت ترین روزهای اصلاحات از مواضع خود کوتاه نیامدند و هزینه اش را پرداختند. هرگز امثال کرباسچی ها، عبدالله نوری ها، عمادالدین باقی ها، عباس عبدی ها و سایرینی که مردانه پای همه چیزایستادند و به خاطر حمایت از خاتمی و یا آزادی بیان به زندان افتاه اند را فراموش نمیکنم. هنوز هم جلسه استیضاح عطالله مهاجرانی را به یاد دارم. رهبر اصلاحات دانشجویان گم نام زندانی هستند که مردانه پای حرفشان ایستادند نه امثال خاتمی ها. حیف که خاتمی از چنین مردان بزرگی حمایت نکرد.
نه!! اشتباه نکن. من آنقدر خاتمی را دوست دارم که تو نمیتوانی تصورش را هم بکنی. دست کم مطمئن باش خاتمی را کمتر از تو دوست ندارم، چون امثال من از خاتمی خاتمی ساخته اند. اما تفاوت من وتودر اینجاست که خاتمی جای تو فکر میکند(یا دست کم تومیخواهی جای تو فکرکند) و تصمیم یگیرد، اما من اجازه نمیدهم ونمی خواهم کسی جای من فکر کند. حتی اگر آن شخص سقراط باشد(خاتمی که دیگر جای خود دارد). من خودم فکر کردم و سالهای ۷۶و۸۰ خاتمی را برگزیدم. امروز هم خودم فکر میکنم و تصمیم میگیرم. وبلند فریاد میزنم خاتمی دوستت دارم اما با تو موافق نیستم.
از شما میپرسم: به راستی آقای موسوی در ۸ سال دوران اصلاحات کجا بود؟ آقای موسوی در زمان بگیروببند روزنامه نگاران و روزنامه ها کجا بود؟ وقتی امثال اکبر گنجی ها زندانی میشدند آقای موسوی کجا بود؟ وقتی دانشجویان ما را به جرم ساده ترین حرف سیاسی اخراج میکردند و یا به باد کتک میگرفتند آقای موسوی کجا بود؟ در بهبوهه حادثه کوی دانشگاه آقای موسوی کجا بود؟ آیا یکبار این حادثه را محکوم کرد؟ شاید بگویی چون تریبون نداشت. اما من میگویم اعتقاد نداشت. آقای موسوی میتوانست حداقل یکبار این حادثه را از طریق مطبوعات محکوم کند. چرا ۴ سال پیش که همه از او خواستند پا پیش نگذاشت؟
برای من درد است وقتی توجوان سبزپوش را میبینم که یا اصلا به این چراها فکر نمیکنی یا بی تفاوت از کنارشان گذشته ای و اشک در چشمانم حلقه میزند وقتی میبینم که جوانانی که خواهان اصلاحاتند به کسی دل خوش کرده اند که اصلاح طلب نیست و میخواهند اصلاحات را دست او بسپارند. خود شخص آقای موسوی بارها اعلام کرده اند که من اصلاح طلب نیستم بلکه اصلاح طلب اصولگراهستم یا اصولگرای اصلاح طلب. این واژه ها هم از آن دست وازه هایی هستند که سواد من فوق لیسانس به آن نمیرسد.
به گفته های آقای موسوی دقت کنید. ایشان چند بار از عبارت حقوق بشر استفاده کرده اند؟ ایشان به جای این عبارت از عبارت کرامت انسانی استفاده میکند که چه مفهومی برای ایشان دارد خدا میداند. آقای موسوی این سوال را که آیا شما کنوانسیون جهانی حقوق بشر را امضا میکنید یا نه را بی پاسخ میگذارد.آقای موسوی کسی است که هیچ اعتقادی به رابطه با امریکا ندارد(این مسئله را نزدیکان وی نیز تایید میکنند) و همیشه از جواب به سوال رابطه با آمریکا طفره رفته است.
به راستی چرا آقای موسوی حتی یک نفر از اعضای کابینه خود را معرفی نمی کند؟ میدانی چرا؟چون سهم اصلاح طلبان از کابینه وی بسیار اندک خواهد بود.
اما چرا به شیخ مهدی کروبی رای میدهم:
۱. مهمتری دلیل من این است که کروبی ازته دل دوست دارد رییس جمور ایران شود نه از روی احساس وظیفه. هم آقای رضایی و هم آقای موسوی میگویند وضعیت کشور را در خطر دیده اند و بر حسب وظیفه قدم به صحنه انتخابات گذاشته اند. در این که کشور وضعیت بدی دارد تردیدی نیست اما این مسئله نباید دست آویزی برای آقایان باشد که بر مردم منت بگذارند. ازاین گونه احساس ترحم به مردم حال بدی پیدا میکنم.
به کروبی رای میدهم چونکه افتخار میکند رییس جمهور ایران شود.
۲. اکثر اصلاح طلبان واقعی به دور آقای کروبی گردآمده اند. افرادی چون غلام حسین کرباسچی،عباس عبدی، عمادالدین باقی،احمد زید آبادی، عطاالله مهاجرانی،جمیله کدیور،محمد قوچانی و…. اینان همه زندان رفته ها یا زجر کشیده های اصلاحات هستند و برای اصلاح طلبی هزینه کرده اند و اصلاح طلبان واقعی هستند نه اصلاح طلب های اصولگرا و مهمتر اینکه در موسم انتخابات دهم یکدفعه یادشان نیفتاده است که اصلاح طلبند.
به کروبی رای میدهم چون تیم حامی وی زجرکشیده های اصلاحتند.
۳. این را به جرات میگویم که کروبی تنها کاندیدایی است که برنامه دارد. البته ابتدا لازم است یاد آور شوم که برنامه با شعار فرق دارد. همه کاندیداها شعارهای خاص خود را دارند که بیش از ۷۰ درصد در بین همه آنها مشترک است. مثل:کاهش تورم،رفع بیکاری،بهبود سیاست خارجی،افزایش آزادی و قس علیهذا. اما برنامه راهکار رسیدن به این شعارهاست. به طور خلاصه شعار کلی است و برنامه جزئیات آن. کروبی برنامه های بسیار خوبی دارد. مثل:
برنامه اقتصادی: توزیع سود نفت به صورت پرداخت ۷۰۰۰۰ تومان در هر ماه به هر ایرانی بالای ۱۸ سال. میدانم که شاید داری از ته دل به این طرح میخندی و آن را مسخره و گداپرورانه میدانی. شاید حق داشته باشی. چون من فراموش کردم که شما مدرک دکترای اقتصاد ر از دانشگاه استنفورد کسب کردید. فقط میخواهم یاد آور شوم که اقتصاد دانان بزرگ کشوراز هر طیف و جناحی از این طرح دفاع کرده اند و اکثر مدیران میدانند که پرداخت یارانه ها به صورت مستقیم ناگزیر دیر یا زود باید اجرا شود.
منشورحق شهروندی و حقوق بشر: این منشور شاهکاری است که بعدها دولت کروبی به آن خواهد بالید. منشوری که درآن حق همه اقلیتهای قومی و مذهبی و حتی بهاییان در آن به رسمیت شناخته شده. حتما این منشور را بخواند زیرا مطمئنم از خواندنش لذت خواهید برد. همچنین کروبی به صراحت اعلام کرده است که کنوانسیون حقوق بشر را امضا خواهد کرد.
آموزش: مهمترین برنامه در این بخش بیمه دانشجویی است که طی آن دانش اموزان در حین تحصیل مبالغی را پرداخت میکنند ودر دوران دانشجویی از پرداخت کل یا بخشی از شهریه معاف میشوند. در ضمن دولت کروبی قصد دارد ریاست دانشگاهها را با رای اعضای هیات علمی همان دانشگاهها انتخاب کند.
سیاست خارجی: رابطه مناسب با همه کشورها و مذاکره و رابطه مستقیم با آمریکا
درمان: بیمه درمای تمام مردم که در کنار همان توزیع سهام نفت صورت خواهد گرفت.
فرهنگ: حذف کامل سانسور فیلم و کتاب. واگذاری همه امور سینما به خانه سینما
ارتباطات: حذف فیلترینگ و افزایش سرعت اینترنت. ایجاد شبکه های تلویزیونی و رادیویی خصوصی.
اینها همه قسمتی از برنمه های شفاف کروبی است. به کروبی رای میدهم چون برنامه های خوب و شفافی دارد.
۴. کروبی شجاع است و یا بهتر است بگوییم مردعمل است. این را حتی مخالفان وی نیز تایید میکنند. کروبی پشت مدیران خود و حامیان ملت را خالی نخواهد کرد. پافشاری وی بر آزادی لقمانیان،حمایت از زندانیان سیاسی، نامه های وی به دبیرشورای نگهبان و رییس قوه قضائیه وشخص رهبری همگی دلایلی برای این مدعا هستند. شاید بگوییم این دلایل کم و سطحی هستند اما فراموش نکنیم که هیچ دولتمرد و صاحب منصبی در ایران تا همین حد هم شجاعت نداشته است. هرگز فراموش نمی کنم که تنها کسی که حاضر شد با خانم شیرین عبادی (که امثال خاتمی حتی از بردن نامش هم طفره میرفتند) ملاقات کند و به وی تبریک بگوید مهدی کروبی بود. از لا به لای صحبتهای کروبی تغییر قانون اساسی را میشنوم. این من را خوشحال میکند هر چند که عملی نباشد. به شیخ آفرین میگویم که حد اقل اگر پست و قدرتی ندارد حرف ملت را میزند. خیلی ها که پست و قدرت هم داشتند و چنین نکردند.
به کروبی رای میدهم چون پای حرفش می ایستد و برنامه هایش را عملی میکند.
۵. آقای موسوی اعلام کرده اند که عضو هیچ حزبی نیستند و من این را یک نقطه ضعف میدانم. چون به کار حزبی معتقدم. آقای کروبی از ۴ سال گذشته حزب تشکیل داده اند و کاندیدای حزب خود هستند.
به کروبی رای میدهم چون حزب دارد.
اما نکته ای هست که میخواهم به آن هم بپردازم: کروبی نکات منفی هم در کارنامه دارد(مطمئنا اگر فیلتری به نام شورای نگهبان نبود وی کاندیدای اصلح من نبود) که شاید بخواهی از آنها ایراد بگیری. مثلاگرفتن حکم حکومتی(که البته کروبی گفته است دیگر حکم حکومتی نخواهد گرفت) و یا داستان شهرام جزایری.
در مورد حکم حکومتی: اگرآقایان موسوی و خاتمی اعلام کنند که حکم حکومتی را قبول ندارند و آن را نخواهند پذیرفت بدون تردید در اولین فرصت لباس سبز بر تن خواهم کرد و مچ بند سبز بر دست برای موسوی تبلیغ خواهم کرد.
اما در مورد داستان شهرام جزایری فقط همین را میگویم که اگر ما بخواهیم از دوران دهه ۶۰ و سردبیری آقای موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی(تندرو ترین روزنامه آن سالها)،طرح مبارزه با بد حجابی آقای موسوی و کشتارهای همزمان با دولت آقای موسوی بگوییم حرف برای گفتن بسیار است.
در ضمن بسیاری از شما ها میگویید کسانی همچون کرباسچی برای گرفتن پست و مقام گرد کروبی جمع شده اند. من با این حرف مخالفم اما حرفت را میپذیرم. اما اگر قرار است قدرت را به کسی بدهیم حداقل آن ر به دست کسی بسپاریم که هزینه داده و برایش زندان رفته نه کسانی که ۲۰ سال روزه سکوت گرفته بودند و امروز خواهان به دست گرفتن امورند.
در پایان میگویم ای کاش مثل کسی که عضو حزب باد است عمل نکنی و چشم و گوش بسته با موج سبز پوشان همرام نشوی. امید وارم گوش کنی،مقایسه کنی، فکر کنی و تصمیم بگیری. آن وقت است که موج سوار سبز نخواهی بود بلکه خود موج خواهی ساخت. موجی به سفیدی حقیقت.
برادر کوچک شما
سعید