آقا جان یک آزاد مرد بود

دسته: تاريخ و فرهنگ
۱۰ دیدگاه
چهارشنبه - ۳۰ شهریور ۱۳۹۰

شهریور ماه  همزمان با سی و سه امین  سالگرد محمد پروین گنابادی سراغ نوه ایشان رفتیم تا از سال های حیات استاد کمی خودمانی تر بشنویم

 

 

 

 .

.

.

.

.  ما یک شجره نامه ای هم داریم که تا اوایل صفویه عقب رفته است

دهخدا ایشان را خیلی دوست داشت و  دقت پروین در کار را همیشه تحسین می کرد.

استاد دکتر شفیعی کدکنی گفت من در عمرم آزاده ای مثل مرحوم پروین ندیده ام.

در سال ۱۳۵۵ به ایشان در رشته عرفان اسلامی دکترای افتخاری دادند

ایشان حدود هشت سال خانه نشین بود پاهاشان فلج شد

 

بزرگداشت مرحوم محمد پروین گنابادی برگزار می‌شود

ابن خلدون  چون با الف و ب شروع می شود در فهرست منابع اکثر کتابهایی که در جامعه شناسی ، سیاست و تاریخ ایران اسلامی نگاشته می شوند بر صدر قرار می گیرد و چون چشمانمان به کلمه گناباد هم بدجور خو گرفته است نام محمد پروین گنابادی را در ادامه اش می بینیم که به عنوان مترجم این اثر معروف ثبت شده است. اما استاد پروین یک جامعه شناس یا تاریخ دان نیست. او شهره ادبیات است و شاگردی ادیب نیشابوری و تسلطش بر زبان عربی بود که اثر گرانسنگ مقدمه را برای ترجمه برگزید.

محمد پروین از آن دسته آدم هایی است که سبک زندگی اش او را با  غم و سختی همزاد کرده است. زندگی ای که فراز و فرود بسیار دارد و در کنارش آرامشی است که شخصیت او را برای اطرافیان دلپذیر می نمود. روزهای طلبگی استاد بزرگی چون ادیب، مبارزه مخفی با رضاشاه،  پیوستن به حزب توده و نمایندگی مجلس، بی تابی برای خروج از کار سیاسی، گوشه گیری در تهران، خانه به دوشی، پیوستن به گروه دهخدا،همسری از کارافتاده، محرومیت های علمی توسط دولت وقت، دکترای افتخاری، خانه کوچک گلی و روزهایی که با بدن فلج و دلی عاشق می نوشت و سپس خانه ابدی در قطعه ای معمولی از بهشت زهرا

شهریور ماه امسال سی و سه امین سالمرگ  محمد پروین گنابادی است. دانستن بیشتر درباره وی، حسی بود که ما را  ترغیب نمود که دنبال خانواده اش بگردیم و در این میان بهترین فرد ، نوه استاد بود. دکتر بهرام پروین گنابادی که همانند پدربزرگ ادبیات خوانده و مشغول کار علمی و پژوهشی در دایرالمعارف بزرگ اسلامی است. دفتر کارش در ساختمانی در خیابان فلسطین در صبح چهارشنبه آخرین ماه تابستان. فرصت اندک بود و سوال های زیادی باقی ماند اما هر چه گفتیم و شنیدیم شیوا بود و زیبا و در عین حال همان حس غم که همراه نام استاد فقید می آید بر گفتگو حاکم بود.  عمر من که به زمان استاد نمی کشد و او را ندیده ام  اما نمی دانم چه سری است که دوستانی که از او حرف می زنند همیشه از مظلومیت، مهربانی و در عین حال آزادگی اش می گویند.  هم آن روز که در انجمن مفاخر برایش بزرگداشتی گرفتند و آن دوست پیرش پای میکروفن به یاد استاد گریه کرد و هم اینجا که نوه استاد در عین سخن گفتن نمی توانست حریف اشک ها شود.

–       با سلام خدمت آقای دکتر، زندگی مرحوم پروین همراه با ماجراهای بسیاری است. شاید بتوان سال ۲۶ که ایشان برای همیشه از سیاست کنار می رود را نقطه عطفی در این زندگی دانست. اگه بشود درباره مرحله اول زندگی شان یعنی خانواده، اساتید و دوران مجلس ایشان یک مختصری بفرمایید تا وارد بحث های دیگر بشویم؟

 من هم خدمت شما عرض سلام دارم. همان طور که می دانید مرحوم پروین در کاخک بدنیا امد. ایشان  مقدمات را پیش پدرشان شمس الذاکرین خواند. گویا شمس الذاکرین خطیب معروف و محترمی بوده که مردم به او علاقه خاصی داشته اند و مجالسش هم همیشه شلوغ بوده است.  ما یک شجره نامه ای هم داریم که الان دست اقوام در مشهد است که تا اوایل صفویه عقب رفته است. آن سند نشان می دهد کلا خانواده پدری من همگی یا روحانی اهل علم بودند یا کشاورز  زحمت کش. پدر ایشان هم انسان والایی بوده است. پروین بعد از گذراندن سطح با  فروزانفر به مشهد می ایند. این دو نفر همدیگر را پسرخاله صدا می زدند. گویا فروزانفر دوباره برمی گردد به منطقه فردوس اما پروین همانجا می ماند و طلبه درس ادیب نیشابوری می شود.

 ادیب یک درس عمومی داشته است که  مطول و مغنی درس می داده است. همه می توانستند در آن شرکت کنند. درس خصوصی اش که مقامات حریری درس می داده است هرکسی را قبول نمی کرده بلکه افراد دارای ذوق ادبی  یا به قول خود ادیب، کانی که خشکی آخوندی نداشته باشند فقط به آن درس می آمدند.  ادیب یک گزینش کوچک داشته . او سوال و جواب می کرده است از طلبه ها که پدر و مادرت کیست و چه قدر شعر حفظی و آیا شعر هم می گویی. از پروین هم همین را می پرسد و پروین از شعرهای خود  برای او می خواند. ادیب می پسندد و می گوید از همه چیزت خوشم آمد الا تخلصت! برو  برهان قاطع را بردار و نام دیگری را انتخاب کن.  آن موقع تخلص ایشان فانی بوده است.  می رود و  سه کلمه پروین، کیوان  و سها را انتخاب می کند. استاد می گوید پروین زیبا تر است. همین نام می ماند و در شناسنامه نیز همان را انتخاب می کند. ادیب خیلی ایشان را دوست داشت و می شود شاگرد خصوصی ادیب.

–      یادم می اید چند شماره قبل در مجله بخارا دکتر شفیعی یک مقاله درباره ادیب نوشته بود و شاگردان  ادیب را نام برده بود. هرچه آنجا نگاه کردم نام پروین را نیاورده بود!

درست است. آخر شفیعی کدکنی شاگرد ادیب دوم بوده است و پروین شاگرد ادیب اول بوده است. ادیب اول شاگردانش بهار، پروین، فروزانفر، مدرس رضوی، ادیب دوم ، ادیب طوسی بودند. وقتی ادیب اول فوت می کند ادیب دوم جای استادش را می گیرد و بزرگان دیگری مانند. دکتر مهدی محقق،  استاد شفیعی کدکنی و خیلی از بزرگان شاگردان ادیب دوم بودند.

–      اینکه گفتید پروین شعر هم می گفته، خیلی جالب است. شعری از آن زمان ایشان دارید. اصلا در چه فضایی شعر می گفته است؟

ایشان شعر زیاد داشته ، البته الان چیزی موجود نیست. در موضوعات مختلف شعر گفته بودند حتی ان موقع شعر سیاسی هم گفته است. در اولین کنگره نویسندگان ایران که در سال ۱۳۲۵ برگزار شد. آنجا که در مورد انواع شعر صحبت می کنند. شاخص شعر سیاسی و کارگری را پروین می گذارند.

–      همه می دانیم که پروین ، زیاد در حزب توده نماند. چه شد که کار سیاسی را کنار گذاشت؟

ایشان در مجلس چهاردهم جزو فراکسیون توده بود. واقعیتش اختلاف  پروین با حزب توده از ماجرای پیشه وری آغاز شد. ایشان درباره زندگی سیاسی خود هیچوقت سخن نگفتند و به فرزندانشان هم همین را توصیه کردند وچون دیدند در سیاست نمیتوانند  منشا اثر شوند بکلی از آن کناره گرفتند. سال ۲۶ با پایان مجلس دیگر در جلسات حزب هم شرکت نمیکند و در گوشه ای از تهران زندگی خود را ادامه می دهند. .

–      برمی گردند به اداره فرهنگ؟

خیلی دوست داشت اما همان سال ایشان را از آموزش و پرورش منفصل خدمت می کنند . زندگی سخت کم کم  آغاز می شود . بنابراین در باغی در تهران شروع می کنند به گل کاشتن. تعدادی دام داشتن آنها را  پرورش می دهند. وضعیت مالی آن سال ها بسیار خراب است. حکومت هم با  توده ای ها مشکل داشت از همین رو دوستان هم دورش را خالی کردند. خلاصه زندگی پر رنجی دارند در آن روز ها.  ایشان سپس در حالی که چند سال اجازه نداشت درس بدهد از سوی اداره فرهنگ با رتبه چهار دبیری و حقوق بسیار پایین  بازنشست پیش از موعد شد.

–      اگر اشتباه نکنم همین ایام است که با دهخدا روبرو می شوند؟

درسته. همان زمان مرحوم مدرس رضوی که همدوره ایشان در کلاس های ادیب بود می بیند زندگی ایشان این گونه سخت می گذرد. با  پروین صحبت می کند که برویم پیش دهخدا.  دهخدا معروف بود اول به سوء ظن نگاه می کرده به آدم ها . چون اصرار داشته آدم هایی که به گروهش می پیوندند آدم های با سواد و دقیقی باشند. وقتی پروین را معرفی می کنند. می پذیرد اما در اول برای امتحان  او می گوید من سه روز می روم شمال و برمیگردم شما این کتاب منتهی العرب را فیش کن ببینم کارتان چطور است. بعد  از سه روز که می اید . مرحوم پروین  می رود پیش شان  و می گوید  این کتاب غلط زیاد دارد. دهخدا به مسخره نگاه می کند و می گوید  غلط املایی دارد؟ پروین می گوید: غلط اعراب و علامتگذاری دارد و چند دسته فیش جلوی دهخدا می گذارد. دهخدا  تعجب می کند و تا ظهر همه را می خواند و می گوید فیش برداری دیگری هم کرده ای؟ پروین چند بسته فیش دیگر هم به او می دهد. دهخدا تعجب می کند و بعد متوجه می شود چه نیروی کارآمدی است. به او می گوید من بعد جای تو در اتاق من است و چون پروین هم درس طلبگی خوانده بود و عادت داشت روی زمین بنشیند  کنار خود دهخدا  جایی درست می کنند و کارش را همانجا آغاز می کند.  رابطه آن دو روز به روز بیشتر می شود و دهخدا ایشان را خیلی دوست داشت و  دقت پروین در کار را همیشه تحسین می کرد.

–      مقداری درباره لغت نامه توضیح دهید. دهخدا کی آن را آغاز کرد؟

 اول که دهخدا شروع به کار کرد. خودش پول می داد به شاگردان و آدم های متخصص  تا برایش کار کنند و خودش هم مدام درگیر کار بود. در همان مجلس چهاردهم که پروین هم در آن بود  مرحوم مصدق و ۸ نماینده دیگر فشار آورند که یک فکری برای دهخدا بکنید. بالاخره تصویب می شود که خانه دهخدا را بخرند و بشود جزو اموال مجلس، خود دهخدا هم بشود کارمند مجلس  و رییس موسسه  لغت نامه دهخدا و همه گروه از مجلس حقوق دریافت می کنند.  این ماجرا در مذاکرات مجلس و مقدمه لغت نامه هم آمده است و اتفاقا مرحوم پروین هم آن طرح را امضا می کند.

پروین از سال ۲۸ تا ۵۷ که فوت کردند همه هم و غم خود را روی لغت نامه گذاشت. دهخدا در سال ۱۳۳۴ فوت می کند و چند نفر را جزو وارثان علمی خود می گذارد. دکتر معین بود، محمد پروین، مرحوم سیدجعفر شهیدی و استاد دبیرسیاقی که از آن جمع فقط استاد دبیر سیاقی در قید حیات هستند.

–      پروین در طول زمانی که در لغت نامه بود فرصتی پیش نیامد که در دانشگاه درس بدهد؟

ماجرای دانشگاه رفتن ایشان مفصل است. . در سال ۴۰ که فروزانفر رییس دانشکده ادبیات بود به ایشان پیشنهاد می دهد که  پروین  یک رساله دکترا بنویسد و بیاید در دانشگاه تهران درس بدهد. منتها همکاران در لغت نامه گفتند اگر ایشان برود کار می خوابد . ایشان ماند و خیلی هم زحمت کشید. نمی دانم دهخدا با اینها چه کرده بود که این گروه ایمان عجیبی به لغت نامه داشتند مثل اینکه اگر لغت نامه دربیاید یک بخشی از فرهنگ این مملکت که بر دوش اینها نهاده شده است برداشته می شود.

البته در سال ۱۳۵۵ به ایشان در رشته عرفان اسلامی دکترای افتخاری دادند. همون موقع رییس دانشگاه تهران به ایشان گفته بود که تو داری  چوب همان کارهای سیاسی سابقت را می خوری و اگر ان نبود بسیار جلو می افتادی. پروین کمی خندیده و جوابی نداده بود.

–      می خواهم یک کم سوال خصوصی تر بپرسم. می توانید درباره وضعیت اقتصادی پدربزرگتان و خانواده مختصری بگویید؟

حتما . لغت نامه آن زمان تنها موسسه پژوهشی ایران بوده است و البته پایین ترین حقوق را داشت.  حدود سه هزار تومان به پروین می داد و از طرفی قرار داد خرید خدمت بوده است. یعنی نه بیمه و نه بازنشستگی داشتند . از سوی دیگر در یادنامه ای که برای مرحوم خانلری چاپ شد. آنجا  آقای مولایی می گوید بالاترین حقوق را در بنیاد فرهنگ مرحوم پروین در  حدود ۳۵۰۰ تومان دریافت می کرد و بعد مرحوم خانلری بیشترین حقوق را داشت.

ایشان  سال ها خانم شان بستری بود و حتی کار خانه نمی توانست انجام بدهد. شاید حدود ۲۵ سال زن مریض خود را کمک کرد. مادربزرگ بعد از ایشان چند سال زنده بود. نوه آقای حائری بزرگ که چند سال شاگرد پروین بود می گفت  ما به استاد می گفتیم شما هنوز جوانید و بیایید دوباره ازدواج کنید و ایشان گفته بود این زن جوانی اش را با من بوده است و موقعی که به خانه من آمد سالم بود و حالا من تا اخر عمر جورش را می کشم و به او خدمت خواهم کرد.

زندگی ما هم ساده بود .خانه که ما آن زمان در اختیاریه داشتیم. شاید الان بالا شهر باشد اما آن موقع خارج تهران بود. آن هم با ارثیه خانم جان ساخته بودند. خانه ساده و درویشی بود. که دو اتاق در پایین و دو اتاق در بالا داشت.  یادم است من بچه کوچکی بودم که از  طرف دولت کسی آمد و رفت  اتاق بالا پیش آقاجان و گفت اجازه بدهید ما برای شما خانه ای بسازیم. قبول نکردند و گفته بودند من عمرم را دیگر کرده ام. همین جا بس است. آن فرد گفته بود خب برای بچه هایتان می ماند. باز پروین قبول نمی کند و می گوید بچه های من خودشان کار خواهند کرد و از این پول ها نمی خواهند.

–      آن خانه هنوز هست؟

تا سال ۷۰ خانه بود اما بعد در تقسیم  ورثه خراب شد. ولی عکس های خانه هست فیلمش هم هست . آن موقع تلویزیون آمد و دو تا برنامه از ایشان ساخت.

–      آن جور که دوستانشان می گفتند. سال های اخر عمر خانه نشین شده بودند. درست است؟

بله ،ایشان حدود هشت سال خانه نشین بود. پاهاشان فلج بود. نمی توانست برود بیرون. به همین خاطر کارها را می آوردند خانه تا ایشان انجام دهد. بعد هم کسی می امد و می برد. آخرین روز زندگی، ایشان  فیش های کاری را دید، فرهنگ نامه قرار بود جلد اولش چاپ شود آن را بازبینی کرد. آقاجان  برای فرهنگ نامه خیلی  کار کرد. دکتر ابوالقاسمی هم در جلد یک این کتاب می گوید. افراد زیادی بودند ولی از همه مهمتر  پروین بود تا جلد یک کتاب به سر انجام رسید.

ایشان اول پاهایش فلج شد بعد دست چپ بعد دست راست. دست راست که فلج شد یک روز بعد فوت کرد. پدرم می گفت دست راست که از کار افتاد  گریه کرد و رو به آسمان کرد و گفت خدا  دیگر من را ببر. هشت ساعت بعدش تمام کرد.

ایشان یک تختی داشت مریض که بود آنجا می نشست و یک میز بلند هم بود که می آورد جلو کار می کرد.  یک کم بر می گشت  و گج می نشست .چون پا که فلج بود مزاحم کار نباشد ان وقت شروع می کرد به نوشتن. من آن میز را هنوز با خود دارم.

–      دکتر، اگر خاطره جالبی از پدربزرگ تان دارید برایمان بگویید. می خواهیم بدانیم یک پیرمرد عالم مثل ایشان چگونه با کودکان رفتار می کرده است؟

ایشان برای ما خیلی بزرگ بود و  احترام عجیبی برایشان قائل بودیم. یادم هست من کوچک که بودم قبل از اینکه مدرسه بروم خواندن و نوشتن یاد گرفتم. بعد از آن  ایشان روی همان میز برایم حمد و قول هو الله را روی کاغذ نوشتند و همه مراحل نماز را توضیح داد تا من نماز را تمرین کنم . خیلی شیرین بود اولین نمازی که من بدون غلط خواندم به من  ۵۰ تومان هدیه دادند. آن موقع پول تو جیبی ما ۵ ریال بود.  بسیار خوشحال شده بودم و نمی دانستم چطور پول خود را خرج کنم.

چند روز قبل از اینکه  فوت کنند. من رفتم اتاق بالا و از ایشان خداحافظی کردم. می خواستم برای اولین بار تنها به مشهد بروم. ایشان مرا بوسید و گفت ماشاء الله بزرگ شده ای. هیچ وقت ان آخرین دیدار را فراموش نمی کنم.  موقعی که ایشان فوت کرد من در مشهد بودم و روز تشییع جنازه رسیدم.

–      مراسم دفن شان چگونه برگزار شد. الان کجا مدفونند؟

یک روز جنازه را نگه داشتند تا برادرشان بیاید. بعد ایشان را بردند بهشت زهرا تا کنار مجتبی مینوی خاک کنند. سعید سیرجانی نگذاشت گفت این کارها چیست.  پروین با مردم بوده است و باید بین مردم هم دفن شود. معاون وزیر فرهنگ بهش برخورد که این چه حرفی است . اما دکتر شفیعی هم پشتش را گرفت و گفت باید ایشان بین مردم برود. آن موقع نزدیک انقلاب بود و این نوع شعارها زیاد بود. همین بود که رفتند قطعه چهارده یک جایی گرفتند و همانجا دفن کردند. آن ایام ارتباط نیروهای مذهبی هم با پروین زیاد شده بود.. محمدرضا حکیمی، شهید باهنر ، حجتی کرمانی و خیلی های دیگر پیش ایشان می آمدند و معمولا جلسات علمی در خانه ما داشتند.

–      در آخر می خواستم درباره ویژگی های شخصیتی ایشان بگویید. محمد پروین گنابادی چه چیزی داشت که اینقدر همه با احترام از او سخن می گویند؟

همه آشنایان و دوستان معترفند که پروین انسان آزاده ای بوده است. خیلی ها این جمله را به من گفته اند. پروین سخت زندگی کرد اما هیچکس را نمی توانید پیدا کنید که بگوید از شاخص های آزادگی کم گذاشت.

من در سال ۱۳۶۷ که برای اولین بار استاد دکتر شفیعی کدکنی را دیدم ایشان گفت من در عمرم آزاده ای مثل مرحوم پروین ندیده ام. آن شبی را که مراسم برای پروین گرفته بودند در انجمن مفاخر من زنگ زدم به  دکتر شفیعی که شما می آیید یا نه. ایشان گفت من بزرگداشت هیچ کسی تا به حال نرفته ام ولی برای آزادگی ایشان می آیم. آن شب هم ایشان آمد و استاد فتح الله مجتبایی.

یکی از دوستان می گفت ما با ادبا زیاد رفت و آمد کرده ام . خیلی از آنها اصلا چشم ندارند همدیگر را ببینند. اما با هیچکس ننشسته ام که درباره پروین بد بگوید. هم کارش درست بود و هم خیلی درویش صفت و مهربان بود. استاد دبیر سیاقی که در ایام جوانی با  پروین در لغت نامه کار کرده است می گفت من تعجب کرده بودم این پیرمرد با این بدن لاغر چطور می تواند این همه کار کند و از ما جوان ها جلو باشد. کارهای علمی ایشان هنوز هم وقتی خوانده می شود به گفته همه اهل فن بسیار دقیق و علمی است.

– ممنون آقای دکتر . ان شاالله فرصتی بشود  و به طور مفصل درباره مرحوم پروین  سخن بگوییم

خبرهای مرتبط:

۳۱ سال بعد از پروین

  »‌ زندگی خود نوشت پروین گنابادی

  » چرا ستاره پروین نمی درخشد؟!

  »‌ پروین در انجمن مفاخر فرهنگی 

  » مراسم انجمن به روایت همشهری آن لاین


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 4257
برچسب ها:
دیدگاه ها
پیروان ولایت شهرستان بجستان شنبه 2 مهر 1390 - 7:41 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سخنرانی دکتر سید محمود مدنی به مناسبت شهادت امام صادق:شنبه شب مسجد ساباط بعد از نماز مغرب وعشا

خوشه شنبه 2 مهر 1390 - 1:30 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

آسمان کشتی ارباب هنر می شکند…

دوست یکشنبه 3 مهر 1390 - 12:16 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام. مصاحبه خوب و روانی بود.
امیدوارم این تلاش ها باعث برگزاری همایش پروین در گناباد شود

سلام دوشنبه 4 مهر 1390 - 9:17 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی سایت عقب افتاده ای دارید.
لطفا ببندیدش

گناباد دات ای آر چهارشنبه 6 مهر 1390 - 3:35 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سایت جدیدی برای شهرستان
http://gonabad.ir/

دور از خانه شنبه 9 مهر 1390 - 3:35 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

از این دوستانی که مسابقه شعر رضوی برگزار می کنند خواهش داریم روی فردی مانند پروین بیشتر وقت بگذارند. پروین که رفیق فروزانفر بوده و این همه ارادتمند دارد می تواند فضای ادبیات شهرستان ما را خیلی بهتر از این کند

یاعلی چهارشنبه 27 مهر 1390 - 11:48 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

پیش‌گفتار
به نام خداوند جان و خرد

با فرزانه ادب فارسی

پروین ادب پارسی، خدمتگزار صدیق و بی‌مدعا، مترجم و محقق فرهیخته روزگار ما، در سال ۱۲۸۲ش در کاخک در نزدیکی گناباد، و در یکی از خانه‌های ساده آن دیار تولد یافت. پدرش عباس از افراد پاک‌اعتقاد و صاحب‌اعتبار بود. او از جنس زراندوزهای زمانه نبود و به‌تبع آن، فرزندش محمد نیز نازپرورده نبود. از اوان کودکی در نزد پدر و مکتب‌خانه‌های کاخک مقدمات علوم را فراگرفت. با بزرگان آن دیار مأنوس شد و پس از تحصیل در تون و قاین در پانزده‌سالگی به مشهد رفت و به حلقه درس ادیب نیشابوری پیوست و در درس مغنی، مطول و شرح نظام شرکت کرد و به زودی مورد توجه خاص ادیب قرار گرفت و به مصداق گفته یاقوت حموی که گنابادیان از زمره اهل علم‌اند، استاد پروین گنابادی نیز از همان آغاز جوانی لیاقت و شایستگی خود را نشان داد. امّا برای تأمین هزینه‌های گزاف زندگی که عموم اهل علم گرفتار آن هستند، در سال ۱۳۰۲ش در مدرسه «احمدی» مشهد به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۲۲ش به ریاست دانشسرای دختران تعیین گشت و در اواخر همان سال به نمایندگی مردم سبزوار به مجلس شورای ملی راه یافت. پس از فراغت از نمایندگی در سال ۱۳۲۸ش توسط مرحوم مدرس رضوی به علامه دهخدا معرفی شد و در امر تدوین لغت‌نامه با وی همکاری نمود.
استاد پروین در طی دو سال نزدیک به یک‌میلیون یادداشت از متون مهم فراهم آورد و لغات محلی گنابادی و مشهدی را بر آن افزود و علاوه بر تنظیم حرف «ذ» با همکاری دهخدا و حرف «غ» با همکاری شهاب فردوسی، آماده‌سازی واژگان ذیل حرف «ط» و بخشی از حرف «الف» را نیز بر عهده داشت. پروین در اواخر سال ۱۳۱۸ش به مدت دوازده‌سال ویراستاری زبانی کتاب‌های علمی دانشگاه تهران را به عهده گرفت و از اواخر سال ۱۳۴۰ش تا پایان عمر با «بنیاد فرهنگ ایران» همکاری نمود. استاد پروین همزمان با این فعالیت‌های علمی به امر تدریس نیز می‌پرداخت. در دانشکده‌های ادبیات تهران و پژوهشکده فرهنگ ایران به تدریس پرداخت و در طول حیات خود از تعلیم و تعلّم باز نماند.
استاد در ساحت شعر و شاعری از زمره شاعران صاحب‌سبک محسوب می‌شد به‌گونه‌ای که یکی از موضوعات نخستین کنگره نویسندگان ایران در سال ۱۳۲۵ سبک شعری پروین گنابادی بود. امّا هرگز ادعای شاعری نمی‌کرد. پروین در دانش و علم کم‌نظیر و در آزادگی و متانت بی‌بدیل، و درویش‌مسلک بود و خوش‌فطرت. پروین شمع جمع دوستانِ اهل علم بود. احمد آرام ـ که روانش شاد باد ـ از استاد پروین به‌عنوان صاحب‌نظری شایسته در زبان و ادب فارسی و عربی یاد می‌کند «که هیچ ادعایی ندارد. مُشکی است که خود می‌بوید و به همین جهت تحقیقات ادبی او لذت‌بخش است. هرگز نشنیده‌ام که در قفای دگران سخن به زشتی درباره ایشان و نوشته‌های ایشان بگوید».
استاد در زمینه‌های مختلف خود را آزموده است و به قول زنده‌یاد دکتر زرین‌کوب، کارهای پهلوانی می‌کرد. استاد پروین کار ترجمه را در زمینه روانشناسی و تعلیم و تربیت با ترجمه مقالاتی از نشریاتی چونالتربیه الحدیثه و الهلال و المقتطف آغاز کرد و تبحر خود را در عرصه ترجمه نشان داد و صاحب آوازه شد. امّا بزرگ‌ترین و ماندگارترین کارِ استاد ترجمه مقدمه ابن‌خلدون از متن عربی بود. عبدالرحمن‌بن‌محمدبن خلدون (۷۳۲-۸۰۸ ق) فیلسوف و مورخ بزرگ اسلامی در کتاب خود که یکی از شاهکارهای فلسفی و تاریخی جهان اسلام است، مسائل علم اجتماع و فلسفه تاریخ پرداخته است. استاد با ترجمه این اثر ما را با دنیای دیگری آشنا ساخت؛ تفکری را بازگو نمود که تا آن زمان جوانان با آن آشنا نبودند. نثر استاد و تسلط وی به ادبیات عرب نیز ستودنی است. ترجمه بخشی از متن ابن‌خلدون در مبحث مناظره شمشیر و قلم گواه این مدعا است:

باید دانست که شمشیر و قلم هر دو از ابزار و وسایل خدایگان دولت است که در فرمانروایی خویش از آن‌ها یاری می‌جوید ولی در آغاز تشکیل دولت و هنگامی که هنوز ارکان دولت پایه‌های فرمانروایی را استوار نساخته‌اند نیاز پادشاه به شمشیر از قلم بیش‌تر است؛ زیرا قلم در این مرحله خدمتگزاری است که تنها در ره تنفیذ و اجرای احکام دولتی به کار می‌رود و شمشیر هم در این راه بدان کمک می‌کند. (ابن‌خلدون، ۱/ ۴۹۰).

استاد پروین علاوه بر ترجمه در زمینه‌های دستور زبان فارسی، تصحیح متون، ادبیات عامیانه، عرفان، لغت به‌صورت جدی وارد شد و الحق در تمام این زمینه‌ها تسلط استادانه خود را نشان داد. آثار به جا مانده از استاد نشان از تلاش مستمر و احاطه وی بر ادب تازی و پارسی است. استاد از لحظه‌لحظه‌های عمرش بهره گرفت و حاصل عمر پُربار وی صدها مقاله و کتاب در زمینه‌های تاریخ و متون ادبی، ادبیات عامیانه و عرفان و… است که به یادگار مانده است.
استاد احمد گیوی ــ که عمرش دراز باد ــ در ستایش استاد پروین گنابادی شعری سروده است که الحق حق مطلب را بیان کرده است :

بیا که دیده ما روشن از شفای تو باد بیا بیا که چمن، خرّم از صفای تو باد
نوای باد و زرافشانِ مهر و طلعتِ ماه نوید چاره و درمان دردهای تو باد
صدای بلبل و گلبانگِ جوی و جلوه گل سلامت تن و نیروی فکر و رای تو باد
سرود رود و پیام نسیم و پیک بهار درودگوی تو و حامل دعای تو باد

محبت استاد بر دل هر انسان عالی و فرهیخته می‌نشست، پیرانِ طریقت‌پیموده به او به دیده احترام می‌نگریستند، جوانان کارآزموده در مقابل عظمت روح انسانی وی سر تعظیم فرود می‌آوردند و به همین خاطر بود که دانشجویان، جوانان و دوستانش در هفتادمین سال تولدش، به پاس پنجاه سال خدمات فرهنگی استاد جشن‌نامه پروین گنابادی را فراهم آوردند و مشاهیر، فضلا و صاحبانِ قلم چون استاد احمد آرام، دکتر غلامحسین یوسفی، دکتر حسن احمدی گیوی، دکتر مهدی محقق، دکتر خسرو فرشیدورد، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر علی‌اشرف صادقی، دکتر سیدجعفر شهیدی، دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی و … در آن مقاله داشتند و در ششم مهر ۱۳۵۵ش شورای دانشگاه تهران با اعطای دکترای افتخاری در رشته الهیات و معارف اسلامی از تلاش‌های صادقانه استاد قدردانی نمود.
سخن آخر اینکه، استاد به زادگاه خود عشق می‌ورزید به همین دلیل گنابادی را بر اسم خود افزود، امّا محل تولد استاد در زلزله ش۱۳۴۷ ویران شد و خانه و کاشانه وی با تمام خاطرات بچگی در زیر خاک مدفون گردید ولی استاد پروین همچنان مهر زادگاه را به دل داشت و سرانجام پس از تحمل دوران طولانی بیماری در سال ۱۳۵۷ش دیده ازجهان فرو بست.

انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ضمن ارج‌نهادن به شخصیت علمی و فرهنگی و فضایل انسانی این دانشی‌مرد فرهیخته، آرزومند است راه و رسم بزرگان علم و ادب، چراغ راه جوانان کهن‌سرزمین ایران قرار گیرد.

محمدرضا نصیری
قائم‌مقام انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ارسال کننده سایت دیار ما صادقی مدرس دانشگاه

ناشناس چهارشنبه 7 دی 1390 - 2:46 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای دکترپروین نیزمانندپدربزرگشان مردی ادیب وفرهیخته اند

امیر دانش رهبر شنبه 11 شهریور 1391 - 12:33 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
من سال سوم دبیرستان در سال ۱۳۷۴ شاگرد آقای دکتر بهرام پروین گنابادی بود. ایشان هنوز در دبیرستان تدریس می کردند و بنده هم جزو افتخاراتم شاگردی چنین استادی را بر می شمارم. هنوز طنین صدای ” منت خدای را عز و وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت … ” ایشان را در یاد دارم. ایشان با این همه بزرگی که داشتند می توان خوب فهمید که استاد بزرگوار مرحوم پروین چقدر ادیب و فرهیخته بود. استادی داشتم خدای او را حفظ کند به بنده می فرمود از تو متعجبم که با وجود چنین استادی چرا رشته ادبیات را در دانشگاه دنبال نکردی.
به هر حال از خداوند متعال برای ایشان سلامتی و سعادت مسألت دارم.
امیر عباس دانش رهبر

فريبا مرادى یکشنبه 10 فروردین 1393 - 10:23 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

بنده دو ترم است که افتخار شاگردى در محضر استاد بهرام پروین را در مقطع کارشناسى ارشد ادبیات فارسى دانشگاه آزاد اسلامى واحد تهران شمال دارم. آقاى دکتر گنابادى استادى بى نظیرند بى ریا و باصفا ، آن قدر یکرنگ و بى شلیه و پیله که گذشت زمان در کلاس ایشان اصلاً احساس نمى شود . لحظه اى از ارائه آنچه در زمینه درس مربوطه براى ارتقاء سواد و دانش دانشجویان لازم مى بیند باز نمى ایستد و هر آنچه میداند صمیمانه در اختیار شاگردانش قرار میدهد. در لا به لاى مباحث درسى گاهى از تجارب مفید زندگیش سخن مى گوید ، به نظر من غیر ممکن است که کسى از کلاس هاى ایشان دست خالى بیرون بیاید. استاد پروین حقیقتاً متفاوت است . صمیمانه دوستش داریم و همواره براى سلامتى و طول عمر ایشان دست دعا به سوى آسمان بالا مى بریم. درس معلم ار بود زمزمه محبتى جمعه به مکتب آورد طفل گریزپاى را