آقا جان یک آزاد مرد بود
شهریور ماه همزمان با سی و سه امین سالگرد محمد پروین گنابادی سراغ نوه ایشان رفتیم تا از سال های حیات استاد کمی خودمانی تر بشنویم
.
.
.
.
. ما یک شجره نامه ای هم داریم که تا اوایل صفویه عقب رفته است
دهخدا ایشان را خیلی دوست داشت و دقت پروین در کار را همیشه تحسین می کرد.
استاد دکتر شفیعی کدکنی گفت من در عمرم آزاده ای مثل مرحوم پروین ندیده ام.
در سال ۱۳۵۵ به ایشان در رشته عرفان اسلامی دکترای افتخاری دادند
ایشان حدود هشت سال خانه نشین بود پاهاشان فلج شد

ابن خلدون چون با الف و ب شروع می شود در فهرست منابع اکثر کتابهایی که در جامعه شناسی ، سیاست و تاریخ ایران اسلامی نگاشته می شوند بر صدر قرار می گیرد و چون چشمانمان به کلمه گناباد هم بدجور خو گرفته است نام محمد پروین گنابادی را در ادامه اش می بینیم که به عنوان مترجم این اثر معروف ثبت شده است. اما استاد پروین یک جامعه شناس یا تاریخ دان نیست. او شهره ادبیات است و شاگردی ادیب نیشابوری و تسلطش بر زبان عربی بود که اثر گرانسنگ مقدمه را برای ترجمه برگزید.
محمد پروین از آن دسته آدم هایی است که سبک زندگی اش او را با غم و سختی همزاد کرده است. زندگی ای که فراز و فرود بسیار دارد و در کنارش آرامشی است که شخصیت او را برای اطرافیان دلپذیر می نمود. روزهای طلبگی استاد بزرگی چون ادیب، مبارزه مخفی با رضاشاه، پیوستن به حزب توده و نمایندگی مجلس، بی تابی برای خروج از کار سیاسی، گوشه گیری در تهران، خانه به دوشی، پیوستن به گروه دهخدا،همسری از کارافتاده، محرومیت های علمی توسط دولت وقت، دکترای افتخاری، خانه کوچک گلی و روزهایی که با بدن فلج و دلی عاشق می نوشت و سپس خانه ابدی در قطعه ای معمولی از بهشت زهرا
شهریور ماه امسال سی و سه امین سالمرگ محمد پروین گنابادی است. دانستن بیشتر درباره وی، حسی بود که ما را ترغیب نمود که دنبال خانواده اش بگردیم و در این میان بهترین فرد ، نوه استاد بود. دکتر بهرام پروین گنابادی که همانند پدربزرگ ادبیات خوانده و مشغول کار علمی و پژوهشی در دایرالمعارف بزرگ اسلامی است. دفتر کارش در ساختمانی در خیابان فلسطین در صبح چهارشنبه آخرین ماه تابستان. فرصت اندک بود و سوال های زیادی باقی ماند اما هر چه گفتیم و شنیدیم شیوا بود و زیبا و در عین حال همان حس غم که همراه نام استاد فقید می آید بر گفتگو حاکم بود. عمر من که به زمان استاد نمی کشد و او را ندیده ام اما نمی دانم چه سری است که دوستانی که از او حرف می زنند همیشه از مظلومیت، مهربانی و در عین حال آزادگی اش می گویند. هم آن روز که در انجمن مفاخر برایش بزرگداشتی گرفتند و آن دوست پیرش پای میکروفن به یاد استاد گریه کرد و هم اینجا که نوه استاد در عین سخن گفتن نمی توانست حریف اشک ها شود.
– با سلام خدمت آقای دکتر، زندگی مرحوم پروین همراه با ماجراهای بسیاری است. شاید بتوان سال ۲۶ که ایشان برای همیشه از سیاست کنار می رود را نقطه عطفی در این زندگی دانست. اگه بشود درباره مرحله اول زندگی شان یعنی خانواده، اساتید و دوران مجلس ایشان یک مختصری بفرمایید تا وارد بحث های دیگر بشویم؟
من هم خدمت شما عرض سلام دارم. همان طور که می دانید مرحوم پروین در کاخک بدنیا امد. ایشان مقدمات را پیش پدرشان شمس الذاکرین خواند. گویا شمس الذاکرین خطیب معروف و محترمی بوده که مردم به او علاقه خاصی داشته اند و مجالسش هم همیشه شلوغ بوده است. ما یک شجره نامه ای هم داریم که الان دست اقوام در مشهد است که تا اوایل صفویه عقب رفته است. آن سند نشان می دهد کلا خانواده پدری من همگی یا روحانی اهل علم بودند یا کشاورز زحمت کش. پدر ایشان هم انسان والایی بوده است. پروین بعد از گذراندن سطح با فروزانفر به مشهد می ایند. این دو نفر همدیگر را پسرخاله صدا می زدند. گویا فروزانفر دوباره برمی گردد به منطقه فردوس اما پروین همانجا می ماند و طلبه درس ادیب نیشابوری می شود.
ادیب یک درس عمومی داشته است که مطول و مغنی درس می داده است. همه می توانستند در آن شرکت کنند. درس خصوصی اش که مقامات حریری درس می داده است هرکسی را قبول نمی کرده بلکه افراد دارای ذوق ادبی یا به قول خود ادیب، کانی که خشکی آخوندی نداشته باشند فقط به آن درس می آمدند. ادیب یک گزینش کوچک داشته . او سوال و جواب می کرده است از طلبه ها که پدر و مادرت کیست و چه قدر شعر حفظی و آیا شعر هم می گویی. از پروین هم همین را می پرسد و پروین از شعرهای خود برای او می خواند. ادیب می پسندد و می گوید از همه چیزت خوشم آمد الا تخلصت! برو برهان قاطع را بردار و نام دیگری را انتخاب کن. آن موقع تخلص ایشان فانی بوده است. می رود و سه کلمه پروین، کیوان و سها را انتخاب می کند. استاد می گوید پروین زیبا تر است. همین نام می ماند و در شناسنامه نیز همان را انتخاب می کند. ادیب خیلی ایشان را دوست داشت و می شود شاگرد خصوصی ادیب.
– یادم می اید چند شماره قبل در مجله بخارا دکتر شفیعی یک مقاله درباره ادیب نوشته بود و شاگردان ادیب را نام برده بود. هرچه آنجا نگاه کردم نام پروین را نیاورده بود!
درست است. آخر شفیعی کدکنی شاگرد ادیب دوم بوده است و پروین شاگرد ادیب اول بوده است. ادیب اول شاگردانش بهار، پروین، فروزانفر، مدرس رضوی، ادیب دوم ، ادیب طوسی بودند. وقتی ادیب اول فوت می کند ادیب دوم جای استادش را می گیرد و بزرگان دیگری مانند. دکتر مهدی محقق، استاد شفیعی کدکنی و خیلی از بزرگان شاگردان ادیب دوم بودند.
– اینکه گفتید پروین شعر هم می گفته، خیلی جالب است. شعری از آن زمان ایشان دارید. اصلا در چه فضایی شعر می گفته است؟
ایشان شعر زیاد داشته ، البته الان چیزی موجود نیست. در موضوعات مختلف شعر گفته بودند حتی ان موقع شعر سیاسی هم گفته است. در اولین کنگره نویسندگان ایران که در سال ۱۳۲۵ برگزار شد. آنجا که در مورد انواع شعر صحبت می کنند. شاخص شعر سیاسی و کارگری را پروین می گذارند.
– همه می دانیم که پروین ، زیاد در حزب توده نماند. چه شد که کار سیاسی را کنار گذاشت؟
ایشان در مجلس چهاردهم جزو فراکسیون توده بود. واقعیتش اختلاف پروین با حزب توده از ماجرای پیشه وری آغاز شد. ایشان درباره زندگی سیاسی خود هیچوقت سخن نگفتند و به فرزندانشان هم همین را توصیه کردند وچون دیدند در سیاست نمیتوانند منشا اثر شوند بکلی از آن کناره گرفتند. سال ۲۶ با پایان مجلس دیگر در جلسات حزب هم شرکت نمیکند و در گوشه ای از تهران زندگی خود را ادامه می دهند. .
– برمی گردند به اداره فرهنگ؟
خیلی دوست داشت اما همان سال ایشان را از آموزش و پرورش منفصل خدمت می کنند . زندگی سخت کم کم آغاز می شود . بنابراین در باغی در تهران شروع می کنند به گل کاشتن. تعدادی دام داشتن آنها را پرورش می دهند. وضعیت مالی آن سال ها بسیار خراب است. حکومت هم با توده ای ها مشکل داشت از همین رو دوستان هم دورش را خالی کردند. خلاصه زندگی پر رنجی دارند در آن روز ها. ایشان سپس در حالی که چند سال اجازه نداشت درس بدهد از سوی اداره فرهنگ با رتبه چهار دبیری و حقوق بسیار پایین بازنشست پیش از موعد شد.
– اگر اشتباه نکنم همین ایام است که با دهخدا روبرو می شوند؟
درسته. همان زمان مرحوم مدرس رضوی که همدوره ایشان در کلاس های ادیب بود می بیند زندگی ایشان این گونه سخت می گذرد. با پروین صحبت می کند که برویم پیش دهخدا. دهخدا معروف بود اول به سوء ظن نگاه می کرده به آدم ها . چون اصرار داشته آدم هایی که به گروهش می پیوندند آدم های با سواد و دقیقی باشند. وقتی پروین را معرفی می کنند. می پذیرد اما در اول برای امتحان او می گوید من سه روز می روم شمال و برمیگردم شما این کتاب منتهی العرب را فیش کن ببینم کارتان چطور است. بعد از سه روز که می اید . مرحوم پروین می رود پیش شان و می گوید این کتاب غلط زیاد دارد. دهخدا به مسخره نگاه می کند و می گوید غلط املایی دارد؟ پروین می گوید: غلط اعراب و علامتگذاری دارد و چند دسته فیش جلوی دهخدا می گذارد. دهخدا تعجب می کند و تا ظهر همه را می خواند و می گوید فیش برداری دیگری هم کرده ای؟ پروین چند بسته فیش دیگر هم به او می دهد. دهخدا تعجب می کند و بعد متوجه می شود چه نیروی کارآمدی است. به او می گوید من بعد جای تو در اتاق من است و چون پروین هم درس طلبگی خوانده بود و عادت داشت روی زمین بنشیند کنار خود دهخدا جایی درست می کنند و کارش را همانجا آغاز می کند. رابطه آن دو روز به روز بیشتر می شود و دهخدا ایشان را خیلی دوست داشت و دقت پروین در کار را همیشه تحسین می کرد.
– مقداری درباره لغت نامه توضیح دهید. دهخدا کی آن را آغاز کرد؟
اول که دهخدا شروع به کار کرد. خودش پول می داد به شاگردان و آدم های متخصص تا برایش کار کنند و خودش هم مدام درگیر کار بود. در همان مجلس چهاردهم که پروین هم در آن بود مرحوم مصدق و ۸ نماینده دیگر فشار آورند که یک فکری برای دهخدا بکنید. بالاخره تصویب می شود که خانه دهخدا را بخرند و بشود جزو اموال مجلس، خود دهخدا هم بشود کارمند مجلس و رییس موسسه لغت نامه دهخدا و همه گروه از مجلس حقوق دریافت می کنند. این ماجرا در مذاکرات مجلس و مقدمه لغت نامه هم آمده است و اتفاقا مرحوم پروین هم آن طرح را امضا می کند.
پروین از سال ۲۸ تا ۵۷ که فوت کردند همه هم و غم خود را روی لغت نامه گذاشت. دهخدا در سال ۱۳۳۴ فوت می کند و چند نفر را جزو وارثان علمی خود می گذارد. دکتر معین بود، محمد پروین، مرحوم سیدجعفر شهیدی و استاد دبیرسیاقی که از آن جمع فقط استاد دبیر سیاقی در قید حیات هستند.
– پروین در طول زمانی که در لغت نامه بود فرصتی پیش نیامد که در دانشگاه درس بدهد؟
ماجرای دانشگاه رفتن ایشان مفصل است. . در سال ۴۰ که فروزانفر رییس دانشکده ادبیات بود به ایشان پیشنهاد می دهد که پروین یک رساله دکترا بنویسد و بیاید در دانشگاه تهران درس بدهد. منتها همکاران در لغت نامه گفتند اگر ایشان برود کار می خوابد . ایشان ماند و خیلی هم زحمت کشید. نمی دانم دهخدا با اینها چه کرده بود که این گروه ایمان عجیبی به لغت نامه داشتند مثل اینکه اگر لغت نامه دربیاید یک بخشی از فرهنگ این مملکت که بر دوش اینها نهاده شده است برداشته می شود.
البته در سال ۱۳۵۵ به ایشان در رشته عرفان اسلامی دکترای افتخاری دادند. همون موقع رییس دانشگاه تهران به ایشان گفته بود که تو داری چوب همان کارهای سیاسی سابقت را می خوری و اگر ان نبود بسیار جلو می افتادی. پروین کمی خندیده و جوابی نداده بود.
– می خواهم یک کم سوال خصوصی تر بپرسم. می توانید درباره وضعیت اقتصادی پدربزرگتان و خانواده مختصری بگویید؟
حتما . لغت نامه آن زمان تنها موسسه پژوهشی ایران بوده است و البته پایین ترین حقوق را داشت. حدود سه هزار تومان به پروین می داد و از طرفی قرار داد خرید خدمت بوده است. یعنی نه بیمه و نه بازنشستگی داشتند . از سوی دیگر در یادنامه ای که برای مرحوم خانلری چاپ شد. آنجا آقای مولایی می گوید بالاترین حقوق را در بنیاد فرهنگ مرحوم پروین در حدود ۳۵۰۰ تومان دریافت می کرد و بعد مرحوم خانلری بیشترین حقوق را داشت.
ایشان سال ها خانم شان بستری بود و حتی کار خانه نمی توانست انجام بدهد. شاید حدود ۲۵ سال زن مریض خود را کمک کرد. مادربزرگ بعد از ایشان چند سال زنده بود. نوه آقای حائری بزرگ که چند سال شاگرد پروین بود می گفت ما به استاد می گفتیم شما هنوز جوانید و بیایید دوباره ازدواج کنید و ایشان گفته بود این زن جوانی اش را با من بوده است و موقعی که به خانه من آمد سالم بود و حالا من تا اخر عمر جورش را می کشم و به او خدمت خواهم کرد.
زندگی ما هم ساده بود .خانه که ما آن زمان در اختیاریه داشتیم. شاید الان بالا شهر باشد اما آن موقع خارج تهران بود. آن هم با ارثیه خانم جان ساخته بودند. خانه ساده و درویشی بود. که دو اتاق در پایین و دو اتاق در بالا داشت. یادم است من بچه کوچکی بودم که از طرف دولت کسی آمد و رفت اتاق بالا پیش آقاجان و گفت اجازه بدهید ما برای شما خانه ای بسازیم. قبول نکردند و گفته بودند من عمرم را دیگر کرده ام. همین جا بس است. آن فرد گفته بود خب برای بچه هایتان می ماند. باز پروین قبول نمی کند و می گوید بچه های من خودشان کار خواهند کرد و از این پول ها نمی خواهند.
– آن خانه هنوز هست؟
تا سال ۷۰ خانه بود اما بعد در تقسیم ورثه خراب شد. ولی عکس های خانه هست فیلمش هم هست . آن موقع تلویزیون آمد و دو تا برنامه از ایشان ساخت.
– آن جور که دوستانشان می گفتند. سال های اخر عمر خانه نشین شده بودند. درست است؟
بله ،ایشان حدود هشت سال خانه نشین بود. پاهاشان فلج بود. نمی توانست برود بیرون. به همین خاطر کارها را می آوردند خانه تا ایشان انجام دهد. بعد هم کسی می امد و می برد. آخرین روز زندگی، ایشان فیش های کاری را دید، فرهنگ نامه قرار بود جلد اولش چاپ شود آن را بازبینی کرد. آقاجان برای فرهنگ نامه خیلی کار کرد. دکتر ابوالقاسمی هم در جلد یک این کتاب می گوید. افراد زیادی بودند ولی از همه مهمتر پروین بود تا جلد یک کتاب به سر انجام رسید.
ایشان اول پاهایش فلج شد بعد دست چپ بعد دست راست. دست راست که فلج شد یک روز بعد فوت کرد. پدرم می گفت دست راست که از کار افتاد گریه کرد و رو به آسمان کرد و گفت خدا دیگر من را ببر. هشت ساعت بعدش تمام کرد.
ایشان یک تختی داشت مریض که بود آنجا می نشست و یک میز بلند هم بود که می آورد جلو کار می کرد. یک کم بر می گشت و گج می نشست .چون پا که فلج بود مزاحم کار نباشد ان وقت شروع می کرد به نوشتن. من آن میز را هنوز با خود دارم.
– دکتر، اگر خاطره جالبی از پدربزرگ تان دارید برایمان بگویید. می خواهیم بدانیم یک پیرمرد عالم مثل ایشان چگونه با کودکان رفتار می کرده است؟
ایشان برای ما خیلی بزرگ بود و احترام عجیبی برایشان قائل بودیم. یادم هست من کوچک که بودم قبل از اینکه مدرسه بروم خواندن و نوشتن یاد گرفتم. بعد از آن ایشان روی همان میز برایم حمد و قول هو الله را روی کاغذ نوشتند و همه مراحل نماز را توضیح داد تا من نماز را تمرین کنم . خیلی شیرین بود اولین نمازی که من بدون غلط خواندم به من ۵۰ تومان هدیه دادند. آن موقع پول تو جیبی ما ۵ ریال بود. بسیار خوشحال شده بودم و نمی دانستم چطور پول خود را خرج کنم.
چند روز قبل از اینکه فوت کنند. من رفتم اتاق بالا و از ایشان خداحافظی کردم. می خواستم برای اولین بار تنها به مشهد بروم. ایشان مرا بوسید و گفت ماشاء الله بزرگ شده ای. هیچ وقت ان آخرین دیدار را فراموش نمی کنم. موقعی که ایشان فوت کرد من در مشهد بودم و روز تشییع جنازه رسیدم.
– مراسم دفن شان چگونه برگزار شد. الان کجا مدفونند؟
یک روز جنازه را نگه داشتند تا برادرشان بیاید. بعد ایشان را بردند بهشت زهرا تا کنار مجتبی مینوی خاک کنند. سعید سیرجانی نگذاشت گفت این کارها چیست. پروین با مردم بوده است و باید بین مردم هم دفن شود. معاون وزیر فرهنگ بهش برخورد که این چه حرفی است . اما دکتر شفیعی هم پشتش را گرفت و گفت باید ایشان بین مردم برود. آن موقع نزدیک انقلاب بود و این نوع شعارها زیاد بود. همین بود که رفتند قطعه چهارده یک جایی گرفتند و همانجا دفن کردند. آن ایام ارتباط نیروهای مذهبی هم با پروین زیاد شده بود.. محمدرضا حکیمی، شهید باهنر ، حجتی کرمانی و خیلی های دیگر پیش ایشان می آمدند و معمولا جلسات علمی در خانه ما داشتند.
– در آخر می خواستم درباره ویژگی های شخصیتی ایشان بگویید. محمد پروین گنابادی چه چیزی داشت که اینقدر همه با احترام از او سخن می گویند؟
همه آشنایان و دوستان معترفند که پروین انسان آزاده ای بوده است. خیلی ها این جمله را به من گفته اند. پروین سخت زندگی کرد اما هیچکس را نمی توانید پیدا کنید که بگوید از شاخص های آزادگی کم گذاشت.
من در سال ۱۳۶۷ که برای اولین بار استاد دکتر شفیعی کدکنی را دیدم ایشان گفت من در عمرم آزاده ای مثل مرحوم پروین ندیده ام. آن شبی را که مراسم برای پروین گرفته بودند در انجمن مفاخر من زنگ زدم به دکتر شفیعی که شما می آیید یا نه. ایشان گفت من بزرگداشت هیچ کسی تا به حال نرفته ام ولی برای آزادگی ایشان می آیم. آن شب هم ایشان آمد و استاد فتح الله مجتبایی.
یکی از دوستان می گفت ما با ادبا زیاد رفت و آمد کرده ام . خیلی از آنها اصلا چشم ندارند همدیگر را ببینند. اما با هیچکس ننشسته ام که درباره پروین بد بگوید. هم کارش درست بود و هم خیلی درویش صفت و مهربان بود. استاد دبیر سیاقی که در ایام جوانی با پروین در لغت نامه کار کرده است می گفت من تعجب کرده بودم این پیرمرد با این بدن لاغر چطور می تواند این همه کار کند و از ما جوان ها جلو باشد. کارهای علمی ایشان هنوز هم وقتی خوانده می شود به گفته همه اهل فن بسیار دقیق و علمی است.
– ممنون آقای دکتر . ان شاالله فرصتی بشود و به طور مفصل درباره مرحوم پروین سخن بگوییم

خبرهای مرتبط:
» زندگی خود نوشت پروین گنابادی
» پروین در انجمن مفاخر فرهنگی
» مراسم انجمن به روایت همشهری آن لاین



سخنرانی دکتر سید محمود مدنی به مناسبت شهادت امام صادق:شنبه شب مسجد ساباط بعد از نماز مغرب وعشا