آخرین بازمانده اولین مدرسه گناباد
شاید برای شما هم جالب باشد که اولین مدرسه جدید گناباد چگونه جایی بوده چطور درس می خوانده اند و معلم ها کیا بوده اند. این ها را از حاج اسماعیل زمانی پیرمرد ۹۱ ساله شهرمان پرسیدیم
آقای معلمباشی مرد شریف و محترمی بود علوم قدیمه مسلط بودند. ایشان سید بود و لباس قدیم می پوشید و عمامه ای هم داشت
علی اصغر حکمت وزیر معارف به گناباد آمد. ما را به استقبالش بردند. او آمد در مدرسه همه ما را به صف کردند. خودش یکی یکی ما را ورانداز کرد به لباس ها و بهداشت ها ما هم توجه می کرد. وضعیت ما را پسندید
گناباد اول تا کلاس چهار بیشتر نداشت. بعد از چند سال کلاس پنجم و ششم هم آمد
حاج اسماعیل زمانی در ۹۱ سالگی هنوز سرحال است. صبح ها و عصر ها در سایه درختان اطراف خانه اش می نشیند و همشهریانی که او را می شناسند به رسم ادب اندکی می ایستند و گفتگویی می کنند. حاج اسماعیل در سال ۵۴ بعد از ۳۶ سال خدمت در آموزش و پرورش بازنشست شده است. خاطرات خوبی از اولین مدرسه گناباد دارد. همه همکلاسی هایش از دنیا رفته اند . او مانده و آقای قاضی زاده در مشهد که حال خوبی هم ندارد. جالب آنکه حاج اسماعیل از سربازی هیچ یادش نیست اما مدرسه را خوب بازگو می کند. ایشان زمانی وارد مدرسه می شود که مرحوم صلاحی همان سال به بشرویه می رود.
از ایشان در مورد آن روزها می پرسم، می گوید: من متولد ۱۳۰۰ هستم. بچه که بودم با برادرم که سه سال بزرگتر بود به مکتب خانه رفتیم . یک سال هم در آنجا بودم. . آن موقع برادرم در ملا علاوه بر قرآن صد کلیمه، جودی و طوفان را خوانده بود و از من جلو تر بود. بعد پدرم تصمیم گرفت و ما را به “علم جدید” برد. فکر کنم سال ۱۳۰۸ وارد مدرسه دولتی جویمند شدم.
آن سال که ما وارد شدیم شیخ محمد علی صلاحی که از خانواده آقای فیض دیسفان بودند رفتند به بشرویه تا مدرسه آنجا را تاسیس کنند. قبل از کلاس اول ، کلاس “شروع” بود که مثل همین کلاس های آمادگی الان است من رفتم آنجا . برادرم رفت کلاس اول نشست. مدرسه ما همان مدرسه علمیه الان گناباد است. فکر کنم شاگردهای مدرسه ۱۸ نفر بیشتر نبودیم . همگی ما در یک کلاس نشسته بودیم و درس می خواندیم.مدرسه دو شیفته بود من هر روز با برادرم از خانه تنها می آمدیم مدرسه و ظهر برمی گشتیم و عصر دوباره به مدرسه می رفتیم. تنها معلم مدرسه هم مرحوم معلباشی بود. خیلی مرد شریفی بود. آقای عقیلی هم رئیس مدرسه شده بود.
از آقای زمانی می خواهیم بچه های مدرسه را یکی یکی نام ببرد. کمی فکر می کند و نام برخی را با توضیحاتی می گوید : یک عده از ما بزرگتر بودند و کلاس بالاتر نشسته بودند مانند :آقای مرحوم دکتر حبیب الله صمدی ، آقای رضوانی که استوار شد. دکتر باقر شریعت که وکیل مجلس شد. سرهنگ بود از روستای مند که اسمش یادم نیست ، شیخ علی بیهقی. آقای قیصری از بالای ده جویمند، حسین قاسمی هم بود. یک عده که هم کلاس من بودند یا بعدتر آمدند مثل ابوالحسن داوودی بود. حسام الدین حاجی زاده، علی شارعی، حسن بیهقی برادر شیخ علی بیهقی، محمدعلی یوسفی از رهن ، غلامرضا محمدزاده از پایین ده بود، رضا صدیقی ، حسین غضنفری.

در مورد معلم ها پرسیدیم و اینکه چه کسانی آن موقع درس می داده اند. تاکید اصلی روی مرحوم معلمباشی است. می گوید: آقای معلمباشی تا سال ۱۳۲۵ معلم بودند. کلاس شروع و اول و دوم شاگرد ایشان بودم . کلاس سوم آقای قدوسی معلمان بود و کلاس چهارم آقای توسلی از کاخک بودند. آقای معلمباشی مرد شریف و محترمی بود علوم قدیمه مسلط بودند. ایشان سید بود و لباس قدیم می پوشید و عمامه ای هم داشت. اشتباه نکنم خانه شان همین کوچه روبروی بانک ملی مرکزی کنار نانوایی مروی بود. آقای قدوسی معلم کلاس سوم هم پسر ایشان بود که در زمان شناسنامه فامیل مجزا گرفت. بعد آقای عقیلی رئیس هم بازنشست شد خیلی پیرمرد بود. پشت سر آقای میرافسری آمد و ریاست مدرسه را برعهده گرفت. آقای میرافسری که آمد بسیار فعال بود سال دوم ایشان کلاس پنجم افتتاح شد و سال بعدش کلاس ششم افتتاح شد. کلاش ششم خیلی مهم بود آن زمان.
آن موقع مدرسه فقط تا کلاس چهارم داشت. یک سال هم که کلاس شروع بود. من پس از ۵ سال درس خواندن در سال ۱۳۱۲ کارنامه گرفتم و آمدم بیرون. سه سال مدرسه نرفتم تا کلاس پنجم و ششم به گناباد آمد آن موقع دوباره تصمیم گرفتم ادامه دهم. یک روز زمستان بود و سه ماهی از مدرسه گذشته بود رفتم آنجا، رئیس آمد و گفت چه می خواهی گفتم آمده ام درس بخوانم. می خواستند مرا کلاس اول بفرستند که گفتم تا چهارم خوانده ام. به جای کلاس پنجم مرا به کلاس چهارم فرستادم. یعنی من کلاس چهارم را دو بار خواندم!
گویا مدرسه در اوایل دانش آموز دختر نداشته است. آقای زمانی این را تایید می کند و می گوید بعدها در سال ۱۳۱۴ یادم هست خانم حبیبه ملک نیا آمدند و شاگرد مدرسه شدند. در این سه سال تغییراتی در مدرسه رخ داده بود. آن سال آخر مدرسه خیلی منظم شده بود هر کلاسی صف جدا داشت و به ترتیب به کلاس خود می رفتند. بچه ها هم بیشتر شده بودند. آقای توسلی دیگر در مدرسه نبود و مدیر مدرسه ازرق بجستان شده بود. کلاس چهارم معلم ما یک خانم به نام معین القربایی بود که شوهرش مدیر دفتر دادگستری گناباد به نام آقای درهمی بود. تا کلاس چهارم هر کلاس با یک معلم بود و کلاس پنجم و ششم هر کلاس دو معلم داشت. یک معلم ادبیات و یک معلم ریاضیات.
یادم است معلم ریاضیات کلاس پنجم محمد فرهمند بود و ادبیات نصیر بجنوردی از مشهد آمده بودند. ریاضیات سال ششم مرتضی جلایر و ادبیات آقای عدالتی معلم بود.
تغییر و تکامل مدرسه پدیده طبیعی بوده است که آقای زمانی مقداری را به خاطر می آورد: اول که مدرسه باز شد نامش مدرسه دولتی جویمند بود بعد آقای میرافسری مدرسه را بزرگتر کرد و ساختمان ساخت. به دنبال آن، علی اصغر حکمت وزیر معارف به گناباد آمد. ما را به استقبالش بردند. او آمد در مدرسه همه ما را به صف کردند. خودش یکی یکی ما را ورانداز کرد به لباس ها و بهداشت ها ما هم توجه می کرد. یک سال بعد هم دوباره آمد . گناباد را خیلی پسند کرد. از آن سال به بعد آنجا شد دبستان ناصرخسرو.
اتفاق مهم دیگر افتتاح دبیرستان گناباد بوده که ماجرایش در خاطر آقای زمانی مانده است: بعد از ۱۳۱۴ پاکروان ، استاندار خراسان که در جریان مسجد گوهر شاد هم استاندار بود، به گناباد آمد. استاندار گفت اینجا ارزش دوره متوسطه هم دارد و پیگیر قضیه شد . یک زمینی به مساحت ۹ هزار متر توسط ملاعلی قهرمانی، پدر مرحوم حاج حسن آقا قهرمانی، برای مدرسه اهدا شد. آقای شریعت زاده که داماد ملاعلی بود وی را راضی کرده بود تا زمین را تقدیم کند. همین جایی که الان کنار آموزش و پرورش دبیرستان است و سردرب بلندی دارد. . روز مراسم کلنگ زنی ما بچه های مدرسه را هم بردند . از پشت مسجد جامع قدیم از و سید ابراهیم ما را به صف کردند و تا آنجا رفتیم. استاندار قبل از ما آمده بود و منتظر ایستاده بود. کلنگ زمین زده شد اما ساخته نشد بعد از آنکه محمدرضا به حکومت رسید ساخت و سازش رونق گرفت و چند سال بعد دبیرستان هم در آنجا شروع به کار کرد.
آقای زمانی از نمراتش چیزی به خاطر ندارد و همچنین از نحوه آموزش و تعلیم موردی در حافظه نداشت. خودش با شوخی می گوید همین قدر هم که می دانم برای خودش زیاد است. یادی از مرحوم حسن موذنی هم می کند که همه کتاب ها و دفترهای آن موقع را داشت و حفظ کرده بود و می گوید چند سال قبل فوت کرد متاسفانه بچه ای هم نداشت و نفهمیدم آن کتاب ها کجا رفت. آقای حاج اسماعیل زمانی سرشار از خاطرات قدیمی گناباد است که هر کدام می تواند زمینه تحقیقی مفصل باشد. امیدواریم دیگر دوستداران شهرستان هم سراغ ایشان بروند و در موضوعات مختلف استفاده نمایند.
مصاحبه را سال ۹۲ در کنار باغ ملی از ایشان گرفتم
احمد یوسفی
