نبرد سرداران در دشت گناباد

دسته: تاريخ و فرهنگ , هنري
بدون دیدگاه
جمعه - ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

۲۲ فرمانده از دو کشور پهناور ایران و توران رو در روی هم قرار گرفتند تا خونشان مانعی برای قتل عام بزرگ سربازان شود

 

 به مناسبت روز فردوسی

وقتی در جاده ای که از گناباد به سوی زیبد  می رود در حرکت هستید و همزمان به خشک سالی های اخیر بر طبیعت می نگرید . حواسمان باشد این دشت سرشار است از خون صدها سربازی که بر دوام وطن اصرار کرده اند.

 

جنگ یازده رخ یکی از مهمترین جنگ های شاهنامه است که در آن دو سپاه ایران و توران در برابر هم قرار می گیرند.این جنگ چند ویژگی مهم دارد که آن را کمی متمایز از دیگر جنگ ها می کند.

اول آنکه این دو سپاه تمایل چندانی ندارند که مقابل هم قرار بگیرند و هر کدام  سعی دارد که شروع کننده جنگ نباشد. فرماندهای دو لشکر که یکی گودرز نماینده کیخسرو و دیگری پیران ویسه نماینده افراسیاب است از رویارویی این دو کشور بزرگ هراس دارند و نمی خواهند بهانه به دست دیگری بدهند.

دوم آنکه نبرد یازده رخ  در نهایت هم فقط جنگ سرداران است و نه  سربازان  ، یازده سردار رشید از هر دو سپاه انتخاب می شوند و در مقابل هم می ایستند.  به همین خاطر  این نبرد،  نبرد نمادین و اسطوره ای است که سرنوشت ان را نه  قتل عام دست جمعی بلکه  اراده فرماندهان مشخص می سازد.

سوم اسطوره های بزرگ شاهنامه در این نبرد موثر هستند. ماجرای عاشقانه  بیژن و منیژه  و همچنین  سرنوشت غمبار سیاوش در طول این داستان  جلوه می کند و در علت آغاز و ادامه آن موثر است.

نکته جالب آنکه رستم  در این جنگ حضور ندارد. زیرا در نبرد قبلی رستم بر افراسیاب شوریده بود و او را فراری داده بود. بیژن جوان هم که در این نبرد حضور دارد  توسط رستم از چاه بیرون آورده شد و با منیژه ازدواج کرد. این نبرد را افراسیاب در پی آن شکست تدارک دیده است تا انتقام بگیرد. شاید رستم در سیستان در حال استراحت باشد. 

 

 

 

اما شرح ماجرای نبرد.

گویا ابتدا قصد بوده در حوالی هیرمند نبرد شکل بگیرد اما دو سپاه در دشت گناباد به هم می رسند.  سپاه ایران  در کوه های زیبد و دیگری در کوه های گناباد  چادر زده اند

همانطور که گفتیم  سه روز نبردی شکل نگرفت. گودرز فرمانده سپاه ایران به  پیران  نامه نوشت که صلح کنند اما آنها نپذیرفتند.

در  روز چهارم پهلوان جوان بیژن که گودرز پدر بزرگ او بود و پدرش  گیو هم جزو فرماندهان بود بسیار بی تاب بود که به میدان برود . او نزد پدر و پدربزرگ رفت اما آنها  به او اذن میدان ندادند.  بیژن معتقد بود این برای سپاهیان بد است که چهار روز است با لباس رزم منتظرند و هیچ اتفاقی نمی افتد.

روز  پنجم از سپاه توران ، فرمانده جوانی به نام هوران که  برادر پیران هم بود  برای نبرد سمت سپاه ایران

آمد ولی هیچ فرمانده ای حاضر به نبرد با او نشد. آنها گفتند باید فرمانده اصلی ، گودرز ، اجازه بدهد.

سردار جوان تورانی، ناراحت در حال برگشت  چهار تن از نگهبانان  لشکر را از اسب به زمین انداخت و  هلاک نمود. این موضوع برای بیژن جوان و دلاور سخت  تمام شد و اصرار کرد تا با او نبرد کند.  پدر بزرگ پذیرفت و  و از گیو خواست تا دو کتفش را به درع سیاوش  بپوشاند تا به جنگ هومان رود.

سپیده دمان  آن دو با یکدیگر نبرد کردند و در نهایت بیژن سرش را از تن جدا کرد و به فتراک بست. این شکست برخی درگیری های جزئی را بین دو لشکر ایجاد کرد.  فرمانده ایران احتمال داد آتش جنگ بزرگ در پیش  است نامه ای به کیخسرو ، پادشاه ایران نوشت و  نیروی کمکی خواست.

پیران فرمانده توران  احساس خطر کرد و در یک نامه حساب شده به  گودرز به او پیشنهاد داد صلح کنند و گفت توران حاضر است  از برخی سرزمین ها عقب بنشیند.  گودرز از این پیشنهاد عجیب تعجب کرد و بعد از یک هفته پاسخ داد و گفت:  جنگ می کنیم که اگر این نکنیم همانا جهان آفرین از آن زور و مردانگی و گنج و فرزانگی  که بدو عطا نموده بود پرسیده که چرا که به کین سیاوش  کمر بسته  اما با دشمن پیمان کرده  بود.

این جواب باعث تحریک دو سپاه شد و  هر دو آماده جنگ شدند.  نبرد آغاز شد و یک روز با هم  جنگیدند. چند هزار نفر از  دو سو کشته شدند و هر دو سپاه خسته یکی به کوه زیبد و دیگری به کوه گناباد پناه جستند.

این جنگ ترسناک فرمانده دو سپاه را به فکر فرو برد و تصمیم جدید گرفتند تا نبرد را از یک جنگ تمام عیار به جنگ سرداران کاهش دهند. جنگی که ۲۲ رخ به نبرد هم رفتند. این فرماندهان نماینده مردمشان بودند و هر کدام در میام قوم و شهر خود به شجاعت و دلاوری معروف بودند. نبرد آنها بسیار حساس بود و سرنوشت  دو کشور را مشخص می کرد.  یقینا نبرد سختی بوده است.

 

 

بدین ترتیب گودرز و پیران  بر آن پیمان  که کرده   بودند به شبگیر به میدان آمدند و هر یک  سران لشکر  خویش از  برای نبرد  برگزیدند. از سپاه ایران  فریبرز، گیو، گرازه، فروهل، رهام،  بیژن ، هجیر، گرگین، برته،  زنگه شاوران،  و گودرز،  و از سپاه توران  کلباد،  گروی،  سیامک، زنگله، بارمان ، روئین،  سپهرم،  اندریمان،  کهرم،  اخواست و پیران  برگزیده شدند و به ترتیب زیر مقابل هم ایستادند.

۱-      رزم  فریبورز با کلباد  و کشته شدن کلباد

۲-      رزم گیو با  گروی زره و به بند کشیده شدن گروی

۳-      رزم  گرازه با سیامک  و کشته شدن سیامک

۴-      رزم فروهل با زنگله  و کشته شد ن  زنگله

۵-      رزم رهام با  بارمان و  کشته شدن بارمان

۶-       رزم بیژن با رویین  و کشته شدن  روئین

۷-      رزم هجیر با سپهرم  و کشته شدن سپهرم

۸-      رزم گرگین با  اندریمان وکشته شدن اندریمان

۹-      رزم برته با  کهرم  و کشته شدن  کهرم

۱۰-     رزم زنگه شاوران   با اخواست و کشته شدن اخواست

۱۱-     رزم  گودرز با پیران  وکشته شدن پیران 

 

و اینگونه شد  که جان و تن  ترکان به شمشیر  دلیران  ایران  از هم گسیخته شد و خورشید آسمان افراسیاب  به تیرگی گرایید.

بعد از این پیروزی بزرگ، گودرز به سپاه توران امان داد تا سه کار بکنند. اول زنهار خواستن از دشمن  دوم بازگشتن به شهر و جایگاه خویش  و سوم جنگ با ایرانیان  و کین خواهی  از آنان.

سپاه توران که در حال فروپاشیدن بود  توسط دو برادر به نام های  لهاک و  فرشیدورد  به سپاه ایران حمله کردند و  هشت تن از  شیران و دلیران  ایران را بر خاک افکندند. پس از آن   پهلوان گستهم آنها را تعقیب کرد و هر دو برادر را کشت.

گودرز همراه با سر فرماندهان  تورانی به سمت کیخسرو رفت. شهریار با دیدن سر پیران ویسه  گریست و از دوستی سابق  خود با او گفت و از اینکه به سوی افراسیاب رفته بود یاد کرد. و اکنون مکافات مرگ  نصیبش شده بود. و سپس فرمود تنش را با کافور و مشک بیا کنند و به دیبای رومی بپوشانند و بر بالای کوه سپهدار و دیگر بزرگان توران را بر خاک بسپرند.

اما افراسیاب و کیخسرو  هنوز به نبرد بزرگ می اندیشدند.

احمد یوسفی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 1464
برچسب ها:
دیدگاه ها