حکمت و معیشت در تنگنای خشکی و رفاه

دسته: دسته‌بندی نشده
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۲۰ تیر ۱۳۹۰

در روزهای سختی که کشاورزان ما در دوره ای چندساله خشکسالی طی می کنند به نظر می رسد  رفتارهایی که از آنها به عنوان  یک طرف یک کنش اقتصادی رخ می دهد در یک معادله بسیار ساده و همراه با ایده بقاء قابل فهم باشد. اما رفتارها را باید با دقت بیشتری مشاهده کرد.

در  جریان فهم پدیده های اجتماعی حرکت به سوی کمیت گرایی و آمار سازی راهی برای علمی سازی داده ها می باشد. اینکه بتوان در یک قاعده قابل فهم ارتباط و نوع کنش های اجتماعی را شناخت و بر اساس آن فرمول سازی نمود و سپس آن تجربه را در یک کل منسجم ارتقاء داد یک شاخص برتر  علمی سازی در نظر گرفته می شود.
مخصوصا وقتی در علمی چون اقتصاد با مفهوم “حداکثر سود” روبرو هستیم و همه نظریات باید بر اساس درک آن شکل بگیرد کمیت گرایی اهمیت دوچندان می یابد. اما علمای اقتصاد با این پیش فرض که خریدار و فروشنده بر اساس کنش عاقلانه تصمیم می گیرند بحث را وارد علوم مبنایی تر چون انسان شناسی، هستی شناسی  میکند. سوالی که امروز در مبناهای فلسفه علم اقتصاد با آن درگیر هستند به این بر می گردد که حداکثر سود چیست؟ کنش عقلانی چه معنایی می دهد؟ انسان ها بر اساس کدام استدلال انتخاب کرده و تولید و خرید و فروش انجام می دهند؟
در روزهای سختی که کشاورزان ما در دوره ای چندساله خشکسالی طی می کنند به نظر می رسد  رفتارهایی که از آنها به عنوان  یک طرف یک کنش اقتصادی رخ می دهد در یک معادله بسیار ساده و همراه با ایده بقاء قابل فهم باشد. اما رفتارها را باید با دقت بیشتری مشاهده کرد. در یک معادله ساده وقتی قیمت تمام شده محصول کشاورز  بسیار گران تر از قیمت بازار است کشاورز دست به تولید نمی زند. چرا؟ چون  کشت محصول نه کنش عقلانی خواهد بود و نه منافع اقتصادی تامین می شود. اما ما دیروز در میان روستاهای که دچار خشکسالی شده بودند مواردی را دیدیم که قابل توجه بود.  مواردی که باعث می شود  پژوهشگر در  شناخت آنچه منفعت است و آنچه یک کنش عقلی نامیده میشود بیشتر دقت کند.

به طور مثال  یکی از کشاورزان در  روستای زیبد و در حالی که اکثر همکارانش به علت کمبود شدید آب زمین های خود را رها کرده بودند  قطعی کوچکی از زمین خود را زنده نگه  داشته بود.  از آب قنات که خبری نبود  و او هر ده روز دو تانکر برای زمینش  آب می خرید . با یک حساب  ساده  انگورهایی که از باغ او روییده بود  به کیلویی حدود ۱۰ هزار تومان می رسید در حالی که به راحتی  می توان در بازار  بهترین انگور کاشمر را کیلویی  یکهزار تومان خرید.  چه چیز باعث می شود این کشاورز دست به این عمل بزند و این همه زیان ببیند؟ آیا این کنش عاقلانه است؟ آیا منافع او تامین می شود؟
در این خشکسالی زمین گیر که سال هاست کشاورزان را دست به کمر کرده است دو  دلیل برای این نوع کنش ها می شود در لفافه کلام کشاورزان یافت که از ذخائر یک عمر خود خرج می کنند تا ضرر کنند اما زنده باشند.
زیاد مسئله را پیچیده نمی کنیم. رفتار این نوع کشاورزان را در دو  دستگاه نگاه به گذشته و نگاه به اینده  می توان تحلیل کرد. کشاورز امید به آینده دارد و  سر به آسمان.  اگر دوره خشکسالی به پایان برسد و باران دوباره  زمین را سیراب کند  و یا به طریقی آب  مناسبی در اختیار مردم قرار بگیرد انبوه درختان  کهن و محصولاتی که خشک شده اند دیگر به هیچ عنوان  بارور نخواهند شد فقط آنهایی که به هر زحمتی توانسته اند نیمه حیاتی داشته باشند  مجددا وارد چرخه تولید می شوند و این کشاورز را جلو می اندازد. به همین خاطر برای او در یک دو دو تا چهارتای  عقلانی می ارزد چند سال ضرر کند  اما آینده را بهتر ببیند.
در دستگاه نگاه به گذشته هم می شود این رفتار را توجیه نمود . البته این قسمت کمی از منفعت اقتصای به مباحث هویتی نزدیک می شود.  یک کشاورز که همه تکنیک های کار با زمین را از گذشتگان به ارث برده است  می فهمد که شخصیت و هویتش در لابلای همین کشاورزی شکل گرفته است و اصولا بیکار نشستن و  یا وابسته شدن به شیوه دیگری از درآمد زایی را  بر خود نمی پسندد و او را آزار می دهد. این ضرر دهی در کشت را به همه احساسات و آزارهای روحی که از خشکلی زمین سراغش خواهد آمد ترجیح می دهد.
از سویی دیگر  کشاورز کهن سال می داند این شیوه کشاورزی او در یک انتقال شفاعی – تجربی از نسل های گذشته به او رسیده است و نه بر یک علم مکتوب آکادمیک. بنابراین یک شکاف نسلی کوتاه که فرزندان را از زمین و آب دور بکند می تواند پایانی باشد برای آن همه تجربه نسل های گذشته. وقتی خشکسالی کشاورزی را نابود کند. نسل بعد هم سراغی از تکنیک های کشاورزی پدران نخواهد گرفت  و با بازگشت آب نیز ان شیوه زندگی همانند درختان خشک شده نابود شده است و  نسل بعدی کشاورز دچار یک بی هویتی نهادینه شده خواهد  شد.  کشاورز ناخودآگاه  و در میان خندهایش می گوید که نوه های او نخواهند  فهمید  جدشان چگونه زیسته است و چه لذت ها  و رنج هایی دیده است. شاید زنده نگه داشتن همان اندک زمین با آن بهای زیاد  منافع روانی او را تامین می کند نه  حساب بانکی اش را!  همانگونه که بسیاری از پیرمردان و پیرزنان که در روستاهای خشکسالی زده مانده بودند از این هراس داشتند که در تنهایی بمیرند و حتی از به زبان آوردنش غمناک می شدند. آنها برای فرار از ان حاضر به پرداخت هر هزینه ای بودند به جز ترک کردن  زمین های خشک شان.

 

اقتصاد نیز  همچون مذهب، سیاست و  طبیعت وقتی در تارو پود فرهنگ پیچیده می شود روابطش بسیار عمیق شده و فرمول ها را در توجیه رفتارها لنگ می کند.در این جاست که کمیت گرایی چندان به کار نیم آید و ناگزیر باید از تکنیک های کیفیتی برای پاسخ به سوالات استفاده کرد. تعریف منفعت و  استدلال عقلی در دوگانه اقتصاد- فرهنگ  نیازمند  دریافت های از روابط حکمت و معیشت است. این موردی کوچک از رفتارهای هزارلای مردم می باشد که  شناخت شان نه چندان آسان اما دلپذیر است. امید است دوستان هم در تحلیل این گونه رفتارها ما را یاری نمایند

 

 

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 895
برچسب ها:
دیدگاه ها