همراه با بهلول در مشهد

دسته: فرهنگي
۳ دیدگاه
چهارشنبه - ۳۱ شهریور ۱۳۸۹

از روز جمعه  12 شهریور ۱۳۸۹ نمایشگاه قرآن و عترت در مشهد برگزار شد دبیرخانه همایش بهلول هم یک غرفه در سالن فردوسی نمایشگاه گرفته بود

 

 

از روز جمعه  12 شهریور ۱۳۸۹ نمایشگاه قرآن و عترت در مشهد برگزار شد دبیرخانه همایش بهلول یک غرفه در سالن فردوسی نمایشگاه گرفته بود تا هم محصولات فرهنگی خود را عرضه کند و هم به این بهانه افراد مرتبط و آشنا با بهلول را شناسایی نماید. غرفه بهلول یک جورهایی با بقیه غرفه ها فرق داشت  چون هیچ ارتباط مستقیمی با قرآن هم نداشت و ما مجبور بودیم  در باره فلسفه وجود خودمان در این فضا هم توضیح دهیم. بسیاری بودند که مرحوم بهلول را می شناختند و از دور  که عکس های مرحوم را می دیدنند به سوی غرفه می آمدند. برخی ایشان را با بهلول زمان هارون الرشید اشتباه می گرفتند و از این که هنوز  پنج سال است فوت کرده متعجب می شدند.

در غرفه کوچک ما و در ارتباط با مردم  اتفاقات جالبی می افتاد که در اینجا سعی می کنم قسمتی را تعریف کنم.
۱-      خانم میانسال مدتی جلو غرفه ایستاد تا همه پوسترها و پارچه های روی دیوار را بخواند و موضوع غرفه را بفهمد بعد نگاهی به من انداخت و گفت خوش به حال تان ایشان الان کجا دفنند؟ گفتم گناباد. گفت همون جای معروف گناباد دیگه و هی سعی می کرد نام آنجا یادش بیاید. لبش را گزید و گفت مقبرشون توی بیدخت دیگه. خوش به سعادت تون!  یک کم خودم خاروندم و گفتم نه خانم جان آنجا یک جای دیگه ست.
۲-     هر  مخاطبی نزدیک غرفه می شد یک برگه آ چهار که زندگی نامه بهلول بود دستش می دادیم و با لبخند می گفتیم شیخ بهلول رهبر قیام مسجد گوهرشاد در زمان رضاشاه است. آنهایی که می شناختن سری تکان می دادند و آنهایی که نه، چشمشان به تلویزیون بود و گوششان به توضیحات ما. جوانی با محاسن بلند و پیرهن سفید روی شلوار سری تکان داد و گفت: بله بله متوجهم ،سید بحر العلوم که میگن همین ایشونند دیگه؟!
۳-     مرد بلند و لاغری بود ، سبیل نازکی هم برای خودش گذاشته بود. خسته به نظر می رسید. زندگی نامه را که دادم دستش هیچ نگاهی نکرد لوله کرد و بین انگشتاش گذاشت نگاهی به کتابا انداخت و گوشه چشمی هم به فیلم بهلول که از تلویزیون ۴۲ اینچ مشغول پخش بود انگاری حال نکرد و راه افتاد که برود دو متری از غرفه دور نشده بود که فیلم مستند به آنجا رسید که می گفت : او برای راحتی بیشتر در  کار مبارزه  همسرش را هم طلاق داد. " ناگهان مرد سبیل نازک رو برگرداند و به سوی غرفه برگشت چشمانش کاملا باز شده بود. تا آخر فیلم  مستند همانجا ایستاد و گوش کرد. تازه فهمیده بود بهلول چه آدم بزرگیه!
۴-     به به آقای بهلول!  ما ارادت داشتیم خدمت ایشان . واقعا اینجور آدم ها باید به جامعه ما شناسانده شوند. باید کتاب و فیلم تولید بشود تا نسل جوان بفهمند ما چه آدم هایی داشتیم. متاسفانه مردم ما هم حاضر نیستند برای شناخت این جور آدم ها زحمت بکشند. پسره ده هزار تمن می ده هله و هوله می خره می ریزه توی شکمش ولی حاضر نیست  نصف اینو بده تا ادم های بزرگ را بشناسه. خوب می بینم که کتاب های خوبی دارین. خاطرات سیاسی آقای بهلول هم که  دارین چند است قیمتش؟  قیمت روی جلد  چهار هزار ولی با تخفیف سه هزار تمن حاج آقا. چی سه هزار تمن چه خبره! هزار تمن بیشتر نمی دم . نمی شه حاج آقا مام اینجا فروشنده ایم و اختیار نداریم. هزار تمن نمی دیش اصلا نمی خوام. حاجی که تقریبا همه موهایش سفید بود ما را گذاشت و رفت.
۵-     غرفه ما را که دید گل از گولش شکفت خانم آمد جلو و کلی احوالپرسی کرد و گفت شما مال خود گنابادید؟ بله حاج خانوم . توی دانشگاه ازاد کار می کنید؟ نه حاج خانوم. خوب به سلامتی، هیچی دختر منم اونجا تو داتشگاه آزاد دانشجویه خسته نباشید خداحافظ! 
6-     برگه را دادم دستش اقای بهلول رهبر قیام مسجد گوهرشاد هستند. بله می شناسمشون همشهری ما بود.  جدا شما هم گنابادی هستید؟ گنابادی که نه همون دور و بر. چند دقیقه که  با هم صحبت کردیم فهمیدم دوستمون قوچانیه!
۷-     قضیه مسجد گوهرشاد برای مشهدی ها خیلی مهمه و می خواهند درباره اش بیشتر بدانند. یکی از جوان های  که دو کتاب کلفت هم زیر بغلش بود  بعد از دیدن مستند نگاهی به من کرد و با لهجه مشهدی گفت: فیلم سخنرانی آقای بهلول توی مسجد گوهرشاد را ندارید؟ گفتم : سخنرانی سال ۱۳۱۴ بوده فیلمبردایش کجا  بوده اونم وسط یک جمعیت محاصره شده توی مسجد گوهرشاد. دستی به محاسنش کشید و سری تکان داد و برای اینکه کم نیاره ادامه داد: آره متاسفانه آن موقع موبایل هم نبوده که خود مردم سخنرانی را ضبط کنند.
۸-     از همان دور با سرعت می امد سلام نکرده  گفت کتاب کرامات اقای بهلول می خوام. یک برگه دادم دستش و گفتم چند کتاب داریم که به زندگی ایشون می پردازه مثل خاطرات سیاسی و . پرید وسط حرفم گفت کتاب درباره کراماتشون می خواهم. گفتم توی همین کتابها هم درباره اخلاقیات و روحیات ایشان مطالب خوبی نوشته شده است. از اینکه حرفشو نفهمیده بودم عصبانی شد و توی چشمام نگاه کرده و باز گفت: از این جور کتابها نه! پرسیدم پس چی می خواهید آقا؟ منظورم کراماتشونه یعنی اینکه دست کشیده باشند به آهن، طلا شده باشه! آرام گفتم نه. با عصبانیت راهش را گرفت و با سرعت رفت.

 احمد یوسفی مقدم

 

 

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 892
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس جمعه 2 مهر 1389 - 1:27 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عزیزان سایت
اگر مطالب صفحه اول را تحلیل محتوا کنید .
حدود ۱۳ مورد آن مطالب دینی وتبلیغاتی است
مگر در ایران وخراسان وگناباد چیز دیگری نیست؟
شما دارید بشدت کار بران خود را ازدست می دهید خود دانید.
عالمکار

مهدی شنبه 3 مهر 1389 - 3:51 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام بر خبرنگار توانا ، استاد یوسفی مقدم
واقعا زیبا بود به بیان نکات ریزی پرداخته بودید واقعا چقدر تونستیم عارف و علامه شهرمون رو به سایرین بشناسونیم . امیدوارم همایش بهلول بتونه یه مقداری به ما گنابادی ها در این عرصه کمک کنه . یاعلی

ناشناس پنجشنبه 8 مهر 1389 - 2:55 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

یوسفی عزیز
نوشته ات را خواندم.مثل همیشه بدیع و هنرمندانه نوشته بودی.
از این نوشته ی جذاب مسرور شدم.
پیروز باشی