پالیزبان بیدار شو
همه جا ارام و خاموش است و ان مرد روی تخت خوابیده و گویا مراقب است تا مزاحمی نزدیک مزرعه اش نشود.
در کنار مزرعه ای قدیمی تختی آهنی با چادری کهنه در داغی آفتاب ظهر به چشم می خورد . هیچکس هم درون آن نیست. این افتاب سوزان طاقت همه را می برد چه رسد در بیابان حاشیه روستا. اما حکمت این خیمه چیست؟ مدتی است مزارع خربزه در این ناحیه به محصول نشسته است و مالکین برای حفاظت محصولات از دزدان شبانه، خود وارد عمل شده اند. با غروب خورشید بر سر هر زمینی گروهی تا صبح می مانند و در هوای آرام تابستانی از محصولات مراقبت می نمایند.
پیرمردی می گفت: در قدیم که فراوانی بود از این کارها نمی کردیم اما حالا ارزش دارد تا شب هم بمانیم. جوانی می گفت دزد بهانه است این هوای پاک و آسمان صاف هر آدمی را وسوسه می کند تا شب را در بیابان بگذراند ما هم اینجا می آییم تا فارغ از زندگی روزمره صفایی بکنیم.
شبی را مهمان یکی از پالیزبان ها هستیم بر سر زمین خربزه. می گوید پارسال گل های زعفران ما را هم در شب دزدیدند شاید امسال پاییز سر زمین زعفران هم چادر زدیم. حالی می دهد ها! شب که شد سنفونی سکوت بود به همراه گروه کر جیرجیرک ها که گوش ها را نوازش می داد. چراغ های شهر هم از دور دیده می شد . در شب پر ستاره ی اول شعبان آنقدر به آسمان نگریستم تا خوابم برد. سرمای صبحگاهی کمی بدخوابم کرد . پتو را از روی دوستم به آرامی کشیدم و به خود پیچیدم.
صبح هم که شد با گرمای مستقیم خورشید در حالی که عرق می ریختم از خواب پریدم. شب سخت و خواب بدی بود. خوابم عمیق شده بود و اگر دزد همه خربزه ها را می برد من یکی که نمی فهمیدم! شیرینی شب های بیابان زیر لبانم مانده است قول دادم شبی دیگر حتما بیایم و تا صبح بیدار بماند شبی که مهتاب باشد و آسمان سر گرمم کند تا خوابم نبرد.










با سلام
عکسهای زیبایی بوذ با تشکر