قشنگترین ماه سال

دسته: خط دو خبری , دسته‌بندی نشده
بدون دیدگاه
سه شنبه - ۲۲ دی ۱۳۸۸

قشنگ ترین ماه سال روز پنجم محرم ،ساعت ۲ بعد از ظهر ،ترمینال مسافربری مشهد وارد سالن فروش بلیط داخل استان که می شوی باجه فروش بلیط گناباد از همه شلوغ تر است . اولین بار است که برای گرفتن بلیط گناباد به صف می ایستم !! مسئول باجه که از همهمه و سر و صدای مسافران کلافه به نظر می رسد مدام می گوید : آقایان ،گفتم تا ساعت ۴ سرویس نداریم اما مسافران گویی صدای او را نشیده اند و باز خواسته خود را تکرار می کنند :«آقا به نام ……یک بلیط لطفاً یادداشت کنید ….» نگرانی در چشم های همه موج می زند گویی هر طور شده باید خود را به دیار خود برسانند .انگار اگر نرسند از شرکت در مراسم مهمی باز می مانند یا سرمایه بزرگی را از دست می دهند . با یکی از دوستان در تهران تماس می گیرم او هم از شلوغی پایانه مسافربری و نبود بلیط ابراز نگرانی می کند . روز ششم محرم ،ساعت ۸ شب شب است و هوا سرد ،اما سردی هوا گویی نمی تواند خللی در برگزاری مراسم ایجاد کند همه آمده اند و هئیت به راه می افتد ….هر کس به نحوی انجام وظیفه می کند طبال ،زنجیر زن ،سینه زن ،مداح ، همه و همه خالصانه ابراز ارادت می کنند . در مسیر چند نفر را می بینی که آستین ها را بالا زده اند و مشغول ذبح یک راس گوساله هستند در مسیر حرکت هئیت شاهد ریخته شدن خون چند راس گوسفند نیز هستیم دیدن این صحنه مرا به یاد حرف مادری انداخت که می گفت:« به خدا قسم در سال بچه هایم بیشتر از چند بار گوشت نمی خورند ،اما شوهرم معتقد است برای محرم هر طور شده باید بهترین گوسفند را بخریم و نذر آقا کنیم » روز هفتم ساعت ۵ بعد از ظهر ،بعد از نماز مغرب و عشا نماز جماعت مسجد تمام می شود و مردم متفرق می شوند چند دقیقه بعد از اتمام نماز دیگر کسی در اطراف مسجد نیست فقط تعدادی از نوجوانان و کودکان را می بینی که در گوشه ای از صحن مسجد در هوای سرد ایستاده اند همگی بدون استثناء حتی کودکان هفت، هشت ساله هم مشکی پوشیده اند می گویند :«منتظر شروع مراسم حسین زنی هستیم » به ساعت نگاه می کنم و می گویم «هنوز خیلی زود است ،تقریباً ۲ ساعت تا شروع مراسم مانده است » می گویند:« اشکالی ندارد» انگار ۲ ساعت انتظار کشیدن در هوای سرد برایشان کار دشواری نیست ،فقط به این می اندیشند که حتماً در مراسم عزاداری حضور داشته باشند و بس… روز هشتم محرم همراه با هئیت های عزاداری در کوچه پس کوچه های دلوئی حرکت می کنم. درراه پیرزنی را می بینم که با قامت خمیده اش از خانه بیرون آمده و از ساعتی قبل از آمدن هئیت ،جلوی درب خانه اش با دود کردن اسپند به استقبال عزادان امام مظلومش آمده و با دیدن عزاداران اشکش جاری می شود و او نیز همراه هیئت شده در حالیکه توان ایستادن ندارد ، به دیوار خانه اش تکیه می دهد و آرام آرام برای آقایش بر سینه می زند … روز نهم محرم ساعت ۱ بعد از ظهر ، دارالشفاء امروز عزاداری ها به اوج خود رسیده است . هئیت های عزاداری از صبح زود شروع به عزاداری کرده اند آثار خستگی در چهره همه نمایان است وارد سالن غذا خوری دار الشفا می شوم براستی چه زیبا گفته اند که محرم قشنگ ترین ماه سال است همه یکدل و یکرنگ اند همه یک هدف دارند همه لباس یکدست و مشکی پوشیده اند ، فرقی نمی کند پیر باشی یا جوان ثروتمند باشی یا فقیر، مدیر کل باشی یا کارگر می نشینی و مهمان آقا می شوی در سفره آقا همه یکجور غذا را سرو می کنند و دیگر خبری از بالای سفره و پایین سفره نیست همه از این خوشحالند که مهمان امام غریبشان هستند . روز دهم محرم ،عاشورای حسینی ساعت ۷ صبح یک روز زمستانی وقتی از خانه بیرون می آیی انتظار دیدن کسی را نداری اما جمعیت کثیری را نظاره می کنی که در میدان اصلی روستا گرد هم جمع شده اند همه و همه آمده اند تا در سوگ آقا شرکت داشته باشند . در آن هوای سرد تعداد زیادی از جوانان را می بینی که پای برهنه ، شال همت به کمر بسته و منتظرند تا به فرمان مسئولین هئیت، نخل آقا را حرکت داده و به محل قتلگاه برسانند باورت نمی شود یک جوان به این راحتی غرور جوانی اش را زیر پا بگذارد و پای برهنه دنبال نخل آقا بدود براستی اینجاست که واقعاً نمی توانی عظمت امام حسین را درک کنی و اینجاست که باید گفت : « این حسین کیست که عالم همه دیوانه او ست؟؟؟»


نوشته شده توسط:people - 520 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 765
برچسب ها:
دیدگاه ها