مرگ ،مرگ است اگر درباره تو نباشد!
رونمایی از مرگ در گفتگو با خیر النسا نجیبی قدیمی ترین مرده شور شهرستان گناباد که از سن ۱۰ سالگی وارد این شغل به ظاهر ترسناک شده است.
پدرم دست مرا می بوسید
از سن ده سالگی در روستای سقی در شستن اموات کمک می کردم.
من از مرده نمی ترسیدم و خودم داوطلبانه این کار را می کردم!
پدربزرگم هم گاهی این کار را می کرد اما دیگر اعضای خانواده مرده شور نبودند.
پدرم همیشه دست من را می بوسید و می گفت: کار خوبی می کنی و ثواب زیادی دارد.
اما مادرم چون از مرده می ترسید از تنها ماندن با من هم پرهیز می کرد و می گفت: من می ترسم با خیرالنساء تنها بمانم!
از حدود سال ۶۴ از سقی به گناباد آمدم و نزدیک ۲۵ سال است در گناباد به شستن اموات مشغولم.
– حاج آقای مدنی آمد و با من صحبت کرد
بعد از این که از سقی به گناباد آمدیم مدتی بود که دیگر کار شستن اموات را رها کرده بودم و در خیابان بودم که مطلع شدم کودکی فوت کرده است و کسی نیست او را بشوید!
من رفتم در بهشت قاسم و بچه را شستم اطرافیانش خیلی تشکر کردند چند روز که از این ماجرا گذشت یک روز حاج آقای مدنی ناشر الاسلام به خانه ی ما آمدند و گفتند یک زنی فوت کرده اما چون من بعد از این که به گنابادآمده بودم قرار نبود این شغل را ادامه بدهم و به خاطر نگفتن موضوع شستن آن کودک هم به شوهرم عذاب وجدان داشتم به حاج آقا گفتم: باید از شوهرم بپرسم.
حاج آقای مدنی با شوهرم صحبت کردند و ایشان موافقت کرد من بروم.
بعد از این جریان مردم مراجعه می کردند و برای شستن اموات دنبال من می آمدند.
– حق و حقوق من را در این سالها تضییع کردند!
بعد از چند سال شستن اموات از طرف شهرداری از من درخواست کردند برای شهرداری کار کنم و من قبول کردم.
شهردار هر سال به تعداد میت نفری ۱۰۰ تومان به من می پرداخت و تا ۵ سال این روال ادامه داشت
مدتها برای بیمه درخواست می کردم اما پذیرفته نمی شد تا این که پدر و مادر معاون شهردار آن زمان کشته شد و ۵ نفر در تصادف سوختند
هیچ کس به اجساد نزدیک نمی شد من گفتم مشکل بیمه ی من را حل کنید و گرنه نمی آیم.
آقای شهردار قول داد که مرا بیمه کند و بیمه کرد اما چند وقت قبل که مراجعه کردم از بیمه به من گفتند شما ۷ سال سابقه ی بیمه دارید!
گفتم: من ۱۹ سال است که بیمه شده ام! ولی توضیح دادند که بیمه را برای من به صورت روزمزد پرداخت می کرده اند و تازه فهمیدم قصه از چه قرار است
در حال حاضر هم ۱۵ روز در ماه بیمه رد می کنند و حقوقم ۱۲۰۰۰۰ تومان در هر ماه است.
من تمام شبانه روز گوش به زنگ هستم و از خانه خارج نمی شوم که ممکن است میتی باشد و دنبالم بیایند.
همه مشکلات و سختیهای این کار را می دانند، تبعات اجتماعی اش را می دانند، تاثیرات کار من روی خانواده ام و خیلی چیزهای دیگر. با این وجود و با بیش از ۲۰ سال سابقه این وضعیت بیمه و حقوق واقعا عادلانه است؟!
– مواجهه با مرگ های فجیع
شستن اجساد تصادفی سخت تر است.
من خیلی دل و حوصله دارم و خدا چنین دلی به من داده بارها شده که بدن های قطعه قطعه را کنار هم گذاشتم و شسته ام.
چند سال قبل جسد دختری را شستم که به دلیل این که جسد مفقود شده بود و بعد از مدتها پیدا شد پر از کرم و تعفن بود هیچ کس حاضر نبود حتی به حوالی این جسد نزدیک شود حتی فامیل ها برای کمک و جابه جا کردن جسد نیامدند.
وقتی به منزل آمدم تا یک هفته حالم به هم می خورد.
یک مورد دیگر مربوط به کشته شدن یک خانواده ی ۵ نفری یزدی در تصادف بود که اجسادشان را در بهشت قاسم شستم اجساد قابل شناسایی نبود!
یک دختر جوان دیگری بود که کامل سوخته بود و زغال شده بود اما چشمهایش مثل دو نقطه ی روشن می درخشید تا مدتها هر شب چشم های آن دختر در نظرم بود.
قربان خدا بگردم که در اجساد سوخته همه ی جسد می سوزد اما چشمها نمی سوزد و برق می زند!
– جوان مرگ ها
جوان های زیادی بوده اند که در تصادف یا به دلایل دیگر فوت کردند و من جسدشان را شسته ام
به هر حال مرگ جوان ها سخت تر است اما من دیگر به جزع و فزع اطرافیان عادت کرده ام و برایم عادی شده است
معمولا بر احساساتم غلبه می کنم و کار خودم را انجام می دهم
اما در یک مورد پیش آمد که دختر جوانی را آوردند که خیلی زیبا و خیلی جوان بود مرگ این دختر به حدی مرا متاثر کرد که نمی توانستم جسدش را بشویم اما بالاخره در حالی که به شدت گریه می کردم او را شستم.
موارد خاص
میتی را از زیبد شستم که می گفتند شوهرش خادم مسجد بوده ناگهان متوجه شدم چشمهایش باز و بسته می شوند
چند بار این کار تکرار شد حتی تکان خوردن دستش را به چشم می دیدم!
گفتم: من این زن را نمی شویم او زنده است!
بگویید دکتر بیاید تا این که من را مطمئن کردند که پزشک معاینه کرده و یکی دو روز از مرگ گذشته بود!
بعدها این مورد را از علما پرسیدم گفتند او آدم مومنی بوده و در آن لحظه جایگاه خوب خودش را می دیده است!
در زمستان مرگ و میر بیشتر است!
در گناباد به طور متوسط هر ماه ۲ یا ۳ زن فوت می کند.
معمولا در زمستان مرگ و میر بیشتر است. در آن سالی که سرما و یخبندان شدید بود مرگ و میر خیلی زیاد شده بود و من هر روز در بهشت قاسم بودم.
دلم برای امواتی که شسته ام تنگ می شود!
شاید باورتان نشود اما من این کار را دوست دارم!
هرگز به خاطر پول اموات را نمی شویم و اگر کاری با حقوق چند برابر پیشنهاد شود شستن
میت را رها نمی کنم!
گاهی دلم برای همه ی امواتی که شسته ام تنگ می شود معمولا برایشان فاتحه می خوانم و یادشان می کنم!
اگر مدت طولانی بگذرد و میتی نباشد دلتنگ می شوم به مسجد می آیم و یا به بهشت قاسم می روم در قبرستان راه می روم تا روحیه ام عوض شود فاتحه ای برای رفتگان می خوانم و احساس آرامش می کنم.
رنج ها و سختی ها
کار ما دشواری های زیادی دارد خیلی ها حاضر نیستند دست به مرده بزنند و حتی نزدیک شوند
نزدیک ترین کسانم بارها ملامت و سرزنشم کرده اند برادر، فرزند، داماد و همسایه ها…
بچه هایم وقتی کوچک بودند با چشم گریان به خانه می آمدند و می گفتند موقع دعوا بچه های همسایه گفته اند مادرتان مرده شور است
حتی برخی از اعضای نزدیک فامیل از ما دوری می کنند
یا مثلا فلان عضو خانواده ۳ سال است از دست من غذا نمی خورد
خودم به چشم خود دیده ام که برخی از همسایه ها مثلا غذای نذری یا چیز دیگری را که برده ام، در سطل آشغال ریخته اند
این مشکلات هست اما هستند کسانی هم که تشکر می کنند و می گویند اجر شما در دنیا و آخرت خیلی بالاست
برخی از خانواده های اموات خیلی قدردانی می کنند و البته رضایت خدا از همه چیز بالاتر است.



ما همیشه مشکل روستایمان نداشتن مردشو بود امیدوارم با ما مردم رهن هم همکاری کنند رهن مردم خوبی دارد