زندگی با طعم خاطره
۴۱ سال از زلزله کاخک گذشت: وقتی همه چیز به هم ریخت فکر ماند که چه کند گذشته برایش یک لحظه بود و آینده هیچ لحظه
نابودی و خرابی است اینجا سنگ روی سنگ نمانده. خورشید حواسش به ماه نیست و ماه کم نورتر از ستاره از گوشه ای به گوشه ی دیگر می خزد. آدم ها هم آدمند ولی بی احساس هیچ کس دوست ندارد سیم رابط چشم و قلبش را وصل کند برای نفس کشیدن شش ها قهر کرده اند. چوب خشک بودن عاقلانه است. آخر اینجا زلزله آمده است!
هیچ می هیچد! نابودی همبسترت شده و فنا، خان محل شده، ماشین زمان هم پنچر است. هیچ کس دوست ندارد به گذشته بیندیشد هرچه هست اینده است. دیگران هم التماس می کنند به آینده تا در ذهن ها برقصد. اخر این جا زلزله امده است.
۸ شهریور ۱۳۴۷ برای مردم محله ما روز تولد است اولین روز آغاز تقویم زیستن جدید. مردم هرگاه می خواهند به تاریخی در گذشته اشاره کنند مقیاسشان شهریور ۱۳۴۷ است. " من دو سال بعد از زلزله ازدواج کردم" ، " من ۵ سال قبل از زلزله به مدرسه رفتم" شهریور ۱۳۴۷ روز هجرت است برای مهاجرین این دنیا چه انها که خود رفتند چه انها که دل را راهی کردند.
تناسخ. برای تولد دوباره ابتدا باید مرگ را حس کرد . برای خندیدن ابتدا باید گریست. این خرابی طعام زندگی با خورشت مرگ است. مردم ما فهمیدند که باید فقط به آینده نگاه کنند گذشته دیگر چیزی برایشان ندارد. همه چیز از نو شروع شد. ساختند و ساختند و در گوشه چشمشان دلهره ی بود که نباید دیده می شد.
اکنون که چهل سال از آن زمان گذشته آن پیرمرد خاطره هایش را با ولع تعریف می کند و حلقه جوانی که دورش نشسته اند و می شنوند فقط باید لبخند بزنند. این نسل ثمره ذهن دگرگون شده نسلی است که گذشته نداشتند، داشتند و خود دفن کردند تا آینده را از دست ندهند


















درود بر استاد یوسفی
از زحماتی که در راستای اعتلای فرهنگی شهرستان می کشید متشکرم.