چرا ستاره پروین نمی درخشد؟!

هرگز دوست نداشتم اینگونه متنی را بنویسم. یادداشتی تلخ برای دفاع از یک ایده برتر. چرا انسان گاهی مجبور می شود برای رسیدن به خوبی ها از سیاهی ها سخن بگوید!
چند ماهی قبل دانشگاه پیام نور گناباد پروژه ای فرهنگی را فعال کرد تا بزرگداشتی برای نویسنده و مترجم زبر دست محمد پروین گنابادی برگزار نماید. مدتی گذشت که خبر رسید همایش کنسل شده است. گویا دستوری از مسئولین محلی بود که این نباشد! نتیجه پیگیری ما آن شد که محمد پروین گنابادی از سران حزب توده بوده است و بزرگداشت همچین مردی شایسته نخواهد بود.
خبر در بین دوستان پیچید و کثیری قبول کردند که سخن نهاد های امنیتی منطقی می نماید پس دیگر هیچ!
اما براحتی نمی شد همچین همایشی را نادیده گرفت رایزنی هایی کردیم اما انگار نه انگار، خبری نشد! تنها قلم برایمان ماند تا حداقل غباری که بر ستاره پروین نشسته را بزداییم.
سخن درستی است محمد پروین گنابادی عضو حزب توده بوده است و نه عضو عادی بلکه جزو یازده نفر اعضاء کمیته مرکزی حزب!
برای درک بهتر حزب توده باید نگاهی به تاریخ آن کرد. حزب توده سیزده روز بعد از استعفای رضا شاه در هفتم مهر ۱۳۲۰ شکل گرفت و تا بعد از انقلاب اسلامی موجود بود. این حزب روزهای پر فراز و نشیبی داشته است وگاهی در نظر مردم ایران محبوب و گاهی اوقات منفور می شده است. از روزهایی که برای استقلال ایران ، مبارزه با انگلیس، محدودیت قدرت شاه و نجات کارگران مبارزه می گرد تا حمایت از مصدق و سپس مخالفت با او، مبارزات چریکی و نظامی، تبلیغ مرام اشتراکی، مخالفت و گاه موافقت با جریانات مذهبی مخصوصا بعد از سال ۴۲ همگی باعث شده مطالعه درباره این حزب جایگاه ویژه ای در تاریخ معاصر ما پیدا کند.
حزب توده در سال های ابتدایی کار خود برنامه مارکسیستی نداشت یا حداقل رسما اعلام نمی کرد. " در اولین برنامه خود بر لزوم محو دیکتاتوری رضا شاه، حراست از قانون اساسی، حمایت از حقوق شهروندی و مبارزه با فاشیسم تاکید کرده است" ( ابراهامیان، ص ۳۴۷ ). بسیاری از ایرانیان که از حضور انگلیس و شوروی در خاک ایران ناراحت بودند و رویکردی ضد امپریالیسم داشتند به این گروه جوان و تحصیل کرده پیوستند بدون آنکه نگرانی از لامذهبی داشته باشند. حزب توده سال ها بعد نگاه کمونیستی خود را نشان داد.
در مرداد سال ۱۳۲۳ در کنگره حزب محمد پروین گنابادی به عنوان یکی از ۱۱ نفر اصلی برگزیده می شود در حالی که نماینده مردم سبزوار در مجلس چهاردهم نیز می باشد.

پروین در مجلس چهاردهم شورای ملی
محمد پروین فعالیت خود را از مشهد آغاز کرده بود.
"گنابادی، پژوهشگر برجسته زبان فارسی رئیس یک مدرسه دولتی دخترانه در مشهد بود. او در یک خانواده مذهبی گنابادی به دنیا آمد، در مشهد تحصیل کرد و در آنجا به فرقه دموکرات پیوست. در تشکیل یک اتحادیه آموزگاری همکاری کرد و در کلاس های سواد آموزی کارگران نیز درس داد. گنابادی به دلیل وابستگی های سیاسی خود در سال ۱۹۲۶ و ۱۹۲۹ زندانی شد" ( ابراهامیان ص۳۶۴ )
در فروردین ۱۳۲۲ به خاطر آزادی های ایجاد شده توانست از دکتر علی اکبر سیاسی ، وزیر فرهنگ وقت، امتیاز روزنامه راستی به مدیریت و سرپرستی خود را بگیرد. این روزنامه مهمترین حامی اعتصاب های کارگری و حقوق پایمال آنها شد و جایگاه ویژه ای درخراسان پیدا کرد ( اسناد مطبوعات ایران۱۳۲۰- ۱۳۳۲)
وی در اسفند ۲۲ از سوی مردم سبزوار راهی مجلس تاریخی چهاردهم شد و با ۷ نفر دیگر نماینده فراکسیون توده مجلس را تشکیل داد. مجلس چهاردهم به عنوان دموکرات ترین و آزادترین مجلس دوران پهلوی معروف است. فراکسیون های آزادی ، میهن، دموکرات، مستقل و منفردین به همراه نمایندگان حزب توده فراکسیون اتحاد ملی را تشکیل دادند و به مخالفت با سلطنت طلبان برخاستند و دولت سهیلی را مجبور به استعفا کردند. در مجلس چهاردهم مصدق نیز حضور داشت و سیاست موازنه منفی را رهبری می کرد.
در سال ۱۳۲۵ رفتار نخست وزیر قوام تغییر کرد وبه مخالفت با حزب توده برخاست و بسیاری از دفاتر آنها تعطیل شد. حزب نیز گاهی دست به شورش های خطرناک می زد. در یکی از این شورش های کارگران معدن با ژاندارم ها درگیر شدند و تعدادی کارگر کشته شدند. این حادثه برای پروین بسیار گران آمد. در آذر ۱۳۲۵ کمیته مرکزی دوباره تشکیل جلسه داد و محمد پروین بدون آنکه دلیل خاصی بیاورد از حزب کناره گیری کرد. این آخرین فعالیت حزبی او بود و دیگر هیچگاه وارد عرصه سیاست نشد.
" پروین گنابادی انسان خوبی بود وما به او پیرمرد می گفتیم. زمانیکه نماینده مجلس چهاردهم بود با او آشنا شدم. عضو کمیته مرکزی حزب شد. در نشریات حزب در زمینه ادبی مقاله می نوشت. مقاله سیاسی و تئوریک نداشت. پس از آذر ۱۳۲۵ پروین هم از حزب کنار رفت. از وضع بعدی او اطلاع ندارم. می دانم که محقق و نویسنده برجسته ای بود و مقدمه ای ابن خلدون را ترجمه کرد " ( کیانوری ص ۳۵۷)

آغاز دهه ۲۰ و پایان دیکتاتوری رضا شاه برای هر آزادی خواه ایرانی فرصتی بود تا آنچه در توان دارد بگذارد تا استقلال کشورش حفظ گردد و محمد پروین گنابادی در این میان چیزی کم نگذاشت. اما همینکه دید کار سیاست نا خشنود شد به راحتی آن را به گوشه ای انداخت و سراغ تدریس و معلمی اش را گرفت.
اما حزب توده در ۱۳۲۸ مورد غضب محمدرضاشاه قرار گرفت و تعطیل شد ولی فعالیت مخفی اش را ادامه داد و در جریان ملی شدن صنعت نفت ابتدا از مصدق حمایت کرد اما در ادامه در مقابلش ایستاد. حزب کم کم با فعال شدن جریان های ملی و مذهبی مانند آیت الله کاشانی و مصدق گرایشات مخالف و مارکسیستی گرفت و از سوی شوروی نیز حمایت شد و از چشم توده مردم ایران افتاد.
این حزب ازنظر تشکیلاتی برترین حزب تاریخ کشور بوده است و بسیار ایرانیانی که در شهر ها و روستاها از جمله گناباد خود ما گردن به پیروی اش داده بودند. حزب توده عقبه فرهنگی بزرگی نیز داشت و بسیاری از روشنفکران مملکت چند صباحی در آن عضو بوده اند. مردان بزرگی که هر کدام وزنه ای از فرهنگ و ادب این سرزمین هستند.
" به جرات می توان گفت که کم پیدا می شوند شاعران و نویسندگان ازاد اندیش و مترقی حتی مردان سیاسی برجسته تجدد خواه که سن آنها بالای پنجاه باشد و روزی یا مدتی عضو حزب توده یا سازمان جوانان توده نبوده باشد افرادی مانند: نوشین، بزرگ علوی، مهدی اخوان ثالث، احسان طبری، ایرج اسکندری، احمد شاملو، جلال آل احمد، فریدون توکلی، سیمین بهبهانی، محمد جعفری، امیرحسین آریان پور، نادر نادرپور، کریم کشاورز، ابراهیم گلستان، محمد جعفرمحجوب، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، فریدون تنکابنی، صادق وزیری، محمد قاضی، شاهرخ مسکوب، محمد اعتمادزاده، حمید عنایت، غلامحسین ساعدی، بیژن جزنی، پرویز داریوش، جهانگیر افکاری، رحیم نامور، علی نقی منزوی، هوشنگ کشاورز، هوشنگ پزشک نیا، پرویز شهریاری، هوشنگ گلشیری، صدرالدین الهی، احمد مدنی ، پروین گنابادی و…" ( کیانوری ۱۳۷۶ ص ۵۵۸ )
آیا اکنون در کشور ما نامی از این افراد برده نمی شود و بزرگداشت نمی گیرند چون عضو حزب توده بوده اند؟!
در بهار امسال انجمن مفاخر و آثار ایران مراسم بزرگداشتی برای پروین در تهران برگزار کرد. محفلی که پر بود از اساتید و ریش سفیدان زبان و ادبیات فارسی ، مردانی که هر کدام نام بلند آوازه در ادب و فرهنگ ایران دارند. از روزهای خود با پروین در تهیه لغت نامه دهخدا گفتند و درباره هنر نویسندگی و ترجمه او سخنرانی کردند. آنجا خبری از حزب توده نبود و قرار هم نیست باشد.

آیا زیبا نخواهد بود که این مردان بزرگ به بهانه محمد پروین به شهر او سفری بکنند تا روحی در فرهنگ نیمه جان شهر کوچک ما بدمند؟ آیا محروم کردن جوانان گناباد از شناخت همچنین فردی به خاطر فعالیتش در حزب توده که البته کم افتخار نبوده ناشکری و کفر نعمت نیست؟
آیا خاموش کردن چراغ همایش محمد پروین گنابادی توهینی به خرد جمعی و اندیشه مردم گناباد نیست؟
اگر علامه بزرگوار بهلول افتخار ما در میان عالمان معاصر است بی تردید مرحوم پروین هم بزرگ ترین شخصیت ما در میان روشنفکران معاصر است.
وقتی علامه بهلول در ۱۳۱۴ مشهد را لرزاند رضا شاه خفقان بر مشهد حاکم کرد و بسیاری از مدارس علمیه را نیز تعطیل کرد شش سال بعد همشهری دیگر او بود که با نشر روزنامه و کار تشکیلاتی مشهد را دوباره به دادخواهی تکان داد.
در همین جا از همه فرهنگیان و نخبگان و همچنین مسئولین شهرستان تقاضا داریم تا برای برپایی مجدد این همایش برخیزند و نگذارند به این راحتی از خود بیگانه شویم تا نسل های بعدی به جهلمان نخندند!
منابع:
۱- یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی،نشر نی ،چاپ هشتم ۱۳۸۲
۲- نورالدین کیانوری، گفتگو با تاریخ، نشر نگره، ۱۳۷۶
۳- اسناد مطبوعات ایران ( ۱۳۲۰- ۱۳۳۲) جلد سوم سازمان ملی ایران ۱۳۷۶
۴- خاطرات نورالدین کیانوری ، موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه، انتشارات اطلاعات ۱۳۷۱

احمد یوسفی مقدم
خبرهای مرتبط :
مراسم انجمن به روایت همشهری آن لاین
بالاخره یک نفر پیدا شد بگوید که در این شهر خراب همه چیز با معیار سیاست اندازه گیری می شود.
اگر کسی هم با خدا و معتقد باشد و حتی نماز اول وقت بخواند و ایمان داشته باشد و با اندیشه سیاسی آقایان یکسو نباشد، محکوم به نابودی است ولو اینکه مایه فخر گناباد باشد.
تا کی این تحجر و خشکه مقدسی ؟
تا کی باید گناباد چوب کوته فکری بخورد ؟
آقایان خشکه مقدس باید بدانند که اگر کسی در حزبی عضو بوده که بعدا حزب مخالف قانون شد ، آن شخص نمی تواند مورد مواخذه قرار گیرد :
۳ ـ اصل ۱۶۹ قانون اساسی عنوان میدارد: «هیچ فعل یا ترک فعلی به استناد قانونی که بعد از آن وضع شده است جرم محسوب نمیشود»
پروین که توده ، ملاسلطان که صوفی ، بهلول که شیخ ساده و کسی تا لحظه مرگش محلش نمی گذاشته ، شریعت که خان ، و فلان که در صف نماز نیست و فلان که در انتخابات به x را نداده یا در ستاد y بوده …
پس کی ماند ؟
گناباد و یک مشت خشکه مقدس …
باور کنید در هیچ شهر کشور تا این حد جمود فکری وجود ندارد. هرچند تمام رفتارهای برجستگان هر شهری کاملا مطابق با قانون و دین نباشد ، از خوبی ها دم می زنند نه از بدی ها …