از آرمان گرائی تا واقع بینی

دسته: اجتماعي , فرهنگي
بدون دیدگاه
جمعه - ۶ دی ۱۳۸۷
  زلزله بم یک لرزه کوتاه دریک شهر بود ولی چه لرزه های بلندی برملیونها دل انداخت ،زلزله ای در درون ، آنجا خاک بود که ازاین رو به آن رو میشد اینجا درون انسانها بود که از آن رو به این رو میشد

 

 

برا ستی فاجعه زلزله بم به مثابه یک کارگاه اندیشه بار دیگرتمامی نحله های فکری را به چالش طلبید . کمکهای مردمی و احساسات آنها در قبال این حادثه اگر چه دریک جهت بود اما منشاء بروز آن متفاوت بود .خردگرایان از سر دلسوزی ، مذهبیون از سر ثواب عمل و آرمانگرایان به حکم وظیفه هریک با خلوص نیت هر آنچه در توان داشتند در طبق اخلاص نهادند و اما آنانکه دستشان به هیج کمکی نمی آمد نیز گاها با غبطه به حال کسانی که می خواستند و می توانستند درگوشه ای اشکی نثار کاروان عظیم کمکها می کردند . ولی از آنکه بگذریم چه تلنگرهایی که به دلهای مستاصل و گوشه عافیت نشینان وارد آمد .

زلزله بم یک لرزه کوتاه دریک شهر بود ولی چه لرزه های بلندی برملیونها دل انداخت ،زلزله ای در درون ، آنجا خاک بود که ازاین رو به آن رو میشد اینجا درون انسانها بود که از آن رو به این رو میشد . چه بازسازی های ذهنی از صحنه های فاجعه که روزانه صدها بار با دیدن تصاویر هولناک فاجعه در ذهن ها نقش می بست و چه ایده های جدیدی متاثر از عمق فاجعه برای زندگی با نگرشی جدید اگر باد نسیان به آن نوزد . کمکهای مردمی هر آنچه هست چه از منظر آرمانگرایانه یا واقع بینانه تسکینی است بر زخم التیام ناپذیر فاجعه دیدگان و چه زیباست هدایای مردمی که گاهی قلم از توصیف آن به نفس می افتد هدیه بزرگی به کوچکی تنها النگوی زنی شاید خود درمانده ،انسان را به یاد حکایت حاتم طائی می اندازد که احسان چوپان در روز درماندگی اش به وی را با بار شتری از طلا پاسخ گفت ولی خوان گسترده خان را تنها با دست خطی التفات نمود چرا که احسان چوپان هر آنجه داشت بود ولی خوان گسترده خان یکی از آنچه داشت بود .

براستی چه فلسفه ای است که انسان را به دستگیری وا میدارد ؟ خرد گرائی محض کمک را خاص سازمانهای مربوطه میداند و همواره همه چیز را با منطق ریاضی تعقیب مینمایند  برای آنها کمک تنها می تواند یک عمل نمادین از سر دلسوزی باشد ولی آیا براستی این خردگرائی محض تحفه ای به غیر از جمود و بیگانگی در بردارد، و اصولا می توان این گونه کمکهای بیدریغ را برچسب آرمانگرائی زد و اصولا حدود و ثغوری بر آن متصور است .

حس نوعدوستی ذاتا یک حس اصیل برخاسته از فطرت نیکوسرشت انسانی است که نمی توان آن را در قاموس هیچیک از مکاتب فکری تحدید نمود . واقع بینی منتج از خردگرائی محض خصلت های پویای انسانی را در حد احساسات زودگذر و دست و پاگیر تنزل می دهد ، عقل و احساس همواره دریک رقابت سازنده دوستان خوبی نبوده اند و از این رو هیچگاه تابع هم نخواهند بود . یک احساس اصیل و درونی را نمیتوان با عقل ابزاری سرکوب نمود و همچنین یک عقل سلیم را نمی توان با احساس بی منطق محکوم
کرد . مآلا در یک روان سالم عقل و احساس همواره سهمی مساوی در نحوه نگرش به مسائل خواهند داشت .   

شاید این چنین وقایع است که احساس بار دیگر در نهاد انسانهائی که کمتر به نهانخانه دلشان سرمی زنند ابراز وجود کرده و خود را به عقل گوشزد می نماید ولی چه میشد اگر برای این برانگیختگی نیازی به چنین مصیبتی نباشد .

 

http://bam.schoolnet.ir/english/Student%20Activity/SOHEILA/arg.JPG

 

نیک اگر بنگریم هر روزه درپیرامون مان هستند کسانی که اگر فاجعه دیده نیستند ولی چیزی کم از آنها ندارند چرا دستهای کمک تنها در فجایع این چنینی از آستین بیرون می آید چرا این خصلت نیکوی انسانی و این رفتار پسندیده را پیشه خود نکنیم ، مگر فاجعه فقط زلزله است .

به هر حال با قدم گذاشتن به بیرون از دایره خود چه آرمانگرایانه چه واقع بینانه می توان غیر خود را دریافت چرا که خرد گرائی نیز به ما حکم می کند که لا اقل برای حفظ موقعیت کنونی باید به ندای اطراف گوش فرا داد . همانطور که می بینیم کوجکترین خلل در روابط موجود که در برگیرنده منافع جمعی است می تواند منطق حاکم بر آن را در حد انکار زیر سوال ببرد . واقعیت آن است که نفع ما در گرو نفع دیگران است اگر چه واقع گرایان با اعتقاد قلبی به این واقعیت وقعی به آن نمی گذارند ولی دیر یا زود این حقیقت به اشکال گوناگون در مقابل منافع فردی قد علم خواهد کرد .

وقایعی از این دست همواره با به نمایش گذاشتن دردناکترین و رقت انگیزترین اپیزودهای خود بار دیگر به ما گوشزد می کند که دنیا بسی سست پایه تر است که بتوان لختی در آن آسود و بدون اندیشیدن به انتهای آن دل بدان مشغول داشت ، تصور جان دادن ۱۲۰۰۰ کودک هیچ منطقی را قوی تر از گذر را در ذهن تداعی نمی کند ، گذر از معبری زشت و زیبا ، سهل و ممتنع ، به انتها رسیده و نرسیده . این حقیقت است که خود را با بی رحم ترین وجه ممکن به انسان مینمایاند و این مائیم که درمقام قضاوت قرار داریم چه واقع بینانه چه آرمانگرایانه حقیقت یکی است و غیرقابل انکار ، چه بخواهیم این دوران گذر را در خواب غفلت یا خواب دل مشغولی به آن بگذرانیم یا بخواهیم وجب وجب این گذر را به درازای تاریخ بپیمائیم و لحظه ها را برای خود و درجای خود به قرنی تبدیل کنیم ، گذر است و حرکت و رسیدن دیر یا زود ، تصمیم بگیریم از چه دسته ای هستیم .

 

 

 

 

 

 

دکتر عابدی – استاد دانشگاه آزاد اسلامی گناباد

 

 

 خبرهای مرتبط:

چهلمین سالگرد زلزله کاخک

هشتم شهریور کاخک مهمان مردم

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 489
برچسب ها:
دیدگاه ها