مغز متفکر جهان تشیع

دسته: فرهنگي
یک دیدگاه
جمعه - ۳ آبان ۱۳۸۷

شخصى از خراسان خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: ما حاضریم که در رکاب تو با دستگاه حاکم بجنگیم چرا حرکت نمى‎کنى؟ امام به او دستور داد داخل آتش شود ولى او امتناع ورزید…

در زمان امام صادق علیه السلام شدیدترین فشارها بر شیعیان اعمال مى‎شد، به طورى که توان هرگونه ابراز وجود از آنها سلب شده بود، تا آن جا که مشایخ شیعه مجال نقل احادیث ائمه علیهم‎السلام را نداشتند، و اصحاب امام صادق علیه السلام به منظور صیانت خود از گزند منصور، مجبور بودند به طور کامل تقیه نموده و مواظب باشند که کوچکترین بى احتیاطى از آنان سر نزند، و تأکیدهاى مکرر امام بر تقیه، خود دلیل آشکارى بر وجود چنین فشار سیاسى بود، خطر هجوم بر شیعیان چنان نزدیک بود که امام براى حفظ آنان، ترک تقیه را مساوى با ترک نماز اعلام فرمود.

امام به معلى ابن خنیس که به دست حاکمان زمان خود کشته شد، فرمود:

"یا معلى اکتم امرنا ولا تذعه فان من کتم امرنا و لا یذیعه اعزه الله فى الدنیا"؛ اى معلى کار ما را پنهان بدار و افشاء مکن، کسى که کار ما را افشاء نکند و پنهان بدارد، خداوند او را در دنیا عزیز مى‎دارد.

روایاتى وجود دارد حاکى از آن که شدت فشار به قدرى بود که حتى شیعیان، بدون اعتنا به همدیگر از کنار همدیگر رد مى‎شدند. منصور در مدینه جاسوسانى داشت که تجسس مى‎کردند، و هر که را مى‎شناختند از پیروان جعفر ابن محمد علیه السلام است گردن مى‎زدند.

محمد اسقنطورى گوید: "روزى بر منصور دوانقى وارد شدم، دیدم که در فکر عمیق فرو رفته است، پرسیدم براى چه؟ گفت: از ذریه‎ى فاطمه هزار نفر بلکه بیشتر از آن را کشتم، ولى سید و آقایشان را زنده نگه داشته‎ام. گفتم: کیست آن؟ گفت: مى‎دانم تو به امامت او معتقد هستى، و او امام من و امام تو و امام همه مردم است، لکن مرا چاره‎اى جز کشتن او نیست."

امام صادق علیه السلام شدیداً تحت مراقبت منصور بود، با آن که از قبل به امر هشام در شام جلب شده بود، بار دیگر به امر منصور در شام جلب شد، و مدتى امام تحت نظر ماند و عزم کشتن آن حضرت را کردند، و هتک‎ها نمودند و بالاخره اجازه مهاجرت را دادند، حضرت به مدینه مراجعت کرد و بقیه عمر را در حال تقیه در مدینه ماند. منصور آزارها و کشتارهاى بى‎رحمانه در حق سادات علویین روا داشت که به دستور وى آنان را دسته دسته مى‎گرفتند و در قعر زندان‎هاى تاریک، با شکنجه و آزار به زندگى‎شان خاتمه مى‎دادند، جمعى را گردن مى‎زدند و گروهى را زنده زیر خاک پنهان مى‎کردند، و جمعى را در پى ساختمان‎ها یا میان دیوارها گذاشته و روى‎شان دیوارها را بالا مى‎بردند.

منصور پس از آن که خبر شهادت امام ششم علیه السلام را شنید، به والى مدینه نوشت که وصى او را گردن بزند، اما وقتى وصیت‎نامه آن حضرت را خواندند، دیدند که امام پنج نفر را وصى خود تعیین کرده است: ابى جعفر منصور، محمد ابن سلیمان، عبدالله ابن جعفر، موسى ابن جعفر و حمیده زوجه‎اش. موضوع را به منصور خبر دادند، و او گفت: مرا به قتل اینها راهى نیست .
امام صادق(ع)

محمد ابن ربیع، دربان مخصوص منصور گوید: زمانى که امام صادق علیه السلام را از مدینه به پایتخت خلافت آورده بودند، روزى منصور در کاخ خود نشسته بود تا شب شد و قسمت زیادى از شب گذشت، سپس منصور به من گفت که: محمد مى‎دانى که نسبت به من چه اندازه قرب و منزلت دارى؟ و اسرارى را از من مى‎دانى که حتى نزدیک‎ترین کس به من یعنى مادر فرزندانم نمى‎داند. گفتم: این از لطف خدا و امیرالمؤمنین است. گفت: همین الان برو به خانه‎ى جعفر ابن محمد و بى خبر داخل خانه شو، و او را به هر وضعى که مى‎بینى بدون آن که تغییر وضع دهد، بیاور. محمد گوید: پیش خود گفتم: به خدا قسم این هلاکت است، او را اگر بیاورم دین و آخرت خود را از دست داده‎ام، اگر نیاورم باید به کشته شدن خود و خاندان گردن نهم، همچنان بین دنیا و آخرت مردد شدم، تا آن که نفس، من مرا به طرف دنیا کشاند. آمدم در نزدیک خانه جعفر ابن محمد (علیه السلام) و از پشت سر خانه نردبانى گذاشتم و از بالاى بام خانه او بالا رفتم، و از آن جا پایین شدم و بى خبر وارد خانه‎اش شدم، و دیدم که در حال نماز است و خود را به پیراهن و ازارى پیچیده است، وقتى سلام نماز را داد، گفتم: بفرمایید برویم پیش امیرالمؤمنین، گفت بگذار لباسم را در برنمایم . گفتم: اجازه ندارم،

گفت: مى‎خواهم وضو بگیرم. گفتم: نمى‎شود و او را به همان حال پیش منصور آوردم .

در چنین جو اختناق‎آمیز سیاسى که هر نفسى در سینه حبس مى‎شود، امام صادق علیه السلام شبکه وسیعى را که کار آن، اشاعه امامت آل على علیه السلام و تبیین درست مسئله امامت بود، رهبرى مى‎کرد شبکه‎ای که در بسیارى از نقاط دور دست کشور مسلمان، به ویژه در نقاط عراق عرب و خراسان، فعالیت‎هاى چشمگیر و ثمربخشى را درباره مسئله امامت عهده دار بود.
منصور به امام صادق علیه السلام مى‎گفت: چرا نزد من رفت و آمد نمى‎کنى آن چنان که دیگران رفت و آمد دارند؟ امام فرمود: از امور دنیا، چیزى در اختیار من نیست که از دست دادن آن را توسط تو بترسم، و از امور آخرت، تو چیزى ندارى که در آن طمع نمایم، و در نعمتى هم نیستى، که برایت تهنیت بگویم، پس براى چه بیایم؟ منصور گفت بیا مرا نصحیت کن. امام فرمود: کسى که طالب دنیا است ترا نصیحت نمى‎کند، و هر که طالب آخرت است با تو همنشینى نمى‎کند.

آنچه از بعضى نصوص و احادیث مفهوم مى‎گردد، این است که امام صادق علیه السلام چون پدرش و جدش قیام مسلحانه و غلبه با شمشیر را براى استحکام پایه‎هاى حکومت خود کافى نمى‎دانستند، بلکه قبل از هر چیز ترب


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 594
برچسب ها:
دیدگاه ها
نسیم چهارشنبه 8 آبان 1387 - 9:20 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام
قسمت نظر خواهی کلی سایت کجاست؟