این کاروان ،پیاده نیست!

دسته: فرهنگي
۵ دیدگاه
یکشنبه - ۲۷ مرداد ۱۳۸۷

نزدیک یک هفته است که بچه های کاروان پیاده برگشته اند ولی نتوانسته ام مطلبی بزنم!

 

 

 

 

 

 

 توفیقی نشد که امسال با بچه های کاروان راهی بیابان شویم  اما شب آخر هنگامی که در تپه سلام بودند وارد فضای عاشقانه شان شدم.

 از شب و روز شان عکس گرفتم . خبر جالبی بود.. دو بار برایش متنی نوشتم ولی هیچ کدام شان به دلم ننشست. همه مصنوعی به نظر می آمد.

اکنون فقط عکس ها را می زنیم. شاید بیشتر سخن بگویند. اگر بتوانیم متنی از خود بچه ها بگیریم حتما تقدیم خواهد شد

 عکس ها از تپه سلام تا ورودی مشهد است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 1027
برچسب ها:
دیدگاه ها
ابوالفضل خاکسار بجستانی یکشنبه 27 مرداد 1387 - 6:28 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام
از اینکه مدیریت محترم برای اعتلای فرهنگی گناباد تلاش لازم را مبذول می فرمایند کمال تشکر دارم
اگر ما با اطلاع رسانی و نوشتن مقالات مربوط به این کار عظیم فرهنگی داشته باشیم شاهد خواهیم بود که در یک سال چندین کاروان هم جوابگوی مشتاقان نخواهد بود

گناباد شهر اسطوره ها دوشنبه 28 مرداد 1387 - 11:54 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

این قافله از روز ازل سوی تو راند
هر چند تا کنون توفیق همراهی با این دوستان را نداشته ام اما بعضا به حالشان غبطه هم خورده ام.
هرچند کاروان پیاده سیر جان است و سیر اندیشه و طهارت معنوی در سایه معرفت حقیقی مهمتر می نماید اما با حضور دوستانی روشن در این جمع معنوی می توان با خیالی اسوده حامی این دوستان بود
پس درود بر شما انگاه که در دوره افراط و تفریط چراغ معرفت را در دست می گیرید تا در آستانه ظهور مهیای فردایی بهتر شویم.

گناباد شهر اسطوره ها دوشنبه 28 مرداد 1387 - 11:57 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

این قافله از روز ازل سوی تو راند
هر چند تا کنون توفیق همراهی با این دوستان را نداشته ام اما بعضا به حالشان غبطه هم خورده ام.
هرچند کاروان پیاده سیر جان است و سیر اندیشه و طهارت معنوی در سایه معرفت حقیقی مهمتر می نماید ، اما با حضور دوستانی روشن در این جمع معنوی که تعدادشان هم کم نیست می توان با خیالی آسوده حامی این دوستان بود.
پس درود بر شما آنگاه که در دوره افراط و تفریط چراغ معرفت را در دست می گیرید تا در آستانه ظهور مهیای فردایی روشن شویم.

محمدعلي نصيري سه شنبه 29 مرداد 1387 - 10:21 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

طول راه و ریگ داغ و پای لخت
کی توان حرفی به غیر از عشق گفت

اتابک شنبه 16 شهریور 1387 - 3:29 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام. نمی دانم برای خودم باید متاسف باشم یا شما. در روزگاری که مردم متمدن ثانیه‌ها را برای رشد و توسعه تلف نمی کنند چگونه است که ملت سرگشته ما چنین سرگشته می نماید. ای کاش وقتی شاه عباس شراب خواره صفوی با پای لخت عزم مشهد می کرد کسی در گوشش می گفت که در آن سوی آب‌ها قومی با شتاب نور به جستجوی رفاه و آسایش و رشد و توسعه رهسپارند. آیا فکر کرده اید که ملتی که عشق به پیاده روی به پای پیاده را دارد سودای ماشین و کفش ندارد؟!ای کاش حد اقل یکی از این پیادگان می اندیشید چگونه می شود مسافت ۴-۳ ساعته مشهد را در عرض ۱۰ دقیقه پیمود. تمدن با پرسش آغاز می شود نه با سرسپردگی و سرگشتگی. هنر راه رفتن به سبک مردمان هزار سال پیش نیست هنر چگونه تند رسیدن است. به جای این که مردم را در خواب کنید بیدارشان کنید. قرن هاست که خوابیده ایم.