گناباد آخرین امید کلنل
با ارسال تلگراف به امیر شوکت الملک علم او را برای گفتگو به گناباد دعوت کرد. تا حضوری رفع بعضی سوء تفاهمات نمایند.
خراسان ،پس از کودتای ۱۲۹۹ش قزاق دیکتاتور و عقبه استعماریاش، بار دیگر صحنه بروز چانه زنیهای ناپیدای عرصه قدرت در ایران شد. گویی که سرزمین صراحت و صداقت تاب تحمل حلقههای دورویی را ندارد.
اردوی منظم کلنل محمد تقی خان پسیان در ژاندارمری خراسان با روحیه ضد استعماری و موقعیتش در بین مردم، بزرگترین زنگ خطر برای بسط زد و بندهای استعماری محسوب میگردید.
این امیر جوان با پایگاه مردمی که متأثر از روحیه دین باوری، سلحشوری و آزادگی اوست و نفوذش در ژاندارمرهای خراسان، به تنها نگرانی سردار سپه (رضاخان) برای تکمیل حلقه دیکتاتوری پهلوی تبدیل شده بود و بدیهی است که سردار سپه راضی نبود قوه منظمی در خراسان نزدیک روس، بیرون از اراده او به دست یک صاحب منصب ژاندارمری با وجاهت ملی که دارد موجود باشد» (۱) و کلنل محمد تقی خان که از سال ۱۲۹۹ شمسی از طرف مشیر الدوله به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب شده بود، بدون تأثیر پذیری خاص از دولت کودتا به کار خود ادامه میداد.
کلنل «پس از کودتای ۱۲۹۹ قوام السلطنه، استاندار وقت خراسان را که با انگلیسیها ارتباط نزدیک داشت، دستگیر و تحت الحفظ به تهران فرستاد و اداره استان خراسان به عهده خودش واگذار شد» (۲) اما حذف رئیس سیاسی دولت کودتا (سید ضیاء الدین طباطبایی) عملاً وضع را در دست مخالفان پسیان قرار داد.
قوام السلطنه (والی معزول خراسان) که در زندان به سر میبرد، به عنوان رئیس الوزرا انتخاب شد. «انتخاب قوام از میان آن همه رجال محبوس، برای ریاست دولت، در صورتی که اشخاصی از هر جهت مقدم بر او متعدد بودند، از روی حس انتقام و یا برای اسباب چینی بود،که به دستور او در خراسان از طرف خوانین جزء بر ضد کلنل انجام گرفت که بعضی با قوام السلطنه ارتباط داشتند، تا او را از میان بردارند.» (۳)
قوام السلطنه بارها و بارها در تاریخ معاصر ایران به نفع استعمار نقش بازی کرده بود که نخست وزیری او در این دوره نشان دهنده نقش تعیین کننده سیاست انگلیس در دولت کودتاست. (۴)
در۷ جوزای ۱۳۰۰ شمسی دستخطی از احمد شاه به خراسان مخابره شد که کلنل را در فرماندهی نظامی خراسان ابقا کرده بود. (۵) دو روز بعد رونوشت دستخط شاه دایر بر نخست وزیری قوام را پسیان دریافت کرد، ولی از فرمان حکومت مرکزی سرباز زد و این زنگ خطری بزرگ برای کابینه کودتا بود.
ملک الشعراء بهار در تاریخ احزاب سیاسی ایران نوشته از آقای بهرامی دبیر اعظم (کابینه) شنیده که «روزی که خبر طغیان کلنل به سردار سپه رسید در تهران هزار نفر تفنگ به دوش نداشتیم»(۶ ) و هم ایشان وضعیت ژاندارمهای پسیان را چنین بیان کرده:
«کلنل پنج هزار ژاندرم و اسلحه، ده تیر انگلیسی که دولت ایران از انگلیس خریده بود و چند عراده توپ و صاحب منصبان قوی داشت که در میان خوانین سر حدی این نظم و ترتیب و اسلحه نبود» (۷) و در جایی نوشته «اردوی فداکار و تماماً مسلح در زیر فرمان اوست که نظیر آن در تهران و در سایر نقاط کمتر یافت میشود.۸

قوام که آشنایی کافی با وضع خراسان داشت، با تحریک خوانین محلی و تلگراف به امیر شوکت الملک علم (پدر اسدالله علم) و سردار معزز بجنوردی آنها را مواظب به سرکوب پسیان کرد.
قدرت نیز عملاً در دست رضاخان بود، اما «ترجیح داد غائله خراسان را غیر مستقیم خاتمه بدهد و با آن قوه و غائله شخصاً روبرو نشده و با آن طرف نگرددد» (۹)
برگ برنده رضاخان اقدامات اصلاحی است که پسیان در مدت کوتاه قدرتمندی خود، برای ریشه کن کردن کجوریها در ادارات استان انجام داده بود که با این کار مخالفان نیرومند محلی را به جنبش درآورد تا سرانجام رضاخان را قادر به نابودی او کرد. (۱۰)
از آن جمله شوکت الملک علم، حاکم قاینات است، که چریکهای محلی خوانین سیستان و منطقه را بر ضد کلنل با یکدیگر متحد و اردوی پنج هزار نفری به سوی مشهد روانه کرد. کلنل پس از آن که هیأتی از محترمان مشهد را برای منصرف کردن آنها به تربت جام فرستاد و نتیجهای حاصل نشد «همه قوای خود را مرتب ساخته و به ریاست «علیرضا خان شمشیر» به استقبال قوای چریک فرستاد و ژاندارمش، قوای چریک را از فریمان دوانده و تا نزدیک سر حد (مرزی) آنها را عقب نشانید.» (۱۱)
کلنل خود با سه عراده توپ به تربت حیدریه رفت و با دوتن از خوانین که گریخته بودند، جنگید و آشوب آنها را خاموش ساخت. پس از آن برای سرکشی به اردوهای ژاندارم گناباد رفت (۱۲). و از آنجا که گناباد شهری امن و به دور از آغتشاش بود، با ارسال تلگراف به امیر شوکت الملک علم او را برای گفتگو به گناباد دعوت کرد. تا حضوری رفع بعضی سوء تفاهمات نمایند.
در همین ایام خبر شورش اکراد قوچان به دستور سردار معزز بجنوردی در گناباد به وی رسید. او بلافاصله بعد از مراجعت به مشهد با قوای محدودی به سمت قوچان حرکت کرد و در نبردی که با کردهای مسلح داشت
در حای که نیمی از قوایش کشته و نیمی فرار کرده بودند تا آخرین فشنگی که داشت جنگید تا کشته شد.
خبر شهادت او در مشهد با هیجان مردم و عزای عمومی همراه بود و جنازه او با احساسات و ایراد نطقها مشایعت شد که خود باعث نگرانی دولت گردید. پس از این بود که دولت کودتا فرصت یافت به سراغ سرکوب قیام جنگل برود.
پی نوشتها:
۱- شهبازی، عبدالله کیهان ۲۸/۷/۷۰
۲-۴-۵-، سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران.
۳-۹- شهبازی، عبدالله، همان.
۶-۷-۸- بهار، محمد تقی، تاریخ احزاب سیاسی ایران، ص۱۴۸
۱۰- اطلاعات سیاسی اقتصادی، فروردین ۷۴
۱۱-۱۲- بهار، محمد تقی، همان
مقاله مذکوردر تاکنون دو بار چاپ شده است.
۱-روزنامه جمهوری اسلامی ۲۱/۷/۸۴
برگرفته از مقاله خاری در چشم دیکتاتور محمد رضا فرزین
درود بر گناباد امید کلنل
چه خوبه شهر مون امروز هم مایه امید باشه