قیل و قال در قلعه دختر

دسته: فرهنگي
۱۱ دیدگاه
چهارشنبه - ۲۲ خرداد ۱۳۸۷

آن سوی شهر بیدخت پشت روستای زیبای شوراب تپه ای است. بالای این تپه مخروبه های قلعه ای به چشم می خورد که قلعه دختر نام گرفته است.

 

 

 

از جاده ای اصلی وارد روستا می شوی از کنار آب انبار ، گله گوسفندان و خانه های قدیمی عبور می کنی و کنار قناتی که آبش حال و حوصله حرکت ندارد و خشک می نماید توقف می کنی. از اینجا را باید پیاده بروی.
تپه ی بلندی به نظر می رسد . اما هرچه نگاه می کنی خبری از برج و بارو های بلند و سربفلک کشیده نیست.
می گوید خیلی قدیمی است. در دوره ساسانیان برای نظامیان ساخته شده است. بعد از اسلام در زمان سلجوقیان دوباره به کارشان آمده و بازسازی اش کرده اند . از آن زمان تا کنون رها بوده است.
چرا قلعه دختر؟ این نام  از ناهید الهه آب گرفته شده است و یا قبر شاهزاده خانمی در این قلعه است. هر دو را در کتاب ها نوشته اند. البته در چند شهر دیگر ایران نیز قلعه هایی به همین نام داریم.

 

 

بالاتر که می روی دیوارها بیشتر دیده می شود. دیوارها سنگی هستند ، سنگ روی سنگ و در میان آنها گچ فراوان دیده می شود. از میان سنگ، ریگ های سیاه کوچکی بیرون می آید که بعد معلوم می شود  زغال هستند .
کاملا معلوم است دیوارهای بلندی سرتاسر قله را گرفته بوده است و اکنون فقط برشی از هر قسمت باقی  مانده است.
از بلند ترین نقطه کوه بر فضای وسیعی تسلط دید داری و این اهمیت  قلعه را روشن می نماید . قلعه ای که روزگاری در دست اسماعیلیان بوده ، قومی که قلعه های اسرار آمیزشان معروف است!
در بالای کوه حوض مانندی می بینی با عمق حدود ۱۵۰ سانتیمتر. اینجا محل ذخیره آب بوده است و دیواره هایش را با ساروج مقاومی که از نفوذ آب جلوگیری می کند پوشیده اند. کاملا سالم است اما کو  آب؟!
از نکات زیبای قلعه سفال ها و شیشه ها هستند.  خاک هر قسمت را کمی زیر و رو کنی حتما تکه شیشه ای و یا سفالی رنگی خواهی یافت که نمایان می سازد این جا خبری بوده ! این ویرانه را صاحبی خوش ذوق بوده است. آجرهای سفالی که بر بالای سنگ های دیوار  و قسمت های د اخلی  قلعه کار می شده است  در گوشه و کنار دیده می شوند . این ها را مردم بومی کنده و برده اند و  برخی از آنها در زیباکاری خانه های قدیمی روستاهای اطراف  دیده شده است.

 

حفاری رسمی در اینجا انجام نشده است ولی چاله های کنده شده  از حضور افرادی خبر می دهد  که ناشیانه چیزی را می جسته اند. قاعدتا باید زیر این آوار و دیوارهای بلند زیبایی هایی پنهان باشد که اکنون با تلی خاک پنهان شده است

از بالای بلندی روستای شوراب چه زیبا است. در کنار کشمون نه چندان آبادش با زمین های زرد از گندم آماده درو! آن دورتر شهر بیدخت دیده می شود و پشت سر کوه دیگری است که خیلی نزدیک است اما  طبق نقشه حداقل یک کیلومتر فاصله دارد.

ده دقیقه سکوت و تنهایی زیباترین قسمت حضور  در قلعه دختر  است .  خورشید دارد غروب می کند باید سریع پایین بیایی . اما پایین آمدن  چندان راحت نیست. آخر یادت نرود اینجا نظامی بوده  و نباید راحت فتح شود

 

حوض در بالای قله برای ذخیره آب

 

نزدیک ترین کوه به فاصله یک کیلومتر 

 

روستای شوراب در نمای دور قابل مشاهده است

 

خرابه های قلعه از نمای جنوبی 

 

سفال های  پیدا شده از قلعه در طرح ها و رنگ های مختلف

 

شیشه های قدیمی درون قلعه

 

قلعه دختر از نمای دیگر

 

با همکاری منصور مهدیزاده

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 3803
برچسب ها:
دیدگاه ها
علیرضا پاکدل جمعه 4 مرداد 1387 - 10:04 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

از زحمات شما متشکریم. امید است خداوند حامی و یاور شما باشد

امیررضا صحرایی سه شنبه 5 بهمن 1389 - 12:59 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام من هم یکی از افراد شورابی مقیم به مرکز هستم

مرتضي دوشنبه 4 دی 1391 - 3:00 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

من مرتضی فاطمی شورابی هستم خدا رحمت کنه امواتتونو که دلم شاد شد من که بوی شوراب بهم میخوره از خود بیخود میشوم.

شورابی عطاردی چهارشنبه 19 خرداد 1395 - 8:27 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اسم شوراب میاد یاد عموی خدا بیامرزم میافتم.خدا خیرتون بده با این متن بسیار شیوا و زیباتون.موید باشید

علی محمدی پنجشنبه 31 تیر 1395 - 12:34 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

هیچ جایی مانندروستای شوراب نه بوده ونه هست

حمیدعلیزاده جمعه 19 شهریور 1395 - 8:01 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شوراب روستای اجدادی ماست و عشقه من وطنمه
درود ها بر شما

حمیدعلیزاده جمعه 19 شهریور 1395 - 8:01 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

شوراب روستای اجدادی ماست و عشقه من وطنمه
درود ها بر شما
واقعا حیرت انگیزه قلعه شوراب

م ع ع عطاردی جمعه 14 آبان 1395 - 10:02 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

این نوشنه زیباتون را ۱۰بار با وجود مشغله کاری خوندم.خیلی دوست داشتم گناباد کارخانه ا ی بزنم ولی نخواستن.مجبور شدم طرحم را درتهران اجرا کنم،بسیار ممنون

    م م دوشنبه 24 آبان 1395 - 4:08 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    کاملا درسته.مسولین گناباد انتظار دارن سرمایه گذار تمام سرمایه اش را بیاره گناباد بدون اینکه یک قرون کمک کن.مگه میشه سرمایه گذار ریسک به این بزرگی بکنه،درضمن با توجه به این که یک تعداد خیلی محدوداز افراد گناباد خوب بلدن نا امید کنن ….نیا….بدبخت میشی…..گناباد به درد نمیخوره…و و

م م یکشنبه 24 بهمن 1395 - 3:24 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

احسن به آقای م م .احتمال زیاد شورابی هستید.

م ع ع عطاردی یکشنبه 24 بهمن 1395 - 3:36 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باسلام.بنده کسی با خانواده اش را سراغ دارم از تهران آمده گناباد تا کارخانه کاشی و سرامیک بزنه چنان مسولین گناباد دارن تخریبشون میکن که کاری نتونستن به خوبی انجام بدن.مگه میشه سرمایه داری بیاد در یه منطقه محروم با این ریسک بالا سرمایه گذاری کنه.اگه میخواست این ریسکها را بکنه سرمایه دار نمیشد.حداقل مسولین گناباد حامی نمیشن چوب لای چرخ،خار تو چشم،استخوان تو گلوی کسی که میخواد کار کنه تو گناباد نشه.آقای رفعتی بنده به نوبه خود از تلاشهای بی وقفه شما کمال تشکر را دارم