قیل و قال در قلعه دختر
آن سوی شهر بیدخت پشت روستای زیبای شوراب تپه ای است. بالای این تپه مخروبه های قلعه ای به چشم می خورد که قلعه دختر نام گرفته است.
از جاده ای اصلی وارد روستا می شوی از کنار آب انبار ، گله گوسفندان و خانه های قدیمی عبور می کنی و کنار قناتی که آبش حال و حوصله حرکت ندارد و خشک می نماید توقف می کنی. از اینجا را باید پیاده بروی.
تپه ی بلندی به نظر می رسد . اما هرچه نگاه می کنی خبری از برج و بارو های بلند و سربفلک کشیده نیست.
می گوید خیلی قدیمی است. در دوره ساسانیان برای نظامیان ساخته شده است. بعد از اسلام در زمان سلجوقیان دوباره به کارشان آمده و بازسازی اش کرده اند . از آن زمان تا کنون رها بوده است.
چرا قلعه دختر؟ این نام از ناهید الهه آب گرفته شده است و یا قبر شاهزاده خانمی در این قلعه است. هر دو را در کتاب ها نوشته اند. البته در چند شهر دیگر ایران نیز قلعه هایی به همین نام داریم.

بالاتر که می روی دیوارها بیشتر دیده می شود. دیوارها سنگی هستند ، سنگ روی سنگ و در میان آنها گچ فراوان دیده می شود. از میان سنگ، ریگ های سیاه کوچکی بیرون می آید که بعد معلوم می شود زغال هستند .
کاملا معلوم است دیوارهای بلندی سرتاسر قله را گرفته بوده است و اکنون فقط برشی از هر قسمت باقی مانده است.
از بلند ترین نقطه کوه بر فضای وسیعی تسلط دید داری و این اهمیت قلعه را روشن می نماید . قلعه ای که روزگاری در دست اسماعیلیان بوده ، قومی که قلعه های اسرار آمیزشان معروف است!
در بالای کوه حوض مانندی می بینی با عمق حدود ۱۵۰ سانتیمتر. اینجا محل ذخیره آب بوده است و دیواره هایش را با ساروج مقاومی که از نفوذ آب جلوگیری می کند پوشیده اند. کاملا سالم است اما کو آب؟!
از نکات زیبای قلعه سفال ها و شیشه ها هستند. خاک هر قسمت را کمی زیر و رو کنی حتما تکه شیشه ای و یا سفالی رنگی خواهی یافت که نمایان می سازد این جا خبری بوده ! این ویرانه را صاحبی خوش ذوق بوده است. آجرهای سفالی که بر بالای سنگ های دیوار و قسمت های د اخلی قلعه کار می شده است در گوشه و کنار دیده می شوند . این ها را مردم بومی کنده و برده اند و برخی از آنها در زیباکاری خانه های قدیمی روستاهای اطراف دیده شده است.

حفاری رسمی در اینجا انجام نشده است ولی چاله های کنده شده از حضور افرادی خبر می دهد که ناشیانه چیزی را می جسته اند. قاعدتا باید زیر این آوار و دیوارهای بلند زیبایی هایی پنهان باشد که اکنون با تلی خاک پنهان شده است
از بالای بلندی روستای شوراب چه زیبا است. در کنار کشمون نه چندان آبادش با زمین های زرد از گندم آماده درو! آن دورتر شهر بیدخت دیده می شود و پشت سر کوه دیگری است که خیلی نزدیک است اما طبق نقشه حداقل یک کیلومتر فاصله دارد.
ده دقیقه سکوت و تنهایی زیباترین قسمت حضور در قلعه دختر است . خورشید دارد غروب می کند باید سریع پایین بیایی . اما پایین آمدن چندان راحت نیست. آخر یادت نرود اینجا نظامی بوده و نباید راحت فتح شود

حوض در بالای قله برای ذخیره آب

نزدیک ترین کوه به فاصله یک کیلومتر

روستای شوراب در نمای دور قابل مشاهده است

خرابه های قلعه از نمای جنوبی

سفال های پیدا شده از قلعه در طرح ها و رنگ های مختلف

شیشه های قدیمی درون قلعه

قلعه دختر از نمای دیگر
با همکاری منصور مهدیزاده
از زحمات شما متشکریم. امید است خداوند حامی و یاور شما باشد