نگاه به تصوف در انتخابات
تصوف در بیدخت به بقاء خود اندیشید نـــه به نمایندهی گناباد در مجلس هشتم….
« آیا شما به حس مشاهده نمیکنید که خدا انواع موجوداتی که در آسمانها و زمین است را برای شما مسخر کرده و نعمتهای ظاهر و باطن خود را برای شما فراوان فرموده با وجود این برخی از مردم بیخبر از کتاب روشن حق از روی جهل و گمراهی در دین خدای متعال مجادله میکنند …» (لقمان/۲۰)
همانگونه که هر کاندیدایی به هدفی خاص در انتخابات شرکت میکند، امروز حضور مردم در انتخابات هم با اهدافی متفاوتتر از گذشته صورت میگیرد. قبلاً مردم صرفاً برای ادای تکلیف شرعی، لبیک به ندای رهبر و رأی به اصلح در انتخابات شرکت میکردند اما امروز مردم با نیّات مختلف در عرصهی انتخابات حاضر میشوند یکی از این حضورهای متفاوت در این دورهی مجلس (دورهی هشتم) در بیدخت گناباد بوسیلهی تصوف رقم خورد.
بیدخت در ادوار قبل کمتر پیش آمده بود که به روحانی شیعه رأی دهد و هر وقت آقای مهدیزاده بعنوان کاندیدا در عرصهی انتخابات حضور داشته رأی خوبی را به او دادهاند زیرا در دورههای قبلی مجلس، تصوف و بیدختیها بیشتر به عمران و آبادانی بیدخت اهمیت میدادند، امّا در این دوره اتفاق جالبی افتاد و آن حضور داماد مبارزترین فرد علیه تصوف در عرصهی انتخابات بود.
حضور آقای ذبیحی بعنوان یکی از کاندیداها و داماد ناشرالاسلام مدنی ( فرد اصلی و رهبر مبارزه علیه تصوف در گناباد) با شعار تصور کن قفل شهر بشکنــد( شاید قفلی که بر دروازهی گناباد«بیدخت» توسط پدر خانم ایشان زده شده) و وعدههای آقای ذبیحی در جمع تصوف برای تقویت و بهبود رفتار با آنها مثل سایر ادیان الهی !!! ، تصوف را به فکر واداشت!!!
آیا تصوف حرفهای او را باور کرده بود؟! آیا آنها تصور میکردند ذبیحی رأی میآورد؟! بطور کلی بیدختیها افرادی با فرهنگ و با سطح سواد بالایی هستند و آنچه مسلم است آنها هرگز مجذوب وعدههای آقای ذبیحی نشدند. و اگر به بیدخت نظری بیندازیم میبینیم که بیشتر عمران بیدخت توسط خود آنها انجام شده و دولت چندان نقشی در آبادانی آنجا نداشته از احداث مدارس، خوابگاه، بیمارستان و… بنابراین تجربهی هفت دورهی تصوف در انتخابات مجلس آنها را به یک انتخاب رساند و آن خنثی کردن و یا حداقل ضربه زدن بر بیش از ۳۰ سال سوابق مبارزاتی ناشرالاسلام مدنی با تصوف بدست یکی از اعضاء خانوادهی خود او.
از طرفی آقای ذبیحی به رأی مردم و تصوف میاندیشید اما تصوف به بقاء خود اندیشید و هرچند میدانستند آقای ذبیحی رأی نمیآورد اما او را مدیون خود ساختند و با رأی به او، ایشان را در مقابل اهداف ضد تصوف ناشرالاسلام مدنی قرار دادند و یا حداقل مبارزات ایشان را کم اثر کردند ویک مبارزهی ایدئولوژیک را به یک دعوای خانوادگی تبدیل کردند و اصطلاحاً توپ را به میدان حریف شوت کردند و تا این توپ بخواهد فرصتی پیدا کند و در تدارک یک حمله به سمت مقابل برگردد، تصوف نفسی خواهد کشید.
(این نوشته صرفاً تحلیل اوضاع بود و جانبداری از کسی نمیباشد)
مهندس مجیــد دانــا
تحلیل یا تخیّل؟ مسأ له این است!
نوشتار آقای دانا را که خواندم تا ساعاتی در این اندیشه بودم که باید پاسخ این مطلب را با این سطح نازل و عوامانه از تحلیل داد یا نه؟
چرا که اساسا توجه به مطالب بی پایه گاهی به ترویج آنها کمک می کند. به هر تقدیر برآن شدم که برای نخستین و آخرین بار در نقد مقالات ایشان مطلبی بنویسم شاید که موجبات ارتقاء سطح نگاه ایشان به مسائل اجتماعی و سیاسی را فراهم آورد.
۱- نگارنده این ابتدایی ترین و اساسی ترین اصل نقد منصفانه را که ( ببین چه می گوید نه که می گوید) را بکلی فراموش کرده و حتی در یک جا به این موضوع اشاره نمی کند که مبانی نظری تفکر ذبیحی به عنوان یک فیلسوف مولف چیست که او این موضع را در قبال تصوف گرفته تا دست کم این مبانی را نقد کند. تنها به این بسنده می کند که ذبیحی کیست؟ داماد ناشرالاسلام مدنی است که ناشرالاسلام مخالف تصوف و ادامه داستان.
به عبارت دیگر دانا صد درصد برخلاف توصیه درخشان علی (ع) و براساس تئوریهای توطئه و دایی جان ناپلئونی ( که البته ریشه در تفکر ما جهان سومی ها دارد ) عمل می کند.
البته هر قدر که قدرت تحلیل آقای دانا از مسائل سیاسی – اجتماعی مرا ناامید می کند قدرت تخیل ایشان در ساختن داستان های شبه پلیسی خصوصا در حوزه زندگی شخصی افراد ستودنیست!
۲- آقای دانا سعی کرده اظهار نظر دکتر ذبیحی در خصوص بیدخت را فقط در جهت کسب رأی تفسیر کند: « … از طرفی ذبیحی به رأی مردم و تصوف می اندیشید…. ». در حالیکه هرکس اندک تحلیلی از چگونگی آراء در گناباد داشته باشد به خوبی می داند که اینگونه اظهار نظر صریح و علنی در خصوص بیدخت آراء منفی زیادی را نیز به دنبال دارد که اگر از آراء مثبت بیشتر نباشد قطعا کمتر نیست. خصوصا آنکه این نوع موضع گیری ها زمینه را برای هیاهو و جاروجنجال متعصبین مقدس مآب و فرصت طلبها فراهم می آورد اما حریت ذبیحی در بیان دیدگاه هایش و عدم هراس او از هزینه های سنگین این اقدام را تفسیر به جلب رأی کردن از هنرهای دیگر نویسنده است.
۳- ذبیحی در دوران مدیریت ۱۵ ساله خویش در مراکز دانشگاهی خصوصا تربیت مدرس از اساتیدی دعوت به عمل آورده که گاه از لحاظ عقیدتی و مشی فکری در نقطه تقابل کامل باهم قرار داشتند تا آنجا که از نگاهی برخی جمع کردن این افراد در یک مجموعه کاری نشدنی تلقی می شده اما اعتقاد همیشگی ذبیحی استفاده از شایستگی ها و تواناییهای علمی فارغ از اختلاف نظرهای عقیدتی و شخصی، برای رسیدن به پیشرفت بوده است.
اینگونه است که دانشجویان مرکز تربیت مدرس بیشترین آمار قبولی را در سطح دکتری در کشور داشته اند. اما نکته جالب اینجاست در راستای همان تفکر مدیریتی، در سالهای گذشته استادی که به نزدیکی با فرقه تصوف در ایران شهره است در این مرکز مشغول به تدریس بوده.
جناب آقای دانا آیا این اقدام را هم در قالب خانوادگی و جلب آراء !!! توجیه می کنید؟ بنشینید و فکر کنید شاید بتوانید داستان دیگری در تفسیر این عملکرد مدیریتی ذبیحی بسازید. گرچه سخت است اما شما علاوه بر آنکه دانائید در داستان سرایی توانائید!
۴- « تصوف در بیدخت به بقاء خود اندیشید نـــه به نمایندهی گناباد در مجلس هشتم…. »
این جمله همانقدر بی معناست که به طور مثال بگوییم: « فلانی به رفع تشنگی می اندیشید نه خوردن آب! »
اصولا هر فرد و گروهی که در انتخابات به کاندیدایی رأی می دهد بخش عمده ای از « دلیل رأی » به منافع فرد یا گروه برمی گردد. به عبارت دیگر افراد، اصناف و گروه ها اگر برنامه ها و دیدگاه ها ی داوطلب را به خود نزدیک ببینند به او رأی خواهند داد. مگر به عنوان مثال علت رأی دادن اکثر بجستان به آقای مدنی و رأی اکثر گناباد به داوطلبین گنابادی غیر از این بوده که بجستان و گناباد – صرف نظر از درست یا غلط بودن این نگاه – بقاء خود را در داشتن نماینده ای از شهر خود می دیدند؟
پس اینکه تصوف به بقاء خود اندیشیده ( همانند تمام افراد و گروه های دیگر ) نه تنها منافاتی با انتخاب نماینده ندارد بلکه این دو مطلب کاملا در یک راستا هستند.
۵- دکتر ذبیحی در جلسات آشنایی قبل از شروع تبلیغات رسمی ( بهمن ماه ) در پاسخ به پرسش های مربوط به تصوف همان اظهاراتی را بیان می کرد که در شب مصلی نیز عنوان شد. در بسیاری از آن جلسات پسران ناشرالاسلام هم حضور داشتند. بنابراین علی رغم میل برخی آقایان فرصت طلب هیچ دعوای خانوادگی به وجود نیامده تا عده ای از آب گل آلود ماهی بگیرند و تلاشها در جهت القاء وجود چنین دعوایی!! به جایی نخواهد رسید همچنانکه دکتر ذبیحی در مصاحبه اخیر خود با گناباد نیوز تصریح کرد که ناشرالاسلام ذره ای از من گلایه نکرده است.
۶- در جایی می گوید: « اما تصوف به بقاء خود اندیشید و هرچند میدانستند آقای ذبیحی رأی نمیآورد اما او را مدیون خود ساختند»
سوال من از آقای دانا این است که آیا گروهی که به بقای خود می اندیشیده، این فکر را نکرده با رأیی که به ذبیحی به جای مهدیزاده می دهد ممکن است به انتخاب مجدد مدنی کمک کند ( فاصله اندک مهدیزاده و مدنی در آراء نهایی احتمال وقوع این موضوع را تایید می کند ) و آنگاه از سوی افراد تندرویی که رأی به غیر مهدیزاده را خیانت قلمداد می کردند تحت فشار و تنگناهای مضاعف قرار گیرد؟
شما که ادعا می کنید « تصوف می دانست ذبیحی رأی نمی آورد » ( گویی تصوف فردی حقیقی است که شخصا نظر خود را به آقای دانا گفته!!! ) آیا آنها با رآی یکپارچه خود به مهدیزاده بهتر نمی توانستند امکان بقاء داشته باشند و نماینده را مدیون خود کنند؟
۷- نویسنده متناقض گوی ما خود در نوشته اش تصریح می کند که قفلی بر بیدخت زده شده آن هم توسط ناشرالاسلام مدنی. حال سؤال این است که اگر خود نویسنده به این امر معتقد است چرا بیدخت برای شکستن این قفل به ذبیحی رأی ندهد و چرا این استدلال ساده و البته کاملا منطقی در تحلیل آراء بیدخت مطرح نمی شود؟؟
۸- جالب تر اینکه ایشان در ادامه تناقضاتش تصوف را متهم می کند که : « تصوف با رأی به او، …یک مبارزهی ایدئولوژیک را به یک دعوای خانوادگی تبدیل کردند » حال آنکه متهم اول آقای دانا ست که در نوشتارش هیچ بحث ایدئولوژیکی در بررسی موضع ذبیحی نمی کند و تحلیل ( بهتر بگوییم تخیل) خود را یکسره بر اساس مسائل خانوادگی بنا می کند.
۹- آیا بیان اینکه دو هزار نفر به ذبیحی رأی دادند تا یک دعوای خانوادگی درست کنند (دعوایی که البته درست هم نشد! ) توهین به شعوریک شهر و همشهریان نیست؟
بیدخت هیچگاه در رأی خود نگاهی به نسبت ها و روابط نداشته چه اگر اینگونه بود ( باز هم به اعتراف خود آقای دانا ) در دوره ها ی قبل به مهدیزاده که همواره در ادوار گذشته کاندیدای مورد حمایت ناشرالاسلام مدنی و به تعبیری فرزند معنوی او بوده رأی نمی داد.
اما این دوستان همچنان که در انتخابات به جای آنکه کارشناسانه و منصفانه تحلیل کنند، به هر موضوعی از دریچه گنابادی_بجستانی نگاه می کردند، در تحلیل این رویداد هم به فاکتورهای قومی و خویشاوندی رجوع کردند و متأ سفانه این نوع نگاه چنان در آقای دانا و جنبش دانشجوییان عدالتخواه رخنه کرده که آنها در شب مصلی به جای طرح سؤالی کارشناسانه از دکتر ذبیحی، عوامانه شایعه ای تخریبی و ساختگی در حوزه خانوادگی او را مطرح می کنند.
۱۰- اما تحلیل آراء یکپارچه تصوف به ذبیحی ساده است و احتیاج به آسمان- ریسمان بافتن و توسل به تئوریهای توطئه و داستان سرایی نیست:
دکتر ذبیحی حق شهروندی آنها را به عنوان انسان و شهروند گنابادی به رسمیت شناخت و اعلام کرد که مشی و نگاهش دامن زدن به اختلافات عقیدتی نیست که اولویتش کار و آبادانی است. بیدخت نیز همچون دیگر ۱۵ هزار رأی دهنده به ذبیحی صداقت، جسارت و دانش را در کلام او تشخیص داد و رأی خود را به صندوق ریخت.
نوشتار آقای دانا پر است از گزاره های اثبات نشده و غیر مستدل که تنها به برخی از آنها اشاره رفت و به جهت رعایت اختصار از مابقی می گذرم.
اما نکته پایانی:
گناباد سالهاست که بر پیکر نحیف خود زخم کهنه «نخبه کشی» را شاهد است. امروز ذبیحی و سایر کاندیداها بدون شک جزو نخبگان گنابادند و مقالات و اقداماتی تخریبی از این دست جز آنکه این زخم را عمیق تر و روند فرار مغزها را تسریع کند، هیچ کمکی به حال شهرستان نمی کند و اصولا اینکه چرا پس از پایان رقابت ها اینچنین تحلیل های مخربی ارائه می شود را می توان در این قالب جستجو کرد که کسب آرا بالا توسط ذبیحی در مدت حضور کوتاهش در گناباد چنان شوکی را به آقای دانا و دوستانشان وارد کرده است که از اکنون مقدمات مسموم کردن فضا را برای چهار سال آینده فراهم می آورند. (یکی دیگر از نمونه تخیلهای دقیق!! آقای دانا در حوزه سیاست ادعای محبوبیت یک و نیم درصدی! ذبیحی بوده است)
اما بدانید همچنانکه ذبیحی با وجود تقابل مبانی فکری اش به عنوان فیلسوفی شیعی با تفکر تصوف ،حقوق آنها را به عنوان شهروند گنابادی به رسمیت شناخت؛ حقوق شما و همفکرانتان را حتی اگر هم با او هم عقیده نباشید به رسمیت خواهد شناخت و اگر شایستگی داشته باشید فارغ از مسائل عقیدتی از آن بهره خواهد گرفت و شما نیز اگر ذره ای دغدغه مصالح شهرستان را داشته باشید در رویه خود تجدید نظر خواهید کرد.
مهندس جمعه زاده