دست مریزاد به بچه ها/ به مناسبت برگزاری سومین هم اندیشی دانشجویان و دانش امو ختگان بجستان – بهار ۸۷
دست مریزاد بچه ها !
همایش دانش جویان و دانش آموخته گان بجستان در شرایطی برگزار شد که دلسردی و ناامیدی ناشی از نتیجه ی ناخشنود کننده ی انتخابات اسفند ماه مجال درک اهمیت و ضرورت این حرکت مهم را به بسیاری از افراد نداد. اما با این حال این حرکت در فضایی صمیمانه و بی ریا به یمن نیرو و اراده ی جوانان برگزار گردید. این نشست ها فقط از نظر ارایه ی راه کارهای عملی برای توسعه و پیشرفت اهمیت ندارد بلکه نفس در کنار هم قرار گرفتن نیروی انسانی و گفتگو و شنیدن حرف های یکدیگر یکی از مهمترین پیش نیازهای توسعه در ابعاد انسانی و اجتماعی است که گویا برگزار کنندگان این نشست به خوبی به اهمیت آن پی برده اند.
این روزها همه می گویند بجستان در آستانه ی تحول و جهشی عظیم قرار گرفته اما بسیاری از ما نمی دانیم اولن چرا چنین موقعیتی خلق شده و دوم این که چه گونه از این موقعیت می توان به سود پیشرفت شهرستان استفاده کرد. معتقدم پیش نیازهای زیر ساختی و اجتماعی و انسانی توسعه شهرستان بجستان تاحدودی فراهم شده است ( به مبارکی خروج بجستان از انزوای چندین ساله توسط راه های ارتباطی استراتژیک ، راه آهن ، روحیه اتحاد و همگرایی جمعی مردم و حساسیت و آگاهی ایشان در قبال سرنوشت منطقه و …). البته این ها هم الزامن گشایش دهنده ی اوضاع نامناسب کنونی نیست . چه بسیار شهرهایی که به دلایل مختلف در موقعیت های مناسبی قرار گرفته اند که در صورت رعایت برخی اصول کاربردی و علمی و تجربی می توانسته اند چهره و چشم انداز خود را تغییر دهند اما به خاطر ضعف مدیریت و برنامه ریزی نتوانسته اند از فرصت ها استفاده کنند. این که گفتم بجستان یادآور وضع ایران در دوران قاجاریه است به همین خاطر بود چرا که در دوران قاجاریه ایران به شدت در تلاقی با پیشرفت های جهان غرب و ممالک پیشرفته واقع شده بود و همان میل و اراده ی جمعی برای تغییر و تحول و گریز از محرومیت ها و محدودیت ها در وجود ملت و دولت ایران غلیان داشت و اگر شخصیت هایی هم چون قایم مقام فراهانی و امیرکبیر دوام می داشتند و یا تکرار می شدند و یا مردم آگاهی و حساسیت بیشتری در قبال سرنوشت خود نشان می دادند ، اکنون کشور ایران در جای گاه دیگری ایستاده بود.
به هر حال چند نکته ی مهم در باره ی این حرکت مهم به اندیشه ام درآمده که ضروری می دانم بیان کنم :
۱. ما جامعه ی ایرانی غالبن تاب شنیدن صداهای متفاوت نداریم. وقتی به نظر یا نظریه ای برمی خوریم آن را با چوب موجهی کنار می زنیم که می گوید:« حرف زدن آسان است . اگر راست می گویید وارد گود شوید و عمل کنید ». این پارادایم سنتی از آن جا صادر می شود که ما گمان می کنیم حوزه ی عمل و نظر هیچ گونه تفاوت ساختاری با هم ندارند و اساسن نظریه را از عمل پست تر و بی هوده تر می دانیم . از آن جا که ملت ایران احساسات را بر عقل و منطق مرجح می داند ، دلیلی نمی بینیم که قبل از عمل ، درباره ی ابعاد گوناگون یک امر به گفتگو بنشینیم تا بتوانیم در سایه ی تحلیل و تدقیق ذهنی ، عمل مان را با هزینه و زمان کمتری به انجام برسانیم . بله از آن جا که جامعه ی ایرانی انتقاد را به مثابه ی یک نبرد( و نه مسیری برای اصلاح امور ) می داند سعی می کنیم باب هر گونه مکالمه ی انتقادی را با الگو های مغلطه وار آن چنانی مسدود کنیم . کسی که اهل نظریه پردازی است و در حوزه های مختلف می تواند با بررسی و تحلیل درست ، مراحل و جوانب یک مساله را باز کند و بشناساند، در واقع مهمترین عمل ممکنی را که در توان دارد انجام می دهد ؛ بله او در حوزه ی نظر ( یا همان حرف ) اهل عمل است . در یک جامعه ی متعادل بایستی جای گاه هایی برای صدور نظریات تخصصی ، مکالمه و پرورش اندیشه وجود داشته باشد و از سوی دیگر مابین تئوری و تئوری پردازان و کسانی که اهل عمل و اجرا هستند ، تعادل و تعامل برقرار باشد. ما نباید از همه توقع داشته باشیم که همه کاری بکنند بعضی ها اهل حرف اند و بعضی اهل عمل و هر دو گروه برا ی انجام امور لازم می باشند.
۲. مکتوب سازی و مستند سازی از آن دست کارهایی است که ما ایرانیان با آن میانه ی چندانی نداریم . چه بسیار همایش ها و حرکت ها و مطالعاتی که انجام می شوند اما به دلیل ثبت نکردن و مستند کردن مطالعات و نتایج و داده ها ی آن ، تمام نیرو و انرژی آن برباد می رود و وقتی دیده می شود که دستاوردهای این حرکت ها به هیچ عنوان در حوزه ی عمل به چشم نمی خورد ، نوعی دلسردی و نا امیدی باعث سرکوب این جریان ها می شود. در مورد این همایش دغدغه ی من این بود و هست که با ولنگاری و تهیه نکردن صورت مکتوبی از دستاوردها ، آن همه شور و اشتیاق بر باد رود و دیگر معلوم نباشد تا چند زمان دیگر انگیزه یی برای ادامه ی این را ه باقی بماند.
جدا از این که مکتوب سازی و مستند سازی یک شیوه ی نوین مدیریتی است که بازده امور را بالا می برد ، نوعی فرایند فیزیولوژیک هم محسوب می شود و به نوعی در چارچوب «برنامه ریزی عصبی – کلامی یا Neurolinguistic programming » قرار می گیرد و بدین طریق هم دست یابی به هدف ها را تضمین می کند. این ها اصول اثبات شده یی است که بسیاری از کشورهای توسعه یافته و صنعتی از مدار آن گذشته اند و بی توجهی به آن یا نادیده گرفتن نقش آن و شوخی گرفتن و دست و پا گیر دانستن آن نوعی ناشی گری و فرصت سوزی به حساب می آید.
۳. وقتی دریافته ایم که یکی از مهمترین ابعاد توسعه ، بعد انسانی است که ریشه در فرهنگ دارد ، بلافاصله باید متوجه شویم که با مساله ی زمان به طور منطقی کنار بیاییم چرا که فرهنگ یک جامعه در طی سال ها و قرن ها شکل می گیرد و کار فرهنگی کاری دامنه دار و طولانی است و نیاز به مداومت دارد درست مثل کشاورزی ؛ چه گونه است که کشاورز فقط در یک فصل سال برداشت محصول می کند اما باید در تمام طول سال مراقبت و مداومت داشته باشد؟ ما اگر می خواهیم کهبه تغییر و تحول و توسعه برسیم باید زمینه ای عاری از تعصب و کج اندیشی فراهم کنیم و انگیزه ی کار را در نیروهای خود تقویت نماییم و به افق چندین و چند ساله چشم بدوزیم. اشاره کردم که شهری مثل بیرجند ، کار فکری ، فرهنگی و زیربنایی و حرکت رو به جلوی خود را از چند دهه قبل آغاز کرده تا اکنون توانسته چهره ای دیگر گون از خود ارایه دهد.
۴. امروزه هر جا سخن از توسعه و تغییر و پیشرفت به میان می آید ، بلافاصله مفاهیمی هم چون مدیریت ، خلاقیت ، مهندسی هدف ، برنامه ریزی ، تخصص گرایی و … نقش برجسته ی خود را نشان می دهند. بسیار خرسندم از این که در همایش اخیر بسیاری از عزیزان با نگاه صایب و تیزبین خود بر این مفاهیم تاکید داشتند. در دنیای امروز اگر بخواهیم با تکیه بر اندیشه ها و روش های صلب و منجمد سنتی و اعتقاد به نیروهای کیهانی و قضا و قدر پا به حوزه ی عمل بگذاریم ، یا به مقصد نخواهیم رسید و یا حرکتی کند و عقب مانده خواهیم داشت . لازمه ی پیشرفت تغییر در ذهنیت هاست .
نباید با ارایه آمار و ارقام تو خالی و لیست کردن افتخارات خود دلمان را خوش کنیم چرا که پیشرفت ، توسعه ، رفاه و آبادانی آن چنان شمیم خوشی دارد و چنان چشم اندازی زیبایی دارد که ناگفته خود را نشان می دهد . بنابر این پرهیز از ظاهرسازی و تشریفات و تعارفات ما را به سوی صداقت و جوهره ی امور هدایت خواهد کرد. باید خیال مان آسوده باشد که رفتار و عملکرد ما به خوبی زیر نگاه مردم قرار دارد و بهترین قاضی زمان است و پرداختن به سطحیات و حواشی و ظواهر خیانت به خود و فرصت هاست .
۵. با این که نتیجه ی انتخابات حوزه ی گناباد هنوز در هاله یی از ابهام است بنده تحلیلی در این خصوص دارم : در این که شخص گران قدری هم چون دکتر مدنی می تواند کارگشای امر توسعه و پیشرفت بجستان ( همگام با سایر مناطق ) باشد شکی نیست اما دغدغه یی که حتا خود ایشان هم بارها به اشکال مختلف آن را بیان کرده اند این است که شهری مانند بجستان با پتانسیل های فکری و عملی فراوان ، برای پیشرفت و توسعه تمامن چشم به یک نفر بدوزد و بقیه مشغول به امر معاش ، خاطر خود را آسوده نگه دارند که آقای مدنی شهرشان را آباد خواهد کرد. مساله زمانی پیش می آید که بجستان این موقعیت مهم و پتانسیل بزرگ را از دست بدهد . باید پرسید اکنون چه کسانی دست در کار آبادانی و اصلاح شهر اند . آیا ما زیاده از حد متکی و متوقع بار نیامده ایم ؟ این جاست که ضرورت تشکیل کارگروه های تخصصی و پر انگیزه و مسوولیت پذیر برجسته تر از هر زمانی شده است و چنان چه از این مهم غفلت کنیم چه بسا که فرصت گران بهای به دست آمده را بسوزانیم و روند توسعه را به مدت چند دهه به تعویق اندازیم. وظیفه ی روشن فکران و آگاهان و فعالان اجتماعی است که از همین حالا برای افق کوتاه مدت و بلند مدت این شهر برنامه ریزی کنند و در اختیار مدیران و سیاست گزاران قرار دهند.
شخصن از حضور تمامی عزیزان استفاده کردم و روز بهاری لذت بخشی را گذراندم . این لذت زمانی کامل خواهد شد که نقش این حرکت و حرکت های مشاته بعدی را در آبادانی شهر مان ببینیم. از تمامی عزیزان سپاس گزاری می کنم و به برگزار کنندگان خسته نباشید می گویم. دست مریزاد
با عرض سلام باید عرض کنم اگر زبانم لال انتخابات به هم نخورد و حقانیت روشن نشدواگر هم به هم خورد باز خودمان باید دست به کار شویم و بجستان مظلوم را از این برزخ دراوریم و هر کداممان یک مدنی شویم مطمئن باشید این ۴ سال هیچ کس نماینده ما نخواهد بود و حق ما رو به زایل شدن خواهد بود جوانان برخیزید کمر همت بر بندید و حداقل کاری که میتوانید صورت دهید حتی با یک دعا و اگر کسی را می شناسید که میتواند سرمایه گذاری کند جذب کنیدو از موقعیت خوب بجستان برایش بگویید از هم جواری با راه اهن ومحورهای متواصلاتی شمال وجنوب و نزدیکی به فرودگاه مدرس و وجود ۱۸معدن فعال ومواد معدنی غنی وبدانید همه چیز دست خداست همان طور که بجستان وفیضاباد را خدا از بن بست نجات داددر برابر ظلمی که به انها روا شده بود من هم بی کار ننشسته ام امیدوار به شنیدن خبرهای خوب به تنها ترین تنهاها می سپارمتان