تقدیم به اقای علی اکبرزاده

دسته: خط دو خبری , دسته‌بندی نشده
یک دیدگاه
چهارشنبه - ۳ بهمن ۱۳۸۶

تقدیم به اقای علی اکبرزاده ردصلاحیت شده اصلاح طلب بجستان سلام بی صلاحیت، خوبی؟ من عمراً اگر خواسته باشم برای فرد بی صلاحیتی مثل تو بنویسم. راستش امروز نامه یی نوشته بودم باقلوا. اما دوستان گفتند فتیله را پایین بکش، ما هم کشیدیم پایین فتیله را. حالا در این سرمای استخوان سوز و با این فتیله پایین، فقط می شود برای توی بی صلاحیت نوشت. بی صلاحیت، خوب گوش کن چه می گویم. گفته اند که بی صلاحیت ها ثبت نام نکنند. خوب گفته اند. خوشم آمد. آخر ضایع، تو الان ثبت نام می کنی صلاحیت هم که از قیافه ات پیداست نداری، بعد به سلامتی، بی حرف پیش، رد می شوی، آن وقت ننه من غریبم درمی آوری. خب از اول این کار را نکن. ببین مثلاً به معتاد می گویند سیگار نکش. چون که همه چیز از همین سیگار کشیدن شروع می شود، بعد طرف معتاد می شود. تو هم بدان که همه چیز از این ثبت نام بی صلاحیت هایی مثل تو شروع می شود، بعد طرف معتاد می شود، نه، رد صلاحیت می شود که البته خیلی با اعتیاد فرقی ندارد. بی صلاحیت، این همه کار برای اینکه تو انجام بدهی، چرا گیر داده یی به ثبت نام در انتخابات مجلس؟ ها؟ مگر تو بی صلاحیت نیستی؟ خب پس مثل بچه آدم برو چهار تا پست و سمت بگیر کارت را بکن. دیگر چرا دست به این اعمال می زنی؟، بی صلاحیت، آبروی خودت را الکی نبر. بازی نکن باهاش (با آبرویت) و ثبت نام نکن. اینکه می گویند بی صلاحیت ها ثبت نام نکنند لابد یک چیزی می دانند. آدم های فهمیده یی هستند. رئیس فرهنگستان ادب پارسی بوده اند. تو هم مثل یک آدم مودب پارسی و با در نظر گرفتن اینکه ادب مرد به ز دولت اوست، ثبت نام نمی کردی شایان ذکر است این «دولت» که در شعر بدان اشاره شد، با دولت ما فرق دارد چرا که اساساً هیچ چیز بهتر از دولت ما نیست.) بی صلاحیت، آدم عاقل کاری را نمی کند که سرانجامش معلوم است. وقتی دوستان زحمتکش ما می گویند خودت مثل بچه آدم ثبت نام نکن یعنی بدان و آگاه باش فضا طوری است که به شدت از اون بالا کفتر میایه، پس تو هم پایت را به جهت انجام عمل ثبت نام، توی خیابان نگذار که کفترها از اون بالا تو را علاوه بر بی صلاحیتی رنگی و طرح دار هم بکنند، آخر چقدر همه به تو هشدار بدهند و تو باز بروی کار خودت را بکنی؟ ها؟ بی صلاحیت با توام. قربان آن دل خجسته ات بروم، فکر کردی ثبت نام کنی دیگر حل است؟ نه عزیز من، نه ثبتی جان، اول به من بگو ببینم در بچگی هایت لات های سرکوچه به تو حرف بدی نزده اند که با اهداف عمومی ما و نبود یک جور آدم های به خصوص منافات نداشته باشد؟، یعنی چیزی به تو نگفته اند که بعدها بشود اتهامی را که بعضی دوستان الان به آرتور جرج وارد می کنند، به تو وارد کرد؟ همه چیز در این زمینه به همین وارد کردن مربوط می شود گویا. ثبتی خوب گوش کن، خوب حواست را جمع کن، تو در دوره جوانی به دبیرستان بغلی یا هم دانشگاهی های جنس مخالف نگاه چپ (مخصوصاً «چپ»،) نکرده یی؟ اگر نگاه چپ کرده یی که در این راه به واقع چپ کرده یی و ول معطلی.، من گاهی به سابقه تو که فکر می کنم عرق شرم بر همه جای بدنم می نشیند، (بله همه جا، بی حیا) بس که شرم آور و سرسپرده یی. نکند دوره یی هم روزنامه نگار بوده یی؟ ای به زمین گرم بخوری با این فقره جرم مشهود و فاحش چطور به خودت اجازه دادی در شرایطی که به این شدت از اون بالا کفتر میایه، بروی ثبت نام کنی؟ ها؟ زبانم لال، روم به دیوار لابد رفته یی کتاب هم خوانده یی رمان هم خوانده یی؟ چی؟ خاطره دلبرکان غمگین من؟ رسماً برو بمیر، ثبت نام که سهل است، تو بی خود نفس می کشی، ثبتی، اگر خدای نکرده زمانی دانشجو بوده یی و در دانشگاه… نه، حتماً کارت دانشجویی داشته یی دیگر آموزش پرورشی که نیستی؟ با آن اعتراضات مزخرف. شرکت واحدی که نیستی؟ در صنایع قند و شکر که کار نمی کنی… برو ثبتی جان، برو ببین یکی از این موارد ضاله نبوده باشی، اعتراض را هم بی خیال شو. شیرفهم شد؟ مخلص شما دوستدار واقعی توسعه بجستان


نوشته شده توسط:people - 520 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 727
برچسب ها:
دیدگاه ها
مخلص شما دوستدار واقعی توسعه بجستان پنجشنبه 11 بهمن 1386 - 5:47 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

ناشناس عزیزشما از محتوای طنز اشتباه برداشت کردید
کاملا در طرفداری از اقای علی اکبرزاده است
من خود از دوستداران اقای علی اکبرزاده هستم