این خانه دور نیست !

دسته: مصاحبه
یک دیدگاه
سه شنبه - ۹ مرداد ۱۳۸۶
                                             
                                                    گزارش تصویری از خانه  سالمندان

# دکتر می گوید ما به تعداد همه اینجا تخت داریم ولی شبها که می شود می بینی اکثریت روی زمین خوابیده اند. قدیمی ها از تخت زیاد خوششان نمی آید .

 # یکی از اشتباهات فرزندان این است که می گذارند والدین به حد اکثر از کار افتادگی برسند سکته کنند یا فلج شوند بعد آنها را به این جور مراکز می آورند .

 # اکثر ما آنچه با شنیدن خانه سالمنمدان تصور می کنیم نماهایی است که از  سریال" این خانه دور است"در ذهن مان باقی مانده است.

                                                                                    

خانه سالمندان چیست ؟ اصلا از کجا آمده است ؟ آیا ضرورت زندگی شهری امروز این است یا در این روزگار چیزی بین مردم  فراموش شده است ؟ آیا جرات می کنیم درباره اش با والدین و یا پدر یا مادر بزرگ خود صحبت کنیم ؟ راستی گناباد ما را چه به این جور چیز ها !
این ها و بسیاری دیگر از مطالب و پرسش ها در ذهن مان می گذرد وقتی که از جلوی تابلوی بزرگی در خیابان امام خمینی رد می شویم که رویش نوشته شده ، " مرکز توانبخشی و نگهداری شبانه روزی سالمندان شیخ بهلول گنابادی "

 

شرکت تعاونی خدمات بهداشتی  و درمانی ملا محمد جعفر گنابادی که به همت گروهی از پزشکان و پرستاران شهرستان ایجاد شده است در سال ۸۳ دست به تاسیس این مکان زدند. اوایل کار  در شهر کاخک در مهمانسرای شهرداری ساکن بودند و از فروردین ۸۶ با خرید این مرکز سه طبقه به مرکز شهر آمده اند.
سفر به دنیای درون این مجموعه را مدتی است در فکر داشتیم و  تا آنچه می شنویم از نزدیک ببینیم

اکثر ما آنچه با شنیدن خانه سالمنمدان تصور می کنیم نماهایی است که از  سریال" این خانه دور است"در ذهن مان باقی مانده است . سریالی تلویزیونی که چند سال پیش روی آنتن رفت و مجموعه ای از داستان های عاطفی را در فضایی سرشار از طبیعت زیبای تهران به همراه بازی های پخته پیشکسوتان در محیط خانه سالمندان به همراه داشت. و یا گزارشاتی است که تلویزیون به مناسبت های مختلف از جمله روز پدر ، روز مادر ، عید و … سراغ سوژه هایی همیشه ناب می رود و در پایان  اشک مخاطبش را در می آورد .

تلاش های این گونه تلویزیون که به گفته رییس  خانه سالمندان گناباد  تبلیغات منفی صدا و سیمایی است کار را برای درک کار ویژه این گونه مراکز خدماتی دشوار کرده است.

راستش ما هم با همین پیش فرض ها وارد مرکز شیخ بهلول شدیم ولی نه از آن گل و بلبل خبری بود ، نه  سالندان آن پیرمردان و پیرزنان اتو کشیده بودند که صبح تا شب کناری بنشینند و از روزگار جوانی بگویند  و از بد عهدی ایام سخن برانند و یا والدینی عاطفی که از فراغ فرزندانی  که آنها را در گوشه ای گذاشته اند و سری هم به آن ها نمی زنندهمیشه  ناله می کنند  و نه پرستاران و

دکتر ها آن دیو هایی بودند که برای کنترل گروه و ایجاد فضای آرام دست به هر کاری بزنند و هر روز با کسی درگیر باشند.

در حال حاضر این مرکز به  30 نفر سالمند خدمات ارائه می دهد که ۴ نفر مرد و ۲۶ نفر زن می باشند .کارکنان مجموعه هم  11 نیروی خدماتی ، ۳ پرستار یک پزشک عمومی تمام وقت به همراه متخصصین اعصاب و روان ، داخلی، روان شناس و فیزیوتراپ هستند که  با مدیریت دکتر مهدی پاکدامن اداره می شود.

 

                                              

اینجا عمارت  سه طبقه ای است که سالمندان در طبقه میانی ساکن هستند. طبقه زیرین شامل آشپزخانه ، اتاق ویزیت بیماران و فضایی برای حرکات فیزیوتراپی است . طبقه سوم که اکنون دربش بسته است برای سالمندان مرد در نظر گرفته شده است.

 برای داخل شدن کفش هایمان را عوض می کنیم  . ورود ما هم زمان بود با موقع ناهار خوردن .همه دور تا دور سالن روی مبل ها نشسته بودند و منتظر  .چندتایی هم روی زمین نشسته بودند . دکتر می گوید ما به تعداد همه اینجا تخت داریم ولی شبها که می شود می بینی اکثریت روی زمین خوابیده اند. قدیمی ها از تخت زیاد خوششان نمی آید .
 
وارد که می شویم تا چند عکس بگیریم هیچ کس محلی نمی گذارد و با ما صحبتی نمی
کند. فقط چندتایی که هنوز درک مشخص تری دارند در جواب سلام تازه وارد ها  سری تکان میدهد .آن طرف تر مادری با دیدن ما چادر سفیدش را جمع و جور می کند و چند جمله را آرام بیان میکند ، گویی از این که نمی تواند بلند شود و از مهمان جدید پذیرایی کند عذر خواهی میکند. 

سالمندان با دکتر خیلی راحتتر هستند و از آمدنش خوشحال می شوند .بعضی ها هم دکتر را صدا می زنند و  از کارهایی که امروز کرده اند می گویند. مادری هم می خواهد از او عکس تکی بگیرم.

چندتایی در اتاق خوابیده اند .یکی فلج است و یکی هم در کما است
.فضای اتاق با همه تمیزی اش کمی بوی ادرار می دهد.آن گوشه سالن  تلویزیونی هم قرار دارد که بیشتر به کار پرستاران سفید پوش می آید تا پیرزنان بی حوصله.باید سالن را زود ترک کنیم مادران خوش ندارند آرامش شان موقع ناهار به هم بخورد.

نمی دانم، احساس بودن در کنار این افراد قابل بیان با کلمات عطر زده نیست.فقط یک فضای نستالژیک که از تنهایی واپسین انسان خبر میداد. احساسی که شاید کسی دوست نداشته باشد هیچ وقت به آن فکر کند… همین. 

 
این مرکز اولین خانه در جنوب خراسان بزرگ است و بنابراین از شهرهای تربت ،کاشمر فردوس و … هم بیم


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 1520
برچسب ها:
دیدگاه ها
ثمین شنبه 17 اسفند 1387 - 9:48 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

اطلاعاتی درباره فضاهای خانه ی سالمندان نیاز دارم ممنون می شم کمکم کنید