لحظاتی با اسفندیار فیاضی
بهترین شعر را برای همسرم سروده ام
با انتشار کتاب” ای خوش او روزها " بدون شک اسفند یار فیاضی بومی سرای گنابادی به فرهنگ این شهر پیوست .
به منظور ارج از مقام هنریش سراغش رفتیم و او را همان جا که باید باشد یعنی پشت میز چرخ خیاطی در مغازه اش یافتیم.
اسفندیار پسر محمد علی که ۶۷ سال از زندگی اش می گذرد اکنون پس از بازنشستگی به خاطر سرگرمی و آب باریکه ی بیشتردر زندگی به هنر دوران جوانی اش برگشته و روزگار می گذراند. می نویسیم آنچه با او گفتیم تا شما هم بخوانید.
" من علاقه زیادی به پدرم داشتم . در سال ۱۳۷۰ که پدرم فوت شد بسیار ناراحت بودم او را در خواب دیدم و تقاضا نصیحت کردم .بعد که بیدار شدم احساس خوش آیندی داشتم و آن حال را برای اولین بار به صورت شعر نوشتم…..
چه زمانی اولین شعر محلی شما شکل گرفت؟برمی گردد به سال ۱۳۷۰ . در شب شعری آقایی از بیرجند آمده بود و شعری محلی خواند . در آن جلسه با خودم گفتم از این حرف ها که من هم می توانم بگویم. آنجا بود که آمدم و اولین شعرم را نوشتم " او شو که مو داماد مشدم" . بعد انجمن ادبی محمد پروین گنابادی شعرم را پسندید و من را بسیار تشویق کردند و من هم ادامه دادم
طبع شاعرانه را از قبل داشتید یا این اولین تجربه تان بود؟
اولین شعرم بود .فقط بعضی اوقات با ابیات بازی می کردم و آن ها را به صورت طنز در می آوردم.
از این که بالاخره نتیجه حاصل شد و این کتاب زیر چاپ رفت چگونه احساسی دارید ؟
باور کنید فقط به خاطر اینکه می دانم این کتاب به فرهنگ مردم گناباد که در حال نابودی است جان تازه می بخشد برایم بسیار عزیز استمنظورتان از در حال نابودی چیست ؟
ببینید ،الان در خانه خودم به مه مه می گویند مامان . از طرفی نام بسیاری از لوازم قدیمی ویا آداب و رسوم شهرستان تقریبا فراموش شده است . کمتر جوانی است که بداند مثلا : کِوَرَ چیست ویا چِرُق چیست .خوب این ها که گفتید معنی اش چیست؟
اولی ظرف بزرگی است که داخلش انگور می کردند و دومی محلی است که انگور ها را لگد می کردند و آبش را می گرفتند.
گناباد خودش چندین لهجه مختلف دارد که تفاوت های فاحشی با یکدیگر دارند .شعر های شما به کدام لهجه نزدیک تر است ؟
چون من بچه سرتراز گناباد هستم شعر ها هم به لهجه همان جا است. نکته جالبی بگویم آقای مصباح که ناشر کتاب هستند و کتاب را ویرایش می کردند چون بچه محله بالای گناباد هستند روی بعضی کلمات از نظر فنتیک اختلاف نظر داشتیم واین خیلی از ظرایف لهجه ها را به ما نشان می داد.
بین شعرا شهر های اطراف رابطه ی هم وجود دارد ؟
بله ،خود من در شب شعر های دیگر شهر ها هم شرکت کرده ام مثل : مشهد ، فردوس ، نیشابور ، تربت حیدریه
در شعر محلی چگونه با مخاطب غیر بومی رابطه برقرار می کنید؟
خوب من شعر را می خواندم یک عده ای هم می آمدند و آخر معنی بعضی کلمات را می پرسیدند. اما در هر صورت آن رابطه احساسی منتقل می شدمی توانم بپرسم آخرین شعری که در دست تهیه دارید چیست؟
بله ، شعر جدیدی دو شب پیش نوشته ام که هنوز تصحیح نکرده ام به نام " نو بِچِسبو هنوز تنور داغِست " که در باره گرانی بازار ،پول زیرمیزی و کرایه تاکسی ها است.اگر ممکن است یکی دو بیت از آن را برایمان بخوانید؟
از خدا قوت تمنا کو قلمت شخ بگی و غوغا کو
بنویس از گروه بیکارا از ستم دیده ها، عیالوارا .
شعر های شما از زبان انسان مختلفی است . یکی عیالوار است .یکی با خانم اش مشکل دارد .یکی بی پول است .یکی خیلی بی خیال است و… کدام شعر شرح حال شخصی خودتان است و از دردل های خودتان صحبت می کند؟
زندگی خود من کارمندی است و شعر هایی که درباره کارمند ها و مشکلات شان صحبت کرده ام به زندگی خودم نزدیک تر است.ولی الان شعر خاصی یادم نیست.آقای فیاضی این مجموعه که چاپ شده است همه سروده های شماست ؟
نخیر، حدود ۷۰ شعر دیگر هست که در آینده نزدیک اگر این کتاب مورد استقبال قرار بگیرد در مجموعه ی جدید چاپ خواهد شد.ادامه همین کتاب خواهد بود ؟
هنوز صحبت جدی نکرده ایم یا دفتر دوم همین کتاب خواهد بود یا مجموعه به نام " کِلِه کِشَک "هر پدری می گوید همه بچه هایم مثل هم هستند .در مورد شعر های شما هم همین طور خواهد بود ولی با این وجود کدام شعر را خودتان بیشتر می پسندید؟
انتخاب سخت است ولی اولین شعرم " او شو که مو داماد مشدم " برایم بسیار عزیز است . شعری هم دارم که بهترین شعر از نظر خودم است و آن را برای همسرم سروده ام که تقریبا فضایی جدی دارد.دِ گوشه چمدون دلت هنوز جا هست
دِ پرچه خیمه ی مهرت امید ماوا هست
گذشت عمر مو و تو دِ زیر یک سقفِ
برم به سجده که ای سور و سات برپا هست
شنیده یم که مگفتی دِ شو بِرِ بچهِت
هنوز وَ سِرِ ما سَیِه بون بابا هست
هنوز که کفتر دل بغ بغو بغو مکنه
تو هرچه قهر کنی از مو تمنا هست.شما به عنوان یک شاعر از بزرگان شعر با کدام یک بیشتر انس دارید ؟
حافظ و مولانا را خیلی دوست دارم . بابا طاهر و پروین اعتصامی هم شعرهای جالبی دا
رند.یک شعر را از این بزرگان برایمان بخوانید ؟
باور کنید حفظ نیستم.شعر های خودتان را چطور ؟
آن ها را هم حفظ نیستم .بجز " او شو که مو داماد مشدم " بقیه را باید از روی کاغذ بخوانم.غم نامه ی هم در مورد زلزله ۷۶ قاین دارید. چی شد که آن را سرودید؟
راستش ، من آن زمان در مرکز آموزش کشاورزی قاین بودم . زلزله ای در زیرکوه شد .من با چشم خود آن صحنه ها را دیدم . بسیار دردناک بود ولی در آن میان عده ی بودند که اموال مردم را می دزدیدند .کمک های مردمی هم که از اطراف می آمد بعضا ناپدید می شد، همین روی دلم غمی سنگین گذاشت و این شعر را برایش گفتم.چه چیز باعث می شود که یک شعر به ذهن شما بیاید ؟
این یک احساس ناگهانی است که نمیدانم کی و کجا می آید.پس باید همیشه قلم و کاغذ همراهتان باشد ؟
دقیقا همین طور است. یکهو می آید و من هم آماده اماگر یادتان می آید نمونه ای از ماجراهایی که باعث ایجاد خلاقت در ذهن شما می شود را بفرمایید؟
یادم است چند سال پیش که کمبود گاز در شهرستان بسیار شدید شده بود.مردم شب ها برای گاز به صف می شدند. اذان صبح بود که من آنجا رفتم .حدود ۴۰۰ نفر قبل ازمن آنجا آمده بودند. همانجا روی کپسول ها نشسته بودم که شعری به ذهنم رسید و آن را نوشتم.هر کِر که مو گم کِردُم اور دی صف گاز دیدم
وَر ای صف طولانی هِر هِر مو بخندیدم
یک مگه کارمندم یک مگه بزازم
یک مگه دی ته صف از دوشنَه بِپُسیدم.آیا قبول دارید طنز شما واقعا تلخ است؟
والا من خودم به این نکته توجه نکرده بودم .ولی آقای دکتر ابوالفضل حسینی که تجزیه و تحلیلی بر شعر ها نوشته اند همین عقیده شما را دارند.آیا در این مدت شعری سیاسی و یا مذهبی گفته اید؟
من شعری برای انقلاب ، جبهه و یا برای ائمه اطهار نگفته ام . البته نخواسته ام بگویم .چون شعر من بی طنز نمی شود و این به دست خودم نیست.حتی همان غمنامه زلزله هم خالی از ظنز نیست. بنابراین وارد این مقولات نشده ام .شهر غیر محلی هم دارید؟
فقط دوتا گفته ام که در همین کتاب هستیک شعر نو از شما در کتاب " ای خوش او روزا " آمده است .آیا همین یکی است یا بقیه اش چاپ نشده است ؟
نه فقط همان یکی را به خاطر کمبود نفت گفتم. که دوستان گفتند همان کلاسیک بگویی دلنشین تر است و من هم دیگر از آن زمان شعر نو نگفتم.بعضی ها می گویند این شعرهای عاشقی خاطرات جوانی خود آقای فیاضی است ؟
نه .درست نیست. من اصلا در جوانی عاشقی نکرده ام. منظور من بیشتر در این گونه شعر ها این است کلمات محلی را که بار عاطفی دارند و در دیگر شعر ها نمی توان آورد بیان کنم . از طرفی بعضی حرف ها را باید در قالب عاشقانه برای جوان ها گفت یا بهتر درک کنند.به اعتباری شما سعی دارید حرف های جدی را در قالب عاشقانه و طنز بگویید ؟
همین طور است .یک بار امام جمعه محترم شهرستان به من گفتند : تو همان حرف های ما را می گویی .ولی یک لعاب شیرینی به آن ها می دهی که برای مردم قابل قبول شود.اخیرا شعر عاشقانه ی نگفته اید؟
چرا .داستان یک عشق که البته شکست خورده و به وصال نرسیده است را سروده ام که هنوز جایی نخوانده امکم کم جِوو شدم مُو، بلند قد و جُلف جِنگ
پر پر مِزَه د سینه مو سوسلنگ عشق
هر وقت ملیحه از جلویم رد مشو ، مبو
از کِله تا کُله پایم جلنگ عشق.شعر دزدی در عالم ادبیات زیاد اتفاق می افتد .از شما هم شعر دزدیده اند؟
من دنبال این حرف ها نیستم ولی یک بار دانشجویی که در دانشگاه زاهدان درس می خواند به من گفت " کسی آنجا آمده و شعری از تو را به نام خودش خوانده استاگر خواسته باشید از مشکلات شعرای شهرستان بگویید می شنوییم .
به نظر من مشکل اصلی در گناباد این است که از هنر استقبال مردمی نمی شود. شب شعر های ما خالی است. هنر های دیگر هم همین طور است .این در حالی است که شاعران خوبی داریممسئولین حمایت می کنند ؟
بسیار اندک .من به شهرهای اطراف رفته ام. اصلا این طور نیست.مثلا در نیشابورهم تبلیغات خوب دارند .هم استقبال مردم خوب است و حمایت مسئولین بیشتر است.شما به عنوان یک فردی که تجربه بسیاری دارد .آیا به جوانان شاعر شهرستان امیدی دارید؟
بله .آن ها همه سرمایه شهرستان هستند.و بسیار خوب و پخته کار می کنند.افرادی مانند آقای رمضانی ، آقای جهان شاهی ، آقای امیری و خانم ناصری آینده روشنی دارند.خوب از شعر های خودتان بپرسم .آیا شده است که شعر های شما به کسی بربخورد و عکس العمل نشان دهد؟
نه به آن صورت.اما یکی از دوستان به من گفت : هر وقت می خواهی چهره فردی را توصیف کنی ،زیاد روی کله کچل مانور نده چون ممکن است به خیلی ها بربخورد.جدا از افراد با توجه به نقد های شما به وضع جامعه و مشکلات جاری مردم ، رسما به شما تذکر داده نشده است ؟
نقد های من ممکن است تند باشد ،ولی همیشه مثبت بوده است. بنابراین من در جمع مسئولین هم که شعر می خوانم نه تنها مانع نشده اند بلکه تشویق هم کرده اند .حرفی اگر مان
ده است با کمال میل می شنویم .
من در پایان از لطف همه مردم نسبت به خودم و مجموعه چاپ شده سپاسگزارم و در همین جا از جناب آقای مصباح دوباره تشکر می کنم که زحمت این کتاب را کشیدند و این ریسک را پذیرفتند تا ان شاء الله قدم مفیدی باشد برای گناباد عزیز.


آقای فیاضی از بستگان دور ما هستند ولی چون ما در تهران اقامت داریم خیلی وقت بود از ایشان خبر نداشتم مصابه جالبی بود من همه را خواندم و به صداقت و پاکی و اخلاص این مرد بزرگ قبطه خوردم خداوند ایشان را حفظ کند برای ایشان و شما که زحمت این گزارش را کشیدید بسیار سپاسگذارم.