دکتر مهدیزاده – قسمت اول
من عاشق گناباد هستم
۲۳ سال پیش که دکتر مهدی مهدیزاده در دومین دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی برگزیده مردم گناباد شد. بسیاری از ما جوانان شهرستان هنوز حیات دنیوی مان هم شروع نکرده بودیم. قطعا ًفردی که ۱۶ سال مرد شماره یک شهر من بوده است باید یک جور خاصی باشد اون هم مردی که ۱۰ سال از عمرش رو فرانسه بوده و استاد کامل وحشتناک ترین درس دوران تحصیل یعنی ریاضی است.

7 سال است که دیگر دکتر فقط استاد دانشگاه است و به قول خودش؛ بارش خیلی سبک شده .ولی بازهم می گفت: من عاشق گناباد هستم و هر کاری بتوانم برای آن انجام می دهم واین از چشم هایش کاملا معلوم بود.
ما صحبت های دکتر را به دو قسمت تقسیم کردیم. قسمت اول مختصری از زندگی نامه دکتر است که به درخواست ما توسط خودشان در اول بحث گفتند. و قسمت دوم درد دل های ۱۶ ساله است که بعداً تقدیم شما عزیزان می شود.
من عاشق گناباد هستم

۲۳ سال پیش که دکتر مهدی مهدیزاده در دومین دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی برگزیده مردم گناباد شد. بسیاری از ما جوانان شهرستان هنوز حیات دنیوی مان هم شروع نکرده بودیم. قطعا ًفردی که ۱۶ سال مرد شماره یک شهر من بوده است باید یک جور خاصی باشد اون هم مردی که ۱۰ سال از عمرش رو فرانسه بوده و استاد کامل وحشتناک ترین درس دوران تحصیل یعنی ریاضی است.
7 سال است که دیگر دکتر فقط استاد دانشگاه است و به قول خودش؛ بارش خیلی سبک شده .ولی بازهم می گفت: من عاشق گناباد هستم و هر کاری بتوانم برای آن انجام می دهم واین از چشم هایش کاملا معلوم بود.
اولین بار که تماس گرفتم خوشحال شد که چند دانشجو دور هم جمع شده اند و از پیشنهاد ملاقات استقبال کرد، بالاخره بعد از مدتی هماهنگی دو هفته بعد ساعت ۷ شب منزلشان قرار گذاشتیم.
۲۰ دقیقه ای طول کشید تا آدرس را توی اون کوچه های خلوت پیدا کنیم. کوچه دوم شرقی، درب آپارتمان باز بود؛ دکتر به استقبالمان آمده بود.
ایشان برخلاف منزلشان که آدم را اصلاً یاد گناباد نمی اندازد، چهره ای واقعاً گنابادی دارد. راستش اصلاً دکتر یک جور خاصی نبود خیلی زود هم فضای سنگین بین ما محو شد و راحت حرف هایمان را زدیم. دکترهم با ته لهجه گنابادی که هنوز بعد از این سالها حفظ کرده بود برایمان درد دل کرد. جالب است که اولین مطلبی که دکتر برایمان گفت: خاطری از هیئت های محرم دوران جوانی اش در گناباد بود. میدان غدیر؛ محل فعلی بانک سپه ، گاراژی رسایی(پنج تن) بوده که تنها هیئت گناباد در آنجا برقرار بوده است که بعدا ًدو هیئت شده و ثمره این تقسیم به جز دعوای عزاداران ، آن هم روز عاشورا چیزی دیگری نبوده است. بیماری که تا کنون هم از افکار ما گنابادی ها خارج نشده و حاصل زحمات همه را بر آب داده است.
صحبت های ما و دکتر حدود سه ساعت طول کشید. ما هم که احساس راحتی می کردیم که در خانه یک همشهری نشسته ایم. زیادی احساس راحتی کردیم و رفتیم سر سفره و شام مفصل خوردیم و حتی سر سفره هم کلی حرف زدیم. با اینکه حرف های شان برای ما جذاب و واقعاً شنیدنی بود ولی دکتر را یاد خاطره هایی انداخت که چندان برایشان دوست داشتنی نبود. و به نوعی باز کردن زخم های کهنه و دردناک بود.
دردهایی که دکتر علت اصلی همه آنها را کمبود کارفرهنگی می دانست و آن تفرقه بود و تفرقه و تفرقه.
آقای دکتر مهدیزاده و خانم دکتر شرقی سه پسر دارند که هر سه محمد اند: محمد صالح، محمد مهدی و محمد عابد.
ما صحبت های دکتر را به دو قسمت تقسیم کردیم. قسمت اول مختصری از زندگی نامه دکتر است که به درخواست ما توسط خودشان در اول بحث گفتند. و قسمت دوم درد دل های ۱۶ ساله است که بعداً تقدیم شما عزیزان می شود.
۲۰ دقیقه ای طول کشید تا آدرس را توی اون کوچه های خلوت پیدا کنیم. کوچه دوم شرقی، درب آپارتمان باز بود؛ دکتر به استقبالمان آمده بود.
ایشان برخلاف منزلشان که آدم را اصلاً یاد گناباد نمی اندازد، چهره ای واقعاً گنابادی دارد. راستش اصلاً دکتر یک جور خاصی نبود خیلی زود هم فضای سنگین بین ما محو شد و راحت حرف هایمان را زدیم. دکترهم با ته لهجه گنابادی که هنوز بعد از این سالها حفظ کرده بود برایمان درد دل کرد. جالب است که اولین مطلبی که دکتر برایمان گفت: خاطری از هیئت های محرم دوران جوانی اش در گناباد بود. میدان غدیر؛ محل فعلی بانک سپه ، گاراژی رسایی(پنج تن) بوده که تنها هیئت گناباد در آنجا برقرار بوده است که بعدا ًدو هیئت شده و ثمره این تقسیم به جز دعوای عزاداران ، آن هم روز عاشورا چیزی دیگری نبوده است. بیماری که تا کنون هم از افکار ما گنابادی ها خارج نشده و حاصل زحمات همه را بر آب داده است.
صحبت های ما و دکتر حدود سه ساعت طول کشید. ما هم که احساس راحتی می کردیم که در خانه یک همشهری نشسته ایم. زیادی احساس راحتی کردیم و رفتیم سر سفره و شام مفصل خوردیم و حتی سر سفره هم کلی حرف زدیم. با اینکه حرف های شان برای ما جذاب و واقعاً شنیدنی بود ولی دکتر را یاد خاطره هایی انداخت که چندان برایشان دوست داشتنی نبود. و به نوعی باز کردن زخم های کهنه و دردناک بود.
دردهایی که دکتر علت اصلی همه آنها را کمبود کارفرهنگی می دانست و آن تفرقه بود و تفرقه و تفرقه.
آقای دکتر مهدیزاده و خانم دکتر شرقی سه پسر دارند که هر سه محمد اند: محمد صالح، محمد مهدی و محمد عابد.
ما صحبت های دکتر را به دو قسمت تقسیم کردیم. قسمت اول مختصری از زندگی نامه دکتر است که به درخواست ما توسط خودشان در اول بحث گفتند. و قسمت دوم درد دل های ۱۶ ساله است که بعداً تقدیم شما عزیزان می شود.
با سلام خدمت آقای دکتر مهدی زاده از این که وقت تان را در اختیار این تشکل نوپای دانشجویی قرار دادید بسیار ممنونم. لطفا در اول مطلب، مختصری از زندگی نامه تان را آن طوری که خودتان تشخیص می دهید برای ما بفرمایید ؟
بسم الله الرحمن الرحیم . من در ابتدا، آغاز این تشکل شما را واقعاً به فال نیک می گیرم. ان شاء ا… که هم اش خیر و برکت باشد و هر تشکلی اصولاً خیر و برکت دارد چون انسان موجود اجتماعی است و دین ما هم دین اجتماعی است و از انزوا و تک روی همیشه منع کرده است. بنابراین خود این کار، کار بسیار خوبی است.
من متولد گناباد هستم و شدیداً هم علاقه مند به گناباد. دوران دبستان و دبیرستان در گناباد بودم و شاید من اولین دیپلم ریاضی شهرستان هستم.بهد از طی کردن دوره دو ساله به شهرستان برگشتم معلم شدم و در حین تدریس لیسانس ریاضی ام را گرفتم.در حالی که شاگر ممتاز مدرسه عالی تهران بودم. بعد از آن بورس گرفتم و مدت ده سال در فرانسه درس خواندم و در آنجا، فوق لیسانس و دکترای ریاضی گرفتم. بعد هم برگشتم به ایران وبه عنوان اولین خدمت با کمک دوستان دانشگاه بیرجند را راه انداخیتم. سپس به دانشگاه علم و صنعت منتقل شدم و هم اکنون هم عضو هیئت علمی علم و صنعت هستم.
من متولد گناباد هستم و شدیداً هم علاقه مند به گناباد. دوران دبستان و دبیرستان در گناباد بودم و شاید من اولین دیپلم ریاضی شهرستان هستم.بهد از طی کردن دوره دو ساله به شهرستان برگشتم معلم شدم و در حین تدریس لیسانس ریاضی ام را گرفتم.در حالی که شاگر ممتاز مدرسه عالی تهران بودم. بعد از آن بورس گرفتم و مدت ده سال در فرانسه درس خواندم و در آنجا، فوق لیسانس و دکترای ریاضی گرفتم. بعد هم برگشتم به ایران وبه عنوان اولین خدمت با کمک دوستان دانشگاه بیرجند را راه انداخیتم. سپس به دانشگاه علم و صنعت منتقل شدم و هم اکنون هم عضو هیئت علمی علم و صنعت هستم.
از فرانسه بگویید ؟ دوران دانشجویی تان چگونه گذشت ؟ آنجا فقط درس می خواندید یا فعالیت خاصی هم داشتید؟
نخیر ، در زمانی هم که در فرانسه بودم. بیکار نمی نشستم. مطالعاتی زیادی درباره کشورهای جهان سوم و علت عقب ماندگی ما و پیشرفت غربی ها انجام دادم. از طرفی در پاریس مسئول روابط عمومی بودم یعنی مسئول روابط عمومی City univercity . در دانشگاه ما حدود ۶۰۰۰ دانشجوی خارجی بودند من با همه آنها رابطه برقرار می کردم. و حدود ۱۰ زبان را به حاطر همین موضوع یاد گرفتم تا حدی که بتوانم کمکشان کنم و راهشان بیندازم.
از دیگر کارهایی که آن زمان انجام می دادم سفر بود . سفرهای زیادی به کشورهای اروپایی و آفریقایی انجام دادم و حتی به عربستان آمدم. یک هفته در جده ماندم که رساله امام خم
ینی (ه) را در میان حجاج بیابم . حاج آقای مدنی خودمان (ناشراسلام گنابادی) هم آنجا بودند . ولی هیچ ایرانی رساله ایشان را همراه نداشت که بالاخره از لبنانی ها گرفتم.
نخیر ، در زمانی هم که در فرانسه بودم. بیکار نمی نشستم. مطالعاتی زیادی درباره کشورهای جهان سوم و علت عقب ماندگی ما و پیشرفت غربی ها انجام دادم. از طرفی در پاریس مسئول روابط عمومی بودم یعنی مسئول روابط عمومی City univercity . در دانشگاه ما حدود ۶۰۰۰ دانشجوی خارجی بودند من با همه آنها رابطه برقرار می کردم. و حدود ۱۰ زبان را به حاطر همین موضوع یاد گرفتم تا حدی که بتوانم کمکشان کنم و راهشان بیندازم.
از دیگر کارهایی که آن زمان انجام می دادم سفر بود . سفرهای زیادی به کشورهای اروپایی و آفریقایی انجام دادم و حتی به عربستان آمدم. یک هفته در جده ماندم که رساله امام خم
ینی (ه) را در میان حجاج بیابم . حاج آقای مدنی خودمان (ناشراسلام گنابادی) هم آنجا بودند . ولی هیچ ایرانی رساله ایشان را همراه نداشت که بالاخره از لبنانی ها گرفتم.

یکی از جنبه های دانشجویان مذهبی فعالیت های سیاسی در آن دوران بوده است.جنابعالی چه فعالیت هایی انجام می دادید؟
چون من در خانواده ی مستضعف و مذهبی به دنیا آمده بودم و شدیداً با رژیم مخالف بودم. من اولین گنابادی هستم که در سال ۱۳۴۰ با امام (ره) ملاقاتت داشتم. بعد از رحلت آیت ا… بروجردی بحث بود که مرجع چه کسی است؟ آن زمان مرحوم آیت ا… شاهرودی بود. آیت ا… میلانی بود، آیت … شریعتمداری بود و … روزنامه ها هم زیاد می نوشتند.آن زمان هنوز دانش آموز بودم. ما مانده بودیم که مرجع اعلم کی هست؟ من به اتفاق برادرم بلند شدیم و به قم آمدیم و با مراجع صحبت کردیم. و بالاخره به این رسیدیم که امام اعلم است. ایشان دستوراتی هم به ما دادند از جمله درباره گناباد و جلوگیری از اختلافات مذهبی .
در ۱۵ خرداد ۴۲ من دانشجو بودم. یک نهضتی فرهنگیان داشتند به نام درخشش، که من رابطی بین فرهنگیان گناباد با تهران بودم.
در هنگام انقلاب من در بیرجند بودم و رئیس کمیته انقلاب بیرجند شدم. بیرجند همان طورکه می دانید محیطش کاملاً شاه دوستی بود و این به خاطر بزرگان شهر و مخصوصا خانوده علم بود با این وجود مردمی مسلمان و کاملاً انقلابی داشت. دانشگاه تعطیل بود وهمه مبارزه می کردیم . از طرفی هم تحت تعقیب ساواک بودم. بعداً که لیست ساواک منتشر شد من جزو اولین کسانی بودم که قرار بوده است دستگیر واعدام شود. ارتباط من با تهران و مشهد برقرار بود. آن موقع رادیویی داشتم که امواج کوتاه را به خوبی می گرفت و کد ارتباطی ارتش را هم پیدا کرده بودم. با آن رادیو بود که می فهمیدیم مثلاً ارتش امروز حق تیر دارد یا ندارد وبرنامه ها را براساس آن مرتب می کردیم. بعداً رادیویم را در مشهد به آقای خامنه ای دادم. که البته همین اواخر به ایشان گفتم آن رادیویم را بدهید. که خندیدند و گفتند: من از کجا یادم است که آن را به کی داده ام.
بعد از انقلاب چطور ؟ چگونه شد که نماینده شهرستان شدید؟
در بعد از انقلاب به خاطر اینکه بتوانم افکار خودم را برای پیشرفت شهرستان اجرا کنم در سال ۱۳۵۹ در دوره اول مجلس شورای اسلامی کاندیدا شدم. من و آقای ملازاده به دور دوم رسیدیم. ولی چون در آن زمان آقای ملازاد روحانی بودند که البته الان کاملاً تغییر کرده اند و دیگر ملبس هم نیستند؛ رای بیشتری آوردند و به مجلس رفتند.
چهار سال بعد دردوره دوم در سال ۶۳ کاندیدا شدم و با اکثریت بالا ۸۵ درصد رای آوردم و اکنون بهترین فرصت بود تا به مردم شهرم خدمت کنم
آن زمان گناباد کوچکترین و فقیرترین شهرستان خراسان بود.
قرارمان این بود که گناباد را مرکز استان بکنیم. یکی خراسان شمالی با مرکزیت مشهد و یکی خراسان جنوبی با مرکزیت گناباد که حتی تربت حیدریه و کاشمر جزء استان جنوبی بودند.
در بعد از انقلاب به خاطر اینکه بتوانم افکار خودم را برای پیشرفت شهرستان اجرا کنم در سال ۱۳۵۹ در دوره اول مجلس شورای اسلامی کاندیدا شدم. من و آقای ملازاده به دور دوم رسیدیم. ولی چون در آن زمان آقای ملازاد روحانی بودند که البته الان کاملاً تغییر کرده اند و دیگر ملبس هم نیستند؛ رای بیشتری آوردند و به مجلس رفتند.
چهار سال بعد دردوره دوم در سال ۶۳ کاندیدا شدم و با اکثریت بالا ۸۵ درصد رای آوردم و اکنون بهترین فرصت بود تا به مردم شهرم خدمت کنم
آن زمان گناباد کوچکترین و فقیرترین شهرستان خراسان بود.
قرارمان این بود که گناباد را مرکز استان بکنیم. یکی خراسان شمالی با مرکزیت مشهد و یکی خراسان جنوبی با مرکزیت گناباد که حتی تربت حیدریه و کاشمر جزء استان جنوبی بودند.
ادامه دارد………………………………
بازدید: 903