دیدار با نماینده

دسته: دانشجويي
بدون دیدگاه
پنجشنبه - ۱۴ دی ۱۳۸۵

بهارستان ، اتاق۳۰۴

  دوشنبه بود ۶ بعد از ظهر ، نه ۶ شب .

  یازدهم دیماه ۱۳۸۵

  دیروز عید قربان بود. 
 از مترو که پایین که بیرون آمدیم.هوای سرد یکهو تمام بدنمان را فرا گرفت.زیپ کاپشن را تا آخر بالا کشیدم.ساختمان مجلس از درب بهارستان معلوم بود .اون گنبد هرمی شکل که آدم را یاد هیچی نمیاندازد،ولی چون با بقیه ساختمان ها متفاوت است مثل آدم های داخلش، در نگاه اول به چشم می آید.
چون از وقت ملاقاتمان چند دقیقه گذشته بود . سریع دویدیم به طرف درب شمال شرقی.
وقتی که با یک کیف چرمی قهوه ای در دست از کنار درب رمجلس رد می شدیم،یکهو از وسط همه چیزها یاد سریال کیف انگلیسی افتادم! وجه شبه اش بماند ولی کلی خندیدیم.

 

               بهارستان ، اتاق۳۰۴

  دوشنبه بود ۶ بعد از ظهر ، نه ۶ شب .

  یازدهم دیماه ۱۳۸۵

  دیروز عید قربان بود. 
 

 از مترو که پایین که بیرون آمدیم.هوای سرد یکهو تمام بدنمان را فرا گرفت.زیپ کاپشن را تا آخر بالا کشیدم.ساختمان مجلس از درب بهارستان معلوم بود .اون گنبد هرمی شکل که آدم را یاد هیچی نمیاندازد،ولی چون با بقیه ساختمان ها متفاوت است مثل آدم های داخلش، در نگاه اول به چشم می آید.
چون از وقت ملاقاتمان چند دقیقه گذشته بود . سریع دویدیم به طرف درب شمال شرقی.
وقتی که با یک کیف چرمی قهوه ای در دست از کنار درب رمجلس رد می شدیم،یکهو از وسط همه چیزها یاد سریال کیف انگلیسی افتادم! وجه شبه اش بماند ولی کلی خندیدیم.
دوربین و واکمن را نگذاشتند ببریم داخل ، ولی یکی از بچه ها با لطایف الحیلی از نوع گنابادی MP3 اش را از گیت رد کرد.با همه عجله ای که داشتیم ۵ دقیقه از وقتمان معطل یکی از بچه ها شد تا از گیت رد شود.فکر کنم هر چه ساعت ، انگشتر، پول خرد، عطر وآهن آلات داشت با خودش آورده بود.بالاخره بعد از ۷ بار رد شدن، خلاص شد.

طبقه سوم ،اتاق ۳۰۴
مسئول دفتر دکتر ،آقای کیفی بود که فقط چند بار صدایش را از تلفن شنیده بودم. جوانی بود حدودا ۳۵ ساله و از بچه های گناباد که هماهنگی خاصی با دکتر داشت.
موقعی که ما وارد شدیم .دکتر در اتاقش جلسه داشت .بعد از سه چهار دقیقه جلسه تمام شد و دو تا آدم خوشتیپ که اصلا شباهتی به گنابادی ها نداشتند با ایشان خداحافظی کردند و رفتند که البته بعدا فهمیدیم سرمایه دار بوده اند و جلسه رایزنی برای ساخت کارخانه در شهرستان بوده است.
چون اذان داده بودند تصیم بر آن شد برویم نمازخانه.
دکتر در آسانسور نام ونشان یکی یکی ما را پرسید ودر جواب لبخندی که خستگی صورتش را می پوشاند تحویل ما داد.
چهره اش از سه سال پیش واقعا پیرتر شده بود ،موهای سفید محاسنش دیگر شمرده نمی شدخستگی توی چشماش کاملا معلوم بود.ولی خداییش هنوز مثل روز اول خوشتیب و با اراده بود.
دکتر الان رئیس کمیته محرمانه کمیسیون اصل نود است و پرونده های خیلی مهم زیر دستش است !… بالاخره ما اینیم!…………….تورو سننم.
 

القصه بعد ازنماز مغرب وعشاء دوباره به اتاق ۳۰۴ برگشتیم.اتاقی نسبتا کوچک برای دو نماینده ،گناباد ،فردوس وطبس، روی میز قهوه ای رنگی که روبروی در قرار داشت کاغذی بود که رویش نوشته شده بود : سید محمود مدنی بجستانی.
جلسه کوچک شش نفری تشکیل دادیم که   ۲ساعت   طول کشید و مهم ترین  ما حصل آن  ایجاد "تشکل دانشجویان گنابادی دانشگاه های تهران" بود.
از کرامات مصاحبه ما این بود که آقای دکتر به علت طولانی شدن مصاحبه جلسه بعدیشان را که سنت حسنه دیدار از خانواده شهدا بود لغو کردند.
متن کامل مصاحبه باشد برای بعد.

در اینجا رسما اعلام می شود که آقای دکترمدنی حمایتشان را برای برگزاری جلسه ای با حضور دانشجویان گنابادی مقیم تهران  اعلام کردند.
لذا درهمین جا از همه دوستان همشهری تقاضا می شود تقاضا می شود در راستای ایجاد بانک اطلاعاتی جامعی از دانشجویان گنابادی دانشگاه های تهران ،مشخصات کامل خود را به همراه آدرس و تلفن در تهران برای پست الکترونیکی  ما بفرستند تا با ایجاد تشکلی ان شاءالله مفید وسازنده در راستای خدمت مخلصانه به شهرمان قدم برداریم.

…………………………………………………… یا علی مددی …….


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 587
برچسب ها:
دیدگاه ها