اشعار بهلول برای طبیعت پاییز

دسته: اجتماعي , فرهنگي
یک دیدگاه
یکشنبه - ۲ مهر ۱۳۹۱

بهلول برای همه ماه های سال در دیوانش شعر سروده است. برای فصل پاییز شعر زیبایی دارد که در اینجا تقدیم می کنم

.

.

.

باز منزل خورشید گشت کوکب میزان

میوه های میزانی شد زشاخه آویزان

باد تاخت بر اشجار مثل فتنه انگیزان

برگهای زرد از باغ شد به هر طرف ریزان

شب به روز شد غالب خوش به حال شب خیزان

کز پی دعا و نفل قائمند در اسحار

در شبان تابستان بس که لیل کوتاه است

در ره سحر خیزان خواب رهزن راه است

ور ز خواب هم خیزد شوق نیست اکراه است

لیک حال طولانی شب به حسب دلخواه است

اندر این شبان هر کس از خدای اگاه است

بهره مند می گردد هر سحر از استغفار

بس ز باغ میزانی دیده باغ و صحرا رنج

رنگ برگهای سبز گشته چون به و نارنج

روزگار در چشم مردم عواقب سنج

صحنه ای است مانند تخته نرد یا شطرنج

یک برد یکی بازد یک شش آید و یک پنج

یک غنی و یک محتاج یک عزیز و یک تن خوار

ساعتی در این پاییز بر کنار جوبگذر

گردش زمانه بین قدرت خدا بنگر

آب نقره شکل است و برگها طلا پیکر

زین طلا و نقره خوان درس عبرت دیگر

که مثال آب و برگ کم بقا است سیم و زر

پس مکن تو جمع آن را مثل موشها در غار

آن چه در چمن بینی در جهان فانی بین

مثل حالت اشجار وضع زندگانی بین

در پی بهار عمر از اجل خزانی بین

پیش بزمهای عیش بزم نوحه خوانی بین

مرگ در کمینت هست تو سویش نهانی بین

کز پی تو می گردد مثل گربه پشت فار


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 7065
برچسب ها:
دیدگاه ها
علي اكبر فرهادي سه شنبه 4 مهر 1391 - 12:05 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت همکاران محترم از اینکه دوباره یاد مرحوم را با این اشعار زیبایش دوباره در اذهان زنده نمودید. روحش شاد