بررسی گویش گنابادی
- بررسی گویش گنابادی
پایان نامه کارشناسی ارشد آقای محمد پهلوان
دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشکاه علامه طباطبایی
– مصوت (a) فارسی پیش از صامت پایانی (n) در گنابادی به صورت مصوت (u ) ظاهر می شود.
نان = نو آسمان = آسمو تابستان = توستو ……
– مصوت (a) فارسی پیش از صامت پایانی (n) در گنابادی به صورت مصوت (u ) ظاهر می شود.
نان = نو آسمان = آسمو تابستان = توستو ……
..
پایان نامه کارشناسی ارشد آقای محمد پهلوان
دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشکاه علامه طباطبایی
.
این پایان نامه مشتمل بر ۲۸۲ صفحه است که ۷۰ صفحه آن دستور زبان گنابادی است و مابقی پایان نامه لغت نامه ای است که برای هر لغت گنابادی توضیح مختصری نیز داده شده است.در اینجا مختصری از این پایان نامه که توانستیم از آرشیو دانشگاه علامه یادداشت برداری کنیم تقدیم می شود.
از دوستان عزیزی که اطلاعی از آقای محمد پهلوان در اختیار دارند تقاضا می شود به ما اطلاع دهند تا بتوانیم کل مجموعه پایان نامه را در اختیار همشهریان قرار دهیم.
بررسی گویش گنابادی
تقدیم به روان پاک مادرم آنکه یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت.
.
۱ – مصوت (a) فارسی پیش از صامت پایانی (n) در گنابادی به صورت مصوت (u ) ظاهر می شود.
نان = نو آسمان = آسمو تابستان = توستو
نان = نو آسمان = آسمو تابستان = توستو
.
۲ – مصوت (a ) فارسی پیش از n + e در گناباد به صورت ( u) ظاهر می شود
خانه = خونه دانه = دونه سالانه = سلونه
خانه = خونه دانه = دونه سالانه = سلونه
.
۳ – مصوت (a ) فارسی پیش از صامت میانی (m ) در گنابادی به شکل (u ) ظاهر می شود.
علامت = علومت قیامت = قیومت حجامت = حجومت
علامت = علومت قیامت = قیومت حجامت = حجومت
.
۴ – مصوت (a ) فارسی پیش از گروه(ف + صامت) و ( اِ + صامت) در گنابادی معمولا برابر مصوت (ou) واقع می شود.
افسار = اوسار کفش = کوش ابرو = اورو
افسار = اوسار کفش = کوش ابرو = اورو
.
۵ – در کلمات زیر (a ) به اول آن اضافه می شود ، که صورت کهن تر واژه است.
شتاب = اشتو ستاره = استر شتر = اشتر
شتاب = اشتو ستاره = استر شتر = اشتر
.
۶ – صامت ( ق ) فارسی در چندین واژه برابر ( خ ) گنابادی واقع می شود.
نقش = نخش سقف = سخف وقت = وخ
نقش = نخش سقف = سخف وقت = وخ
۷ – صامت ( ر ) فارسی در چند واژه گنابادی به صورت ( ل ) پدیدار می شود .
غلبیر = غلبر برگ = بلگ خنازیل = خنزل
غلبیر = غلبر برگ = بلگ خنازیل = خنزل
۸ – قلب- در شماری از واژ های مشترک فارسی و گنابادی از نظر مقایسه جای بعضی صامت ها در گنابادی تغییر کرده است.
نبض = نضم قفل = قلف استخر = استلخ
نبض = نضم قفل = قلف استخر = استلخ
.
حرف های اضافه
.
1 – حرف اضافه – وَه- به معنی – به- است . ای کتاب وَه او ده.
1 – حرف اضافه – وَه- به معنی – به- است . ای کتاب وَه او ده.
.
۲ – حرف اضافه – وَر – به معنی – بر- است. این حرف اضافه از پرکاربردترین حروف است و معانی زیادی دارد.
ور کُجه بِرفتش¬ توپ ور کی خوا ؟ علی ور درخته
۲ – حرف اضافه – وَر – به معنی – بر- است. این حرف اضافه از پرکاربردترین حروف است و معانی زیادی دارد.
ور کُجه بِرفتش¬ توپ ور کی خوا ؟ علی ور درخته
.
۳ – حرف اضافه – خی – به معنی – با – است. ایر خی خو ببر
.
۴ – حرف اضافه – بره – به معنی – برای – است
۴ – حرف اضافه – بره – به معنی – برای – است
مو بره شما رهی خم کی بره چنه دیروز نبدی؟
.
قید
.
قید
1 – قید حالت: آرمک خوش خوشک
.
۲ – قید زمان: نمازگر نمازشم روز ور ومد روز فروشد
.
۳ – قید مکان : دنبال راس چپ
.
ضمایر
۱ – مو 2- تو 3- او 4- ما 5- شما 6- اونا
ضمایر پرسشی
کی = چه کسی ک
ی = چه وقت چو = چرا کدو = کدام
ی = چه وقت چو = چرا کدو = کدام
کُو = کوو کُجه = کجا کِچه = چرا
.
اشتقاق
1 – صفت + ــَــ = اسم نرم + ــَــ = نرمه خاک + ــَــ = خَکه
1 – صفت + ــَــ = اسم نرم + ــَــ = نرمه خاک + ــَــ = خَکه
.
۲ – پسوند – اوک – ، صفت نشان دهنده زیاد روی در کاری یا صفتی است.
گریه + اوک = گریوک سرما + اوک = سرمایوک
گریه + اوک = گریوک سرما + اوک = سرمایوک
.
۳ – پسوند – چه – دیگ + چه = دیگچه تغار + چه = تغارچه
.
۴ – پسوند – او – می دهد صفات فاعلی
هراس + او = هرسو ناله + او = نَلو
هراس + او = هرسو ناله + او = نَلو
.
۵ – اسم + اگه = اسمی که مبین بزرگی است.ولی در انسان نشانه توهین و تحقیر است.
مرد+ اِگه = مردکگه خر + اِگه = خرگه
مرد+ اِگه = مردکگه خر + اِگه = خرگه
.
۶ – پسوند ایک . این پسوند تغییری ایجاد نمی کند.
خرد = خردیک زرد = زردیک
خرد = خردیک زرد = زردیک
.
ترکیب فعلی
از مصدر " گرفتن" چندین واژه به قرار زیر ساخته می شود
۱ – دِ گرفته = در گرفتن به معنی ۱- روشن شدن آتش 2- اثر کردن و مستجاب شدن دعا و سخن در کسی
.
۲ – ور گرفته = برگفتن به معنی بلند کردن و برداشتن چیزی از روی زمین
۲ – ور گرفته = برگفتن به معنی بلند کردن و برداشتن چیزی از روی زمین
.
۳ – وَ گرفته = باز گرفتن به معنی ۱- بازگرفتن کودک از شیر یا ممانعت از رفتن به جایی
۳ – وَ گرفته = باز گرفتن به معنی ۱- بازگرفتن کودک از شیر یا ممانعت از رفتن به جایی
.
۴ – وگرفته = چیزی را از روی چیز دیگر جدا کردن مانند گرفتن سرشیر از روی شیر
۴ – وگرفته = چیزی را از روی چیز دیگر جدا کردن مانند گرفتن سرشیر از روی شیر
.
۵ – فرو گرفته = ناگاه تاختن و کسی را یا چیزی را ناگاه و به چالاکی گرفتن
۵ – فرو گرفته = ناگاه تاختن و کسی را یا چیزی را ناگاه و به چالاکی گرفتن
.
۶ – از سر گرفته = شروع کردن. دوباره کاری را شروع کردن.
۶ – از سر گرفته = شروع کردن. دوباره کاری را شروع کردن.
.
۷ – ور "کسی" گرفته = بر کسی اعتراض کردن، ایراد گرفتن. مواخذه کردن
۷ – ور "کسی" گرفته = بر کسی اعتراض کردن، ایراد گرفتن. مواخذه کردن
.
۸ – گرفته = آدم خسیس
۸ – گرفته = آدم خسیس
.
۹ – بگرفته = گرفتن
۹ – بگرفته = گرفتن
.
۱۰ – وهم گرفته = چند چیز را با هم گرفته .متحد و یکپارچه
۱۰ – وهم گرفته = چند چیز را با هم گرفته .متحد و یکپارچه
.
۱۱ – دِ هم گرفته = زنی که روی خود را کاملا می پوشاند
۱۱ – دِ هم گرفته = زنی که روی خود را کاملا می پوشاند
.
۱۲ – وهم گیر = صفت آدم هایی که با خویشان خود روایط صمیمانه و نزدیک دارند و در کار هامتحدد و متفق اند
۱۲ – وهم گیر = صفت آدم هایی که با خویشان خود روایط صمیمانه و نزدیک دارند و در کار هامتحدد و متفق اند
بازدید: 3176
salam
khaste nabashyd
mahze ettelae begam man in payan namaro kamel daram
vali in payan name copiye mahze
az ketabe barrasiye guyesh gayen va man moteasef shudam moghi ke in matlabao fahmidam
man mu be muye in payan namaro ba in ketab giyas kardam
tanha zahmaty ke in agha keshide gonabado be gayen tabdil karde man kamelan azin harkat sharmande shudam