بچه های ما می فهمند
به یاد زنده یاد دکتر علی شریعتی – فرازهایی از مقدمه ی کتاب " یک ، جلوش تا بی نهایت صفرها" – آدم وقتی فقیر میشه ، خوبی هاش هم حقیر میشه ، اما کسی که زور داره ، یا زر داره ، عیب شه ، هنر می بینند ، چرندهاشه ، حرف حسابی می شنوند ، آروغ های بی جا و نفرت بارشه ، فلسفه و دانش و دین می فهمند ، حتی شوخی های خنک و بی ربط او ، از خنده حضار را روده بر می کنه! ملت ها هم همین جورند. ……………………………. جنگ های صلیبی که شد ، آن ها افتادند به جان ما ، ما افتادیم به جان هم . مسیحی ها و جهودها یکی شدند ، مسلمانان صد تا شدند ، سنی به جان شیعه ، شیعه به جان سنی ، ترکی به جان ایرانی ، ایرانی به جان عرب ، عرب به جان بربر ، بربر به جان تاتار ، … باز هر کدام تو خودشان کشمکش ، بد بینی ، جنگ و جدل ، حیدری ، نعمتی ، بالاسری ، پایین سری ، یکی شیخی ، یکی صوفی ، یکی امل ، یکی قرتی … نقشه ی جهان را جلوی خود بگذار ، از خلیج فارس یک خط بکش تا اسپانیا از آنجا یک خط دیگر تا چین ، این مثلث میهن اسلام بود: یک ملت ، یک ایمان ، یک کتاب. حالا؟ مسلمان های یک مذهب ، یک زبان ، یک محل ، توی یک مسجد ، هفت تا نماز جماعت ! می خوانند. …………………………….. فرنگی ها مثل مغول ها: آمدند و سوختند و کشتند و بردند و… اما نرفتند! ………………………….. آن ها فقط از یک چیز می ترسند از این می ترسند که ما دیگر از آن ها تقلید نکنیم. چطور می شود که از آن ها تقلید نکنیم؟وقتی که بتوانیم خودمان بفهمیم. آن ها فقط از فهمیدن می ترسند. از تن تو هر چه قوی هم بشه ترسی ندارند ، از گاو که گنده تر نمی شی ، می دوشنت ، از خر که قوی تر نمی شی ، بارت می کنند ، از اسب که دونده تر نمی شی ، سوارت می شند! آن ها از فکر تو می ترسند. ……………………………. آری ، بچه های ما ، همه چیز را می فهمند. حتی جهان را ، همه چیز جهان را ، حرکت همه چیز را ، معنی را ، دنیا را ، آخرت را ، برای خود را ، برای خلق را ، برای خدا را ، حتی شهادت را و…. توحید را ، "یک ، جلوش ، تا بی نهایت صفرها" را