انتظار

دسته: خط دو خبری , دسته‌بندی نشده
یک دیدگاه
جمعه - ۲۹ خرداد ۱۳۸۸

گل های باغچه احساس مراخوب می فهمند وسکوت،حیات خانه رادرخودجای داده است گل های باغچه مثل من پژمرده اند! خمیدگی،بیانگرتمام عواطف آنان است ومثل من سکوت میکنند اشک هاشان رادرباغچه دفن می کنند تادرآن برویند چنان من که می زییم وباسکوت اشک هایم ترانه های حیات می خوانم قلم درفراسوی تاریکی چنان نقطه ی کوری ازبی رنگی سبک واروبی پروا فریادمی کرد: هی شاعر! جوهرم داردلبریزمی شود چنان شعله های عشق که درسینه ات می جهند خواستم بنویسم گل های باغچه احساس مراخوب می فهمند خواستم بنویسم که عشق،عشق،عشق… گردوغبارعشق بازدرگلویم پرید وسرفه ام گرفت درفضایی ازانتظار تازه فهمیدم گل های باغچه سزاوار انتظارند -ومن عشق راازآسمان آموختم که شکافی عظیم برای ماتم گل هابود من چقدربه زمین نزدیک بودم انتظار رابایدازقبرستان باغچه آموخت…


نوشته شده توسط:مدیریت سایت - 291 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 416
برچسب ها:
دیدگاه ها
نجور پنجشنبه 4 تیر 1388 - 2:13 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

احساست خیلی لطیفه ولی سیاست را با احساس کاری نیست ای پسر.