من از بی نیازی به ثروت رسیدم!

دسته: اجتماعي
یک دیدگاه
یکشنبه - ۱۴ بهمن ۱۳۸۶

امان از روزگار ما . سردی زمستان بد جوری شلاق  گرمش را  برکمر تجربه ما زد. بترسید از روزی که تکنولوژی باعث بدبختی شد و سکنجبین صفرا فزود.

من از بی نیازی به ثروت رسیدم!

یک ضرب المثل قدیمی می گوید اگر خانواده بچه را ادب نکند روزگار او را تربیت خواهد کرد.
امان از روزگار ما . سردی زمستان بد جوری شلاق  گرمش را  برکمر تجربه ما زد. بترسید از روزی که تکنولوژی باعث بدبختی شد و سکنجبین صفرا فزود.
یادم است اخبار می گفت توی بعضی شهر ها  هرکی هیزم و پهن گاو گیر آورده گرم شده است و هرگی نه ، نه!
اصلا آدم بعضی مواقع می فهمد حکمت بعضی کار ها چه بوده و ما یک عمر نفهمیدیم.
هی گفتند عجله نکنید. ان شاء الله بزودی، مشکلی جزیی پیش آمد کرده است، حتما مصلحت است، ما به کسی قول نداده ایم  گاز امسال می آید خانه های مردم.
درست است که دو سال که الافیم. ولی حالا می فهمیم که فقر واقعا  فخر است.
وقتی بلوکیان نماینده کاشمر توی مجلس داد زد ۱۴ روز است مردم ما دارند از سرما می لرزند و هیچ گازی توی لوله نیست. تازه فهمیدم چند ماه پیش که یکی از مجلات محلی تیتر درشت زد  " آخر مردم نفت ذخیره کنند یا نه  " چه سوال بیخودی کرده است.
آن هم لوله گاز ما که قرار بوده ۲۰ باشد و خدا می داند چرا ۱۲ شده است و بعد از اینکه چند کیلو متراز تربت خارج شده است تازه فهمیداند و خدا می داند چه چیز هایی را هنوز نفهمیده ایم و باز هم خدا بیشترمی داند گرمای تابستان چه اسرار هویدا خواهد کرد! والا!
اصلا آقا چیه الکی توسعه توسعه می کنید. این هم آخر و عاقبت تکنولوژی و پیشرفت. همان پِِِِِِِهن گاو اطمینانش بیشتر است از ۱۰۰ فوت مکعب گاز شیرین و فشرده و سی ان جی و …
من همان اول مخالف گاز بودم که هیچ مخالف سیمان هم بودم. نخند، بچه پررو!
این همه شهر آلوده کم است که می خواهیم شهر ما هم بشود تهران دوم! کارخانه سیمان چه کم از لاله قرمز دارد. ببخشید منظور دود و آلودگی و بدبختی بود
به حرف من باشد می دهم دیر گداز را هم خراب کنند کم که آلودگی ندارد  پدر سوخته!  ببخشید منظور آجر سوخته بود.
آقا مشکلات ما که همین یکی دوتا نیست. یک کم دقت کنید این قضیه راه آهن را که همه شنیده اند. به من که مربوط نیست ولی می گویند قرار است چابهار را به آسیای میانه پیوند دهند و روزانه کلی بار معلوم نیست چی چی ترانزیت کند. این خارجی ها هم هر جا برند باید فساد هم می یاورند. خوب لابد اینجا ایستگاه  خواهند زد و بعد باید بیایند توی هتل های پنج ستاره ما  – هتل های فرودگاه بین المللی گناباد مورد نظر است  همان که  طول باندش از مهرآباد هم بزرگ تر است – جا خوش کنند و حالا بخور کی نخور! ببخشید منظور شام و ناهار است.
مجبوری این همه بدبختی تحمل کنید. تجربه گاز را از یاد نبریم آقا. بدهید این راه آهن برود جای دیگر  خیال ما هم تا چند نسل راحت باشد.
ما مردم نجیب که مشکلی نداریم. نفت ما را بس بود. حالا یک صبح تا شب توی صف کپسول و نفت و شیر واستادند که مشکلی نبود و همه هم قبول کرده بودند و به عنوان یک ضرورت اجتماعی در کل جوامع بشری پذیرفته بودند. خدایا تو شاهد باش که این مدیران بودند که اصرار کردند گاز بیاورند، راه آهن بیاورند ،کارخانه بیاورند، وام بدهند و ده ها تغییر دیگر ایجاد کنند و چرت ما را هم پاره کنند.
خدا نکند ماجرای پتروشیمی درست باشد و گرنه من یکی که پا می شوم فرار می کنم با مغز می روم خارج!

 امضاء: یک آنارشیست  محافظه کار پررو


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 807
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس شنبه 20 بهمن 1386 - 1:50 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

نقد قشنگی بود کاش سایت در متن اصلی می اورد .
بهر حال آنار شیست خسته نباشد!!