گزارش یک ختم
مراسم ختم دکتر هجرتی در مشهد برگزار شد. یکی از همشهریان که در این جلسه بود ه روایت طنز گونه از حاشیه مراسم در وبلاگ خود منتشر کرده است
دو سه روز پیش به مراسم ختم یکی از آشنایان رفته بودم.مسجد پر شده بود از آدم های جورواجورِ سیاه پوش
چندتایی هم مهمان دانه درشت در مجلس حضور داشتند.یک نفر که حواسم به او بود، آن جلو نشسته بود و چند نفر دورش را گرفته بودند.
ظاهرا آدم مهمی بود.یک پیرمرد قد خمیده با محاسن بلند سفید و عبا و قبا و عمامه ای روی سر و عصای چوبی شیکی در دست. چند دقیقه ای از مجلس گذشت که حاج آقا برای ترک مجلس از جایش بلند شد.مجری مراسم که از حالت چهره اش مشخص بود هول شده جمله ای که چند دقیقه ای می شد شروع کرده بود را فوری و دست و پا شکسته و بلاخره و خداروشکر به فعل رساند و هم زمان جوگیر شده ، بلافاصله اینگونه ادامه داد: حضور محترم حضرت حجه الاسلام والمسلمین آیت الله ….. را ارج نهاده وبرای سلامتیشون صلواااااات!…
بی شک برای رعایت تشریفات بود که عبارت من درآوردی ” حجه الاسلام والمسلمین آیت الله” را به کار برد.
اگر شرایط مجلس و لباس حاج آقا اجازه می داد حتی ممکن بود مجری اینطور نیز بگوید : ” قَدَر قدرت، والا شوکت ، قبله ی عالم ، سلطان العالمین ، ولی المسلمین..”
تا جایی که بنده مطلع هستم “حجه الاسلام” یک چیزیست و “آیت الله” چیز دیگر!! بگذریم.
………..
به هر حال
حاج آقا عصازنان و با گامهای کوتاه عرض مسجد را به سمت در خروجی طی می کرد که یک مرد ساده دل روستایی که از روی محاسن پرپشت سفید و قد خمیده وعصای شیک حاج آقا حدس زده بود که ایشان در زمره ی اولیا الله است و احتمالا آدم به جا رسیده ای ست و شاید حاضرین را هم به شکل چهارپایان ببیند و کفش جلوی پاش جفت شود ، از بین مهمانان جلو دوید و مصاحفه داغ (hot) ای با حاج آقا ترتیب داد.
عبا را به چشمانش کشید و دستان متبرک شده اش از موهای بلند ریش حاج آقا را به صورتش زد و …
………..
مجری که سوژه اصلی بود غافل از اینکه مرحوم در “جفرافیا” دکتری دارد ، چندین و چندبار تا عنوان “دکتر” را قبل از نام مرحوم روی کاغذ می دید به جامعه ی اطبّا تسلیت می گفت و درگذشته را افتخارجامعه” اطبّا” می خواند. یاد خاطره ای از مادربزرگم افتادم که سفر حج رفته بود و از قضا با استاد دانشگاهی که همراهیان او را آقای دکتر می خواندند همسفر می شود. مادر بزرگ ما هم که به نان و کره ی محلی عادت دارد و این نان های فانتزی و چای صبحانه ی هتل به مزاجش نساخته بود، دفترچه ی بیمه تامین اجتماعی اش را بر می دارد و در اتاق این بنده خدا می رود. و به طرف می گوید که تُرش کردم و فلان جا و فلان جایم هم درد می کند و درخواست نوشتن نسخه و تجویز قرص و شربت داشته! که ایشان(استاد دانشگاهه) می گویند: “من پزشک(طبیب) نیستم! دکتری یک مدرک هست و هرکسی که دکتر میخوانندش که پزشک نیست!! من هم دکترای علوم اجتماعی هستم و..”
مادربزرگ بنده هم عرض می کنند که : “خب پولش را می دهم.”
………..
خلاصه داستان این مراسم به اینجا ختم نشد و اواخر مجلس بود که مجری پس از اسم مرحوم ، “رضوان الله تعالی علیه” را آورد و موجبات لبخند خیلی ها در آن مراسم غم انگیز را فراهم آورد.
خداروشکر “عجل الله ..” نگفت!
http://neestan.persianblog.ir وبلاگ نیستان
با سلام
جالب بود . ممنون