سفر ناصرالدین شاه به گناباد

دسته: اجتماعي
۴ دیدگاه
شنبه - ۱۰ آذر ۱۳۸۶

دوشنبه ۳۱ جمادی الاول سنه ۲۰۰۷    امروز کالسکه کمی اذیتمان کرد. جاده خوب نبود، اوایل صبح به گناباد رسیدیم. شاه از ما زودتر وارد شده بود خودشان و عزیزالسلطان و امین السلطان به پاسارگاد رفتند….

  

  این متن بر اساس کتاب روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه تنظیم گشته است

 

دوشنبه ۳۱ جمادی الاول سنه ۲۰۰۷ 

   امروز کالسکه کمی اذیتمان کرد. جاده خوب نبود، اوایل صبح به گناباد رسیدیم. شاه از ما زودتر وارد شده بود خودشان و عزیزالسلطان و امین السلطان به پاسارگاد رفتند

 برای صبحانه احضار شدم، همه الدوله ها، السلطنه ها و المملوک های شهر به پابوسی آمده بودند. همان جا قرار شد شاه ناهار را غذای محلی جوش بره صرف کنند. شاه قصد دیدن شهر کرد. از کوچه های تنگ کثیف عبور نموده تا به قنات قصبه رسیدیم. شاه ترسید جلو برود. ملیجک را پیش فرستاد. من و امین السلطان هم از پی شاه رفتیم. ترسناک بود و نمناک. شاه از آب گوارایش نوشید.

ناهار را در در باغ ملی مهمان بودیم. باغ ملی نه درخت خوب داشت. نه جای بازی، نه جای شکار.دانشجویان همه از کمبود فضای سبز می نالیدند. شاه سرحال نبود معلوم شد به واسطه کسالت مزاج نمی توانند جوش بره زیاد صرف کنند. فخرالاطباء و میرزا زین العابدین خان ایشان را توصیه کردند انار بجستان بعد از غذا بخوردند و در شام امشب زعفران کمتر بریزند. بعد از ناهار در پاسارگاد برای شاه روزنامه مفصلی خواندم. نوشته بود در این بلاد مردی پیدا شده زن نما. همه شهر را به هم ریخته و مردم از گشنگی و بی کاری خودشان فراموش کرده اند. شاه خندد و گفت: الحق که باید فلکش کنند،بعد هم چند فحش ترکی نسارش کردند.

 من را مرخص کردند. کمی در هتل خوابیدم. عصر شاه خواست برای شکار برود. گفتند جنگل بزرگ نداریم. همان اطراف با ناراحتی چغوکی شکار کردند ملیجک را گفتند کپسولی بیاور همین جا کبابش کنیم. شاه با جمعی از بازاریان دیدار کرد. بعد تشکل دانشجویان آمدند. اعلیحضرت سه هزار تومان به دانشجویان انعام داد و اعلام رضایت کرد. هنوز ملیجک نیامده بود شاه دلهره داشت. پی ملیجک فرستاند. قهوه چی اجازه خواست و گفت: ملیجک دو ساعت است که در صف گاز ایستاده، آصف الدوله هم از ساعت ۳ در صف شیر است برای صبحانه اعلیحضرت!

الدوله های شهر اصرار کردند کارخانه ای داریم که اعلیحضرت برای تبرکی کلنگ احداثش را بزنند. شاه قبول کرد. سوار مرکب شدند و به کنار جاده سنتو. رفتند. آن طرف بیدخت بود. زمین خالی که هنوز هیچ نساخته بودند. مخبرالدوله در گوش شاه مطلبی گفت، شاه متغیر شد و به پاسارگاد برگشت و تا شام از اتاق بیرون نیامد، همه رجال را ترس در دل آمد که چه شده است؟ موقع شام احضار شدم. گفتند فولاد کاویانی که دوبار کلنگ خورده بود من برای بار سوم افتتاح نمی کنم.

 

 

  

صبح خدمت شاه رسیدم. همه بارها را بسته بودند. چهار فرسنگ آن طرف تر شهر کاخک است. اعلیحضرت برای زیارت می روند. مسیر خوبی نبود من هم در رکاب همایونی بودم، شاه زیارت کردند. ساختمانی خوبی نداشت. گفتند امامزاده طبس آباد بود. امامزاده های کاشمر هم چیزی کم نداشت. اینجا چرا این گونه است. کیسه ای زر دادند تا سریعتر بسازند.

من از شاه جدا شدم. با امیر نظام و معین الدوله و عبدالله خان والی در کوهها برای شکار رفتیم. راه گردنه ها بسیار خراب بود. گزارش دادند همیشه اینجا تصادف زیاد است و کشته می دهد. قول دادم از شاه برای اصلاح مسیر گردنه چشمه ماهی کیسه پول بگیرم . خبر آوردند که شاه کنار آبشار است. تا نیم ساعت به غروب مانده آنجا بودیم. شاه قلیانی کشید و عکسی گرفت.

عریضه ای آمد که جوان های شهر بیکارند. شاه دستخطی نوشت که کارخانه بسازند و گفت: ما که ظل الله هستیم دعا می کنیم تا باران ببارد .مرکب همایونی مقداری در کوه ها گردید و دوباره از همان راه به گناباد برگشت. شام را رد بیرون خوردیم. و من برای شاه روزنامه خواندم. شاه دوبار انار بجستان خواست تا بخورد. الحمد ا… حال مبارک بهتر شده است.

صبح حمام را قرق کردند. شاه حمام رفته است خیابان های شهر را برای گاز کنده بودند و جاده ی سنتو هم نامناسب بود. لباس های مبارک خاکی شده بود. اعتماد الحرم و مجدالدوله همراه شاه در خزینه بودند. همان جا در میان آب های داغ از اعلی حضرت فرمان ساخت راه آهن مشهد- زاهدان را از مسیر گناباد گرفتند.

امروز قبل از ظهر باید از گناباد می رفتیم. دوجین کاسه سفال مند و ده مثقال زعفران ناب پیشکش همایونی شد. یک مثقال هم به من دادند. بندگان همایونی تا پلیس راه پارکاب بودند . من در کالسکه شاه نشستم و روزنامه خواندم. امین السلطان هم گزارش سفر را داد، فردا باید در مشهد باشیم.

هفته بعد در خانه بودم. تلگرام رسید از گناباد گویی مرکب شاه که خارج شده بین عوام الناس اختلاف افتاده است. از قراری که مسموع شده است بر سر انعام شاهنشاهی برای ساخت کارخانه بوده است. کاخک، گناباد، بجستان و بیدخت اوقات تلخی کرده اند و چند نفری هم راهی مریض خانه شده اند. خداوند ترحمی فرماید و مشکلات این قوم رفع کند. ان شاء ا… تعالی.

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 988
برچسب ها:
دیدگاه ها
علیرضا چهارشنبه 14 آذر 1386 - 9:47 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام.خسته نباشید
این بخش از سایت اصلا جالب نیست.
شما فکر کنید یه غیر گنابادی این بخش رو بخونه.

ناشناس پنجشنبه 6 دی 1386 - 9:14 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی بی مزه و توهین به گناباد است. ما نیاز به دشمن نداریمچون خودمان هستیم

علیرضا. م .د. شنبه 8 دی 1386 - 9:32 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

گفتن حقایق که توهین نیست.

مصطفي دوشنبه 29 بهمن 1386 - 10:11 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اتفاقاً نشان میدهد که علاوه بر این شهر گناباد جاهای دیگری هم هستند که همین وضعیت را دارند مثلاً در شهر ما که مثال بارز هر دم از این باغ بری می رسد است پدر آمرزیده ها یا لوله گاز می خواهند بگذارند یا لوله برای کابلهای مخابرات یا لوله آب و اینها که تمام شد بعد از دو ماه می خواهند کابلهای برق را در داخل زمین بگذارند و بعد از آن هم نوبت به تعمیر و مرمت آنها میرسد و ما هیچوقت ندیدیم یک لحظه این کارها انجام نگیرد ما حرفمان این است که یک بار همه این کارها انجام بگیرد والسلام نه هر کس رسید یک حالی به این آسفالت بدهد شهرداری هم زورش که نمیرسد مثل پخمه ها فقط نگاه می کنند ببیند شرکت گاز و مخابرات چکار می کنند در این بین همه امراض و کثافات از زمین تا خود معده هر کسی فرو می رود و…. حرف زیاد است.