تهران ؛ رفتن یا ماندن؟
چندی است که دولت طرح انتقال از تهران را اجرا می کند در این مقاله به بررسی جوانب مختلف این طرح پرداخته می شود.
چندی است که دولت طرح انتقال از تهران را اجرا می کند و انصافا طرح خوبی است. ولی این طرح یک کمبود مهم دارد
که به آن اشاره می شود.
در ابتدا به بیان یک مقدمه می پردازم.
در کتاب های توسعه و مهاجرت وقتی بحث مهاجرت به شهرها مطرح می شود به دو گروه از عوامل اشاره می کنند. اولی عوامل جاذبه ی شهری و دومی عوامل دافعه ی روستایی. به عبارت دیگر در این مباحث ۲ گروه عوامل دست به دست هم می دهند تا فرد اقدام به مهاجرت کند. همچنین وقتی که اقدام به ارائه راهکار برای حل مشکل می شود راه حل هایی پیشنهاد می شود تا هر دو دسته را تحت پوشش قرار دهد. به بیان دیگر در این راه حل ها اقداماتی پیشنهاد می شود تا هم قدرت جاذبه ها کم شود و هم فشار دافعه ها کاهش یابد.
به عنوان مثال این اقدامات شامل بهبود کشاورزی و صنایع مربوطه است. این کار علاوه بر آنکه کاهش مهاجرت را در پی دارد به بهبود اشتغال هم می انجامد.
حال اگر بخواهیم بفهمیم که این مباحث چه ارتباطی با طرح انتقال دارد باید گفت اگر چه رفتن از تهران در حرف خوب است ولی در عمل چقدر می توان آن را اجرایی کرد؟ تا وقتی که تهران جاذبه های منحصر به فرد خود را دارد مردم نمی توانند به راحتی از این شهر دل بکنند.
طرح انتقال از تهران اگرچه جنبه های تشویقی فراوانی دارد اما باید جنبه های دفعی در تهران را هم در آن ایجاد کرد. این جنبه ها اگرچه ممکن است در نگاه اول شایسته نباشد و احتمالا دردناک باشد ولی به نظر می رسد عدالت در آن باشد که اگر در تهران امکانات بیشتری وجود دارد در ازای آن پرداختی زیادتری هم باید وجود داشته باشد.
به عبارت دیگر با توجه به اینکه در تهران جاذبه های فراوانی برای زندگی وجود دارد نمی توان با این راحتی به مردم گفت که از تهران بروند. چرا که جذب تهران بسیار بیشتر از جذب دیگر شهرهاست. برای حل این مشکل باید در تهران دافعه هایی به وجود آورد تا این کار آسان تر صورت گیرد.
ما باید برای خروج از تهران سه نیرو ایجاد کنیم. یکی نیروی جاذبه طرح خروج از تهران دوم نیروی جاذبه شهرهای دیگر و سومی نیروی دافعه ی در تهران.
اما در مورد نیروهای جاذبه های خروج از تهران و ایجاد جاذبه برای دیگر شهرها مساله روشن است. این جاذبه ها مانند ایجاد مزایا و افزایش پایه ی حقوقی و مثال هایی از این دست است که در طرح فعلی پیگیری می شود.
در گام اول باید این گزاره را درک کنیم و بفهمیم که آیا ایجاد دافعه در تهران را قبول داریم یا خیر؟
در گام بعدی می توان در مورد جزییات آن بحث کرد و با همفکری متخصصین فن و افراد مجرب به راه حل نهایی رسید.
حال در اینجا در مورد نیروهای دافعه صحبت می کنیم. این نیرو ها مثل ایجاد هزینه ها به صورت واقعی است. به عبارت دیگر همانطور که گفته شد به نظر می رسد عدالت در آن باشد که اگر در تهران امکانات بیشتری وجود دارد در ازای آن پرداختی زیادتری هم باید وجود داشته باشد. این بدان معناست که وقتی امکانات زیادی در تهران فراهم شده هزینه ی این امکانات را خود مردم تهران بدهند نه اینکه این هزینه از جیب بقیه ی مردم کشور پرداخت شود. پرداخت هزینه به معنای این است که وقتی ۲۰% مردم کشور در تهران هستند ۲۰% بودجه ی کشور به تهران برسد نه بیشتر.
همچنین با توجه به اینکه متوسط درآمد مردم تهران از متوسط درآمدی بقیه ی شهرهای کشور بیشتر است می توان برای اداره ی شهر روی بودجه ی این مردم حساب کرد.به بیان واضح تر وقتی می خواهیم در تهران یک خیابان را آسفالت کنیم یا یک بزرگراه جدید احداث کنیم نباید در بودجه ی شهر افزایشی ایجاد کنیم بلکه باید با مشارکت مردم طرح های عمرانی جدید را ایجاد کرد. با این روش حس مسئولیت پذیری و ایجاد مشارکت همگانی در توسعه ی شهر را در مردم ایجاد و علاوه ی بر آن این فرهنگ را بین مردم جا انداخته می شود که کسی که مالیات ندهد یا دین خود را به جامعه نپردازد یک نوع احساس شرمساری بکند.
اما در مورد مالیات باید این نکته را اضافه کنم که اگرچه اکنون در جامعه ی ما فرار مالیاتی آنقدر کار بدی تلقی نمی شود و گاهی ممکن است افراد به این کار افتخار کنند ولی باید بدانیم که در کشورهای پیشرفته دادن مالیات افتخار و فرار مالیاتی علاوه بر جرم بودن با نگاه بد و یک نوع هنجار شکنی از طرف اجتماع تلقی می شود. به عنوان مثال عضو پیشنهادی برای وزارت بهداشت در دولت اوباما به خاطر نپرداختن مالیات به این سمت انتخاب نشد و برای این پست رای نیاورد.
علاوه بر مطالب بالا واضح است که راه های ایجاد دافعه به راه های فوق محدود نشده و می توان راه های دیگری هم بدان افزود.
در نهایت ثمره ی عملی این بحث برای گناباد باید بررسی شود. در مورد مهاجرت از تهران و انتقال جمعیت به شهرستان ها ؛ گناباد با دو زمینه ی مهم و یا با دو فرصت طلایی مواجه است. اولا اینکه برای تاسیس زیر ساخت های توسعه مثل قطار و هواپیما و ایجاد دانشگاه دولتی و … باید جمعیت را لحاظ کرد تا لزوم ایجاد این امکانات برای شهرستان توسط مسولین و مدیران در سطوح میانی و کلان درک شود. ضمن اینکه عدم تاسیس دانشگاه در گناباد از سوی مسولین مربوطه عموما با عدم کفایت جمعیت توجیه می شود و گفته می شود که سرانه ی دانشگاه در گناباد بالاست! اگرچه این حرف درستی است که سرانه بالاست ولی باید توجه شود که این عدد به خاطر جمعیت کم شهرستان است و گرنه در مقایسه با شهرهایی که الان دانشگاه دولتی دارند گناباد هم باید دانشگاه دولتی در هر سه گروه علوم انسانی ، علوم پایه و علوم مهندسی داشته باشد. به عنوان مثالی دیگر از عدم کفایت جمعیت اگر در گناباد فرودگاه تاسیس شود و نفرات لازم برای این جابجایی نباشد عملا این امکانات بلااستفاده خواهد ماند. نکته ی دوم آن است که وجود جمعیت باعث آبادی گناباد خواهد شد. به بیان دیگر با سرازیر شدن جمعیت به گناباد و مدیریت صحیح این جمعیت می توان رونق اقتصادی و آبادانی را برای گناباد ایجاد کرد.

رضا روحی فر
دانشجوی اقتصاد دانشگاه امام صادق ع

بسیار عالی