خشک سالی یک سبک زندگی است!

دسته: دسته‌بندی نشده
۲ دیدگاه
دوشنبه - ۲۰ تیر ۱۳۹۰

این هفته جمعه بچه های خبرنگار گناباد هم  در یک مینی بوس نشستند و راهی روستاهای خشکسالی زده منطقه کاخک شدند تا از نزدیک

فیلم  سفر به چزابه مرحوم ملاقلی پور را دیده ایده؟! گروهی نویسنده درون یک اتوبوس به مناطق جنگی می روند تا  جدای از  نگاه رسمی و دولتی  در حال و هوای جنگ حس بگیرند و  قلم هایشان با خیالشان درآمیزد  و اثری تاثیر گذار خلق کنند.  این هفته جمعه بچه های خبرنگار گناباد هم  در یک مینی بوس نشستند و با مدیریت و هماهنگی آقای مقیمی ، مدیرسایت صبح گناباد، راهی روستاهای خشکسالی زده منطقه کاخک شدند تا از نزدیک و فارغ از تفسیرهای  دولتی با موضوع خشکسالی و مردم درگیر شوند  قلم بزنند و آنچه را دیده اند برای  مخاطب خود نقل کنند.

 در اولین مرحله روستاهی کبوتر کوه است که جاده خاکی ۱۶ کیلومتری آن  مشخصا آغاز محرومیت را نشان می دهد. صبحانه را گروه در مسجد روستا و پای سفره دعای ندبه آنها می خورد. آقای خسروی مسئول شورای ده که معلوم است در انتخاب کلماتی که به کار می برد  تامل کرده است. از خشکسالی ۱۴ ساله  و نابودی صددرصد مزارع و کاهش بسیار شدید دام سبک از ۲۶۰۰ به ۷۰۰  راس می گوید. جاده نیز  قصه تکراری آنهاست. هر مسئولی محلی و کشوری که سراغش رفته اند  با لبخند او و قول پیگیری و اجرا ش روبرو شده اند و دیگر هیچ! آقای خسروی جاده را حیاتی ترین مسئله روستا می داند که با حل شدنش بسیاری از مشکلات خود بخود حل خواهد شد. او می گوید آقای بهبهانی وزیر راه  سابق  شخصا قول داد اما کاری نکرد. کاندیداهای مجلس هم هر دفعه می آیند و قول می دهند مانده ایم چه کنیم. جاده خراب باعث شده  مردم روستاها تمایلی برای کار در شهر و برگشت روزانه به روستا نداشته باشند و از همین رو بسیاری مهاجرت  کرده اند . مدرسه کلا تعطیل شده است. این روستای ۶۰ خانواری  که به گونه ای صعب العبور می باشد خانه بهداشت هم ندارد و  مردم گلایه دارند که پزشکان سیار هم دیر به دیر می آیند.

مشکل کمبود آب هم دیگر طبیعی شده است. دو قنات  روستا خشکیده اند  و اکثر درختان هم نابود شده اند. کشاورزان به خاطر سیلاب زمستان فقط کمی توانسته اند  هندونه خربزه بکارند. البته شورا خوشحال است که روستای  استراتژیک  کبوتر کوه  یک پتانسیل خوب برای تهیه آب دارد. مسئول شورا اصرار دارد این قسمت را علمی بحث کند . در سال ۱۳۴۷ که  زلزله شده بود یکی از کوه های روستا  چشمه اش می جوشد و اب زیادی از آن خارج می شود. کارشناسان گفته اند  این کوه زمانی آتشفشانی بوده و در لایه های عمیق آن رودخانه ای زیر زمینی وجود دارد. اگر سرمایه گذاری شود آب مناسبی برای منطقه فراهم خواهد کرد. شورا می گوید این طرح کارشناسی شده است و اگر مسئولین پیگیری کنند  امید زیادی برای همه روستاهای اطراف خواهد بود.

روستای کبوتر کوه ویژگی مردمی دیگری هم دارد. آقای جلالی یک جانباز روستا است که در سال های ناامنی که قبلا اشرار و قاچاقچی ها در این منطقه ایجاد کرده بودند مجروح شده بود. سراغش می رویم  او می گوید از بچه های روستای ما گروهی به بسیجیان  همکار با نیروهای انتظامی پیوستند و در دفع غائله اشرار بسیار کمک کردند. او خاطرات زیبایی از  مبارزه اش با اشرار و سختی کار چریکی که این نیروها داشتند تعریف کرد.  نکته  تاسف بار این بود که بعد از دفع اشرار این نیروهای داوطلب مردمی که مورد استفاده نیروی انتظامی قرار گرفته شده بودند بدون هیچ پاداشی  به خانه هایشان بازگشته بودند. اقای جلالی که مجروح شده بود توانسته بود بازنشستگی بگیرد اما بقیه  همان حقوق ۷۰ هزار تومانی شان هم قطع شده بودند. روستاها هنوز  بسیاری از نیروهای خدوم و زحمتکش کشور را در مقاطع حساس تامین می کند و کم توقعی آنها نیز گاهی کار دستشان داده و باعث شده برخی از مسئولین رهایشان کنند. همین رفتار نیز شاید امروز باعث بدقولی خیلی ها به  این مردم شده تا نمی توانند جاده اصلی شان را هم آسفالت کنند. مردمی که حتی گلایه شان با همه  عمقی که دارد از نوع  اعتراضات خیابانی تهران نیست! این چنین رها شده اند. این هم از قدرت رسانه است که می تواند شورش عده معدود در تهران را به خواست ملی  تبدیل کند و مشکل چند میلیون روستایی را  خبری کم اهمیت جلوه دهد. گاهی انسان می ماند  آب قناتی که از شیر یک سماور هم کمتر خروجی دارد و هستی آنها را در خطر نابودی قرار داده است چگونه آنها را این گونه آرام نگه داشته است و به حیات خوشبین و چگونه هنوز به امسال ما خبرنگارها امید دارند تا کاری برایشان بکنیم و در باز شدن گرهی کمک کار باشیم.

  حمام خورشیدی این روستا هم مثل همه روستاهای دیگر بلا استفاده در وسط روستا رها شده است. این پروژه  نمونه خوبی از مدیریت بسیار بد و هدر شدن میلیون ها تومان پول بیت المال است  که چند سال قبل اجرا شد و اکنون مانند خاری در چشم  و استخوان در گلو، خود را به رخ مردم می کشد. بعد از گوش دادن به صحبت های شیرین پیرمردان روستا. سوار مینی بوس می شویم و راننده دوباره وارد جاده خاکی شده تا ما را به روستای دیگری ببرد.

 

بته های خار در تمام مسیر راه  مانند چادری گل گلی بر بیابان پوشیده شده است. هر یک از این بته های چند سانتی، ریشه ای دارد که گاه از ۳۰ متر هم بیشتر زیر زمین می رود. این را زمانی فهمیدم که درون اعماق یک قنات بودم و رشته هایی مانند نخ از آن آویزان بود.  ابتدا فکر کردم ریشه درختی قطور و کهن سال باشد . اما وقتی از قنات بالا آمدم  هیچ ندیدم جز بته های خار. مقنی ها می گفتند. زندگی در کویر به همین سختی است و مردان کویر همینگونه عمیق و تو دار هستند.

بعد از  مدتی به روستای  “کلاته شمس” رسیدیم. خشکسالی در اینجا  بیداد می کند. مجموع آب قنات و چشمه  به زحمت در مسیر حرکت می کند.  استخری سیمانی که زمانی پر آب می شده است الان کاملا خشک است و آبها را در گوشه ای جمع می کنند تا بتوانند با دلو پای درختان ببرند.  آب با پای خودش توان رفتن ندارد. این صحنه را پیرزنی کمرخم بسیار شیوا نشان دوربین های ما می داد. او که بی توجه به فلش دوربین ها به کار خودش  می پرداخت دلو و کتری  را کنار آب آورد  و به زحمت پر کرد و آرام ارام پای درختان برد.  خشم طبیعت در اینجا به تلخی هویدا است.  پیرمردی به درختان خشکیده انتهای روستا اشاره می کند  و می گوید زمانی تا آنجا سرسبز بود. ما همه جور میوه داشتیم و برای خود آقایی می کردیم اما اکنون دستمان جلوی دولت دراز است. اینجا هیچ نداریم درختانمان را با دستان خود بریدیم و اکنون برای هیزم  در کنار کوچه روی هم جمع کرده ایم.
پیرمردی که می گفت ده فرزند داشتم اکنون همه فرزندانمان در شهر زندگی می کنند . او می گوید آنها در شهر کار خوبی هم ندارند. اما مجبورند بمانند. البته هر هفته سری از ما می زنند تا ببینند ما نمرده باشیم!
وقتی قنات خشکیده است تنها راه زدن چاه است. اماقانون اجازه نمی دهد.  اقای مهندس غفوری ، عضو شورای اسلامی کاخک که با گروه خبرنگاران وارد روستا شد می گوید . طرح زدن چاه  در روستاها یک راه عملی است تا زمانی که خشکسالی از منطقه برود با برداشت محدود زمین ها را دوباره احیا کنند. این طرح باید به صورت ملی پیگیری و بودجه بندی شود.  هزینه آن با توجه به وسعت روستاهای  خشکی سالی بسیار زیاد خواهد بود. فعلا جهاد کشاورزی اقدامی در این زمینه نکرده است.

 روستای دیگری که رفتیم روستای ده نو بود که  به جز  دو پیرزن کسی دیگری را در انجا ندیدیم. روستا آب و برق نداشت و خانه های قدیمی ان رها شده بود. کمی با دو پیرزن سخن گفتیم  و آنها از رنج هایشان گفتند. جالب ان است که دکل های برق از ۵۰۰ متری روستا رد می شود اما  برقی به روستا نداده اند. آنها  چند گوسفندی  هم دارند که روزها خود را با  آن سرگرم دارند. آب آشامیدنی با تانکر برای روستا حمل می شود
گویی  روستایی نیست که  دل خوش داشته باشد. بعد از ظهر به سقی و چراچ رفتیم. قصه تکراری استخرهای سیمانی بزرگ و  اب های اندکی که همه تشبیه به شیر سماور می کردند. پیرمردی گفت آب آنقدر نمی اید که زنبورهای محل سیر شوند! در  روستای چراچ  محل قدیمی داشت که مردم به آن پیر چراچ می گفتند. آنها هر وقت از کنار این محل قدیمی رد می شدند ۱۴ سنگ به نیت چهارده معصوم آنجا می ریختند تا حاجتشان براورده شود. اما هفته گذشته  گروهی امده بودند و با بیل مکانیکی ان نقطه را کنده و احتمالا اشیای قیمتی زیر آن را دزدیده بودند. مردم بسیار ناراحت بودند و  همه درباره اش صحبت می کردند.

 خشکسالی   چهره زشتش را ۱۴ سال است که بر روی این مردم انداخته است . هنوز راه حل خاصی برای درمانش از سوی مسئولین  انجام نشده است. مسلما این کار در حد مدیران محلی نیست و نیاز به اقدامی ملی دارد. اما قبل از آن باید مردم دیگر مناطق که به این صورت با موضوع درگیر نیستند  خشکسالی را بفهمند و درد های این مردم را بدانند.  حل مسئله خشکسالی باید به یک خاص عمومی تبدیل شود و از نیاز یک طبقه خاص خارج شود. وقتی بسیاری از همشهریان ما در یک شهر حاشیه کویری که هر روز با این مسئله درگیرند  چیز زیادی از موضوع نمی دانند و از نظر روانی به آن نمی اندیشند چه توقعی از مردم شهرهای بزرگ و مسئولین پایتخت نشین داریم که بفهمند  سوز گرما را و عطش دل ها را !  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیر چراچ

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 1697
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس دوشنبه 20 تیر 1390 - 10:27 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

تا زمانی که مسوولین شهر همین افراد روی کار الان باشند امیدی به پیگیری اقدام ملی نداشته باشید.

م – ش یکشنبه 26 تیر 1390 - 6:46 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

کجایی علائی ( شهردار قبلی کاخک ) که یادت بخیر چون فقط تو درد مردم کاخک را می شناختی