گفت‌وگو با عباس‌علی سپاهی یونسی

دسته: فرهنگي
۱۱ دیدگاه
پنجشنبه - ۵ فروردین ۱۳۸۹

  عباس‌علی سپاهی یونسی، شاعر جوان  کودک و نوجوان، جوانی گنابادی است که جا دارد با او بیشتر آشنا شویم….

 

 روستا زاده دانشمند


 گفت‌وگو با عباس‌علی سپاهی یونسی
علی محمد‌پور

شمایی که بخش شعر مجله انتظار نوجوان را می‌خوانید، حتماً شعرهای عباس‌علی سپاهی یونسی را خوانده‌اید. شعرهای این شاعر جوان بیشتر در مجلات کودک و نوجوان منتشر می‌شود.
سپاهی یونسی، در سال ۱۳۵۴ در روستای یونس متولد شد که نزدیک شهر گناباد قرار دارد. او تاکنون اشعار زیادی برای شما سروده و کتاب‌های بسیاری چاپ کرده است که اسم بعضی کتاب‌هایش، راه رفتن زیر باران، روستای من و ۹ سالگی مبارک، جبهه در یک آلبوم، همای رحمت، صبح صادق، با لبخندهایت آشنا هستم، صبح و سیب است، که این دو کتاب آخر در جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزیده شده است. چند کتاب او هم تازه چاپ شده که در وبلاگش (koudakane.blogfa.com) می‌توانید با آن‌ها آشنا شوید.
■ آقای سپاهی گفت‌وگویمان را از دوره کودکی‌تان شروع می‌کنم. شنیدم شما اهل روستا هستید. به قول شاعر، خوشا به حالت، ای روستایی.
□ بله، من اهل روستایی کویری، به نام یونس هستم. کودکی خاصی نداشتم، چون در روستای کویری، اتفاقات خاصی نمی‌افتد. دویدن در آفتاب، زمستان‌های خیلی سرد و تابستان‌های خیلی داغ و مدرسه رفتن، چیزهایی بود که در برابر چشمان هر روستایی هست.
■ چند سال است در مشهد زندگی می‌کنید؟
□ ده سال. بعد از این‌که دانشگاه قبول شدم، برای تحصیل به مشهد آمدم.
■ هنوز هم به روستای یونس سر می‌زنید؟
□ سعی می‌کنم هر دو ـ سه ماه یک‌بار به یونس بروم.
■ وقتی به روستای خود می‌روید، چه حسی پیدا می‌کنید؟
□ از یک طرف خوش‌حال می‌شوم که دوباره به زادگاهم و خاطراتم سر می‌زنم، از طرف دیگر، حس خوبی ندارم وقتی می‌بینم روستای‌مان تغییر کرده و کم‌کم از روستا بودنش دور شده و رنگ و بوی شهر به خود گرفته است. با این‌که خیلی‌ها شاید خو‌ش‌حال باشند روستای ما آسفالت شده، ولی دوست دارم روستا را با همان گرد و غبار و بوی گَله‌ها ببینم.
■ شعر در همان روستا به سراغتان آمد؟
□ کلاس چهارم یا پنجم بودم که شعر می‌گفتم. همان زمان مجموعه شعری به نام روباه و خروس سرودم. آن زمان شعر را خیلی جدی نمی‌گرفتند. در روستا اصلاً کسی به شاعر اهمیت نمی‌داد. این گذشت تا این‌که در دوره راهنمایی، شعر برایم جدی‌تر شد و معلمی به نام آقای کاظمی مرا تشویق و از شعر سرودنم حمایت کرد.
■ بیشتر درباره چه موضوع‌هایی شعر می‌سرودید؟
□ فکر می‌کنم جغرافیا در کار شاعر خیلی اثر دارد. این را در آثار شاعران کودک و نوجوان بیشتر می‌توان دید. اگر خوب نگاه کنید می‌بینید بیشتر شاعران کودک و نوجوان درباره روستا شعر سروده‌اند. خیلی از این شاعرها اهل روستا بوده‌اند که حالا در شهرها ساکن هستند. من هم وقتی به کتاب‌های اول و دوم خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم بیشتر فضایی روستایی دارد. در اولین شعرهایم، به فضای روستا، کویر، گَله‌های گوسفند و… بیشتر می‌پرداختم.
■ برای بچه‌ها شعر را تعریف کنید و بگویید چرا شاعر شعر می‌سراید؟
□ شاعر بر اساس یک فرمان درونی، شعر می‌گوید و دل، از شاعر می‌خواهد درباره یک رویداد، شعر بگوییم. شعر تعریف‌های زیادی دارد، ولی زیباتر دیدن و جدی‌تر دیدن دنیا، یکی از تعریف‌های شعر است. خیلی‌ها می‌بینند، ولی خیلی توجه نمی‌کنند و اگر هم ببینند آن‌چه را که شاعر و هنرمند می‌بیند، نمی‌بینند.
من امروز صبح که به اداره می‌آمدم، به درخت توت نگاه می‌کردم که توت‌هایش به زمین می‌ریخت. احساس کردم درخت، توت‌هایش را به زمین می‌بخشد. همین نگاه، به شعر تبدیل می‌شود و فکر کنم همین روزها درباره این اتفاق، شعری بگویم، ولی خیلی‌ها از کنار این اتفاق می‌گذرند و توت‌ها را می‌خورند، اما به اصل موضوع توجه نمی‌کنند. من فکر می‌کنم نخستین شعر را خدا گفته و من فقط به شکل دیگری آن را بیان می‌کنم.
■ پس شاعری کار خداست؟
□ می‌گویند خدا بهترین هنرمند است. وقتی به یک درخت نگاه می‌کنید، می‌بینید یک قسمت برگ پررنگ و قسمت دیگر آن کم‌رنگ است. طبیعت شعری است که هنرمندی خدا را نشان می‌دهد و ما می‌آییم و این نقاشی را با دست‌کاری‌هایمان خراب می‌کنیم.
■ یعنی در نقاشی خدا دست می‌بریم؟
□ بله، آن هم به بدترین شکل ممکن.
■ فکر می‌کنید شاعر با شعرش تلاش می‌کند، آفریدگار باشد؟
□ بله، البته به قدرت آن شاعر بستگی دارد. همه شعرها به دل ما نمی‌نشیند و این به قدرت شاعر بستگی دارد و گاهی قدرت شعر به گونه‌ای بوده که در طول تاریخ، شعری زنده مانده است.
■ چرا بعضی شعرها ماندگار نیستند؟
□ شاید چون کار دل نبوده، ماندگار نشده و فقط اسم‌شان در کتاب‌ها ثبت شده است.
■ دوره نوجوانی شما با دوره نوجوانی بچه‌های الان چه فرقی دارد؟ آیا خوش به حال بچه‌های الان هست یا نه؟
□ من از آن‌هایی هستم که دوست دارم بچه‌ها با سختی بزرگ شوند. اصلاً نوجوانی امثال ما، با الان قابل مقایسه نیست. آن زمان کتاب‌خانه نبود و بچه‌ها خودشان کتاب گیر م
ی‌آوردند و کتاب‌خانه‌ای می‌ساختند، کتاب‌خانه‌ای که فقط چند کتاب داشت، آن هم کتاب‌هایی که به درد بچه‌ها نمی‌خورد. در دوره نوجوانی ما، بزرگ‌ترین خوش‌حالی ما این بود که کفش‌مان پاره شود و پدرمان یک کفش پلاستیکی تازه برایمان بخرد، اما الان بچه‌ها هر نوع بازی و لباس و تفریح و سرگرمی‌ای دارند. البته من کودکی دوران خودم را بیشتر دوست دارم. به نظر من، آدم وقتی چیزی را به سختی به دست می‌آورد، بیشتر لذت می‌برد.
■ به نظرتان بچه‌ها می‌توانند شاعر شوند؟
□ بله، حتماً. ما یک جلسه شعر و قصه کودک داریم که بچه‌ها در آن شعرها و قصه‌هایشان را می‌خوانند. اگر کار الان آن‌ها را با اولین کارهایشان مقایسه کنید، می‌بینید چه‌قدر رشد کرده و موفق شده‌اند. بچه‌ها اگر سعی کنند و کتاب زیاد بخوانند، حتماً می‌توانند شاعر خوبی بشوند. باید با دقت کتاب بخوانند تا جایی که اگر شعر جدیدی شنیدند، تشخیص بدهند کار کدام شاعر است. بچه‌ها استعداد خوبی دارند. گاهی می‌بینم بچه‌ها سوژه‌های خوبی پیدا می‌کنند که من غبطه می‌خورم و می‌گویم کاش من هم چنین سوژه‌ای پیدا می‌کردم.
■ خیلی‌ها می‌گویند دنیا منتظر آمدن امامی است که جهان را اصلاح و عدالت را در همه جا برپا می‌کند. چرا این حرف را می‌زنند؟
□ همه مردم جهان، به نوعی از وضع موجود ناراضی‌اند. شما به ادیان دیگر نگاه کنید. همه آن‌ها معتقدند روزی کسی می‌آید که سختی‌ها تمام می‌شود. همین باعث می‌شود آدم‌ها منتظر باشند.
■ مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ اصلاً اگر امام زمان(عج) بیاید دنیا برای بچه‌ها چه فرقی خواهد کرد؟
□ وقتی برای بزرگ‌ترها فرق کند، برای بچه‌ها هم فرق خواهد کرد. اگر دنیا درست شود، بچه‌ها در دنیای خوبی زندگی خواهند کرد و روزگار بهتری خواهند داشت.
■ می‌گویند انتظار یعنی این‌که تلاش کنی و برای بهتر شدن جهان بکوشی. بچه‌ها برای بهتر شدن جهان چه‌کار می‌توانند انجام بدهند؟
□ خیلی کارها، از کارهای کوچک که به چشم نمی‌آید تا کارهای بزرگ. مثل احترام گذاشتن به دیگران، رعایت حقوق دیگران. ما باید آشغال‌ها را سر ساعت خاصی بیرون بگذاریم، ولی اگر بعد از این‌که کارگران شهرداری رفتند، آشغال‌ها را بیرون بگذاریم، یعنی این‌که به حقوق دیگران تجاوز کرده‌ایم، یعنی منظره‌ای را که آدم‌ها باید ببینند و لذت ببرند، خراب کرده‌ایم. بچه‌ها با انجام کارهای خوب می‌توانند به بهتر شدن دنیا کمک کنند.
■ بزرگ‌ترین آرزویتان چیست؟
□ آدم‌ها خیلی دارند می‌جنگند. من دوست دارم روزی برسد که همه به هم احترام بگذارند و به حقوق دیگران تجاوز نکنند و دست از جنگ بردارند.
■ فکر می‌کنم بزرگ‌ترین ناراحتی بچه‌ها هم جنگ و زورگویی باشد؟
□ در هر جامعه‌ای وقتی جنگ به وجود می‌آید، بچه‌ها آسیب می‌بینند، بچه‌هایی که باید شادی کنند و بزرگ شوند و خوبی‌ها را یاد بگیرند، با وجود جنگ شادی‌هایشان از بین می‌رود.
■ فکر می‌کنید بچه‌ها برای برقراری صلح در جهان چه‌کار می‌توانند بکنند؟
□ علت اصلی جنگ‌ها، نادانی است. فکر می‌کنم کسانی که جنگ راه می‌اندازند، دوره کودکی خوبی نداشته‌اند. اگر کتاب خوانده‌اند، کتاب‌های خوبی نبوده. کسی که شعر حافظ و سهراب را می‌خواند، نمی‌تواند زور بگوید و جنگ به پا کند.
■ به تابستان دوره کودکی شما سر می‌زنیم، شما در دوره خودتان، تابستان‌ها چه‌کار می‌کردید؟
□ من تا دوره ابتدایی، بیرون از روستا و در منطقه‌ای که چاه عمیقی داشت، زندگی می‌کردم. در آن منطقه درخت نبود و ما بعدها در آن‌جا انار کاشتیم. تابستان‌ها در مسیر آب چاه، دریاچه‌ای درست کردیم و آن‌جا آب‌تنی می‌کردیم یا دوچرخه‌هایمان را به هم قرض می‌دادیم یا با خاک‌های نرم و گِل، چیزهایی می‌ساختیم.
■ اگر الان بچه بودید، تابستان‌ها چه‌کار می‌کردید؟
□ دوست داشتم در روستا باشم. البته روستایی که سرسبز باشد.
■ بچه‌ها با این تعطیلات تابستان چه‌کار کنند؟
□ تا می‌توانند کتاب بخوانند.
■ چه کتاب‌هایی؟
□ افرادی هستند که کتاب‌های زیادی برای بچه‌ها نوشته‌اند و شعرهای بسیاری برای آن‌ها سروده‌اند. آقای رحمان‌دوست، کشاورز، خانم شعبان‌نژاد، خانم قاسم‌نیا، خانم طاقدیس، خانم کلهر، آقای پوروهاب و شهرام شفیعی کتاب‌های بسیاری منتشر کرده‌اند.
■ شما وبلاگ دارید. چه شد وارد دنیای وبلاگ‌نویسی شدید؟
□ کنجکاوی سبب شد با کامپیوتر و اینترنت و وبلاگ آشنا شوم. حتی این اواخر شعرهایم را پشت کامپیوتر می‌سرایم و با گوشی همراهم تایپ می‌کنم.
■ اگر بچه‌ها بخواهند با شما ارتباط داشته باشند، می‌توانند برای شما نامه بنویسند؟
□ می‌توانند ایمیل بزنند. البته سعی می‌کنم زود جواب بدهم و خوش‌حال می‌شوم آثارشان را ببینم و بخوانم.

 

با تشکر از میر عابدین برای ارسال این مطلب

 

 

مثلاُ زندگی نامه
دی ماه ۱۳۵۴ در روستایی کویری به دنیا آمدم همین اسمی که پسوندم است و من خیلی خیلی دوستش دارم  چرایش را خدا می
داند.

در یونسی تا دبیرستان درس خواندم و در رشته علوم انسانی تا دلتان بخواهد ریاضی ام ضعیف بود و البته الان هم همان طور است و در مقابل تا دلتان بخواهد نوشتن  برایم ساده و شیرین بوده است و حالا هم.

دانشگاه آزاد مشهد را هم تجربه کردم با رشته مطالعات خانواده و البته خیلی زود عطایش را به لقایش بخشیدم و با انصراف شدم فوق دیپلم .از دانشگاه آزاد هیچ یاد نگرفتم هیچ چیز.

از کودکی شعر می گفتم حاصل آن در دوره دانش آموزی چند مقام کشوری در شعر دانش آموزی شد.

اولین شعر از من در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شد در صفحه کودک آن مجله.

بعدها کارهایم در سوره نوجوان -سلام بچه ها -پوپک-خانه -سروش نوجوان (البته تا زمان حضور قیصر امین پور و بیوک ملکی) باران -سروش کودک ـ(باز هم  تا زمان حضور استاد مصطفی رحماندوست)شاپرک و……چاپ شد وامروز هم با بعضی از این نشریات کار می کنم.

اولین کتابم را در سال ۷۹ چاپ کردم در نشر قو در تهران که در جشنواره کتاب کانون هم  برگزیده شدنام کتابهم بود (صبح و سیب)

کتاب دومم (روستای من) نام داشت که در نشر عابد در تهران چاپ شد.

کتاب سومم هم( یاد لبخندهایتان هستم) نام دارد باز هم از نشر قو و یکی از کتابهای برگزیده انتخاب کتاب سال مجلات پوپک و سلام بچه ها.

کتابهای دیگر من به این قرار است :راه رفتن زیر باران -طفلکی آقای سیر -نه سالگی مبارک-روباه بی توجه و…..

حالا هم در مشهد ساکنم و در روزنامه قدس در سرویس هنر و کودک مشغول به کار .

راستی (یونسی) در خراسان رضوی قرار دارد تازگی ها شهر شده است وجزء شهرستان گناباد است.

 

لینک های مرتبط:
  » کودکانه های ما دو تا 
  » مجله انتظار جوان
  » گفت‌وگو با عباس‌علی سپاهی یونسی در مجله انتظار نوجوان

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 1935
برچسب ها:
دیدگاه ها
يك همشهري شنبه 7 فروردین 1389 - 8:33 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسمه تعالی
باعرض سلام وتبریک سال نووآرزوی توفیق برای آقای سپاهی گرچه دربیان زندگینامه ایشان کم لطفی شده بودونامی ازبجستان نبرده بودند اما ازآنجا که ما وهمه مردم ایران می دانند بخش یونسی جز شهرستان بجستان است .شاید یونسی که جز شهرستان گناباداست ماازوجودآن اطلاع نداریم!!!!!!

همكلاسي یکشنبه 8 فروردین 1389 - 8:32 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسمه تعالی
باتبریک سال جدیدقابل توجه کسانیکه هنوزنمی دانندبخش یونسی پس ازارتقای بجستان به شهرستان ازبخشهای شهرستان بجستان می باشدشایدمنظورنویسنده یونسی دیگری باشدکه جزشهرستان گناباداست وماخبرنداریم!!!!!!!!!!!!!!!!

شهرجو دوشنبه 9 فروردین 1389 - 1:16 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

آقای سپاهی شما باعث افتخار گناباد هستین. بهتون افتخار می کنیم.
جناب یک همشهری/جناب هم کلاسی اگه به نیمه پر لیوان هم نگاه کنید اصلا بد نیست
شنیدم صوابم داره یه کم مثبت نگر باشید
آقای سپاهی چه گنابادی باشه چه بجستانی باعث افتخار شهر ماست.

ناشناس یکشنبه 15 فروردین 1389 - 9:30 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

اقای سپاهی عزیز ازت تشکر میکنم که خودت گنابادی میدونی.قاسم مهدیزاده یونسی

عشقی عباس سه شنبه 31 فروردین 1389 - 11:00 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

از این که برای اولین دفعه نامی از آقای سپاهی در گناباد برده می شود خیلی خوشحال شدم ولی ای کاش همشهریان گنابادی زودتر از اینها افراد گم نام را که سال هاست کسی از انها خبری ندارد پیدا کرده و به جامعه معرفی نمایند

ابوطالب سپاهي يونسي چهارشنبه 10 شهریور 1389 - 0:00 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

بسیار خوشحالم وازداشتن همچنین پسر عمویی افتخار می کنم

محمد سه شنبه 17 خرداد 1390 - 5:18 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

دست مریزاد

مهدی رضائیان چهارشنبه 13 مهر 1390 - 8:22 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با سلام خوشحال شدم مصاحبه شما را خواندم

بردارزاده شما شیرین شنبه 24 فروردین 1392 - 4:38 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

موفق باشید بهتون افتخار میکنم عموجونمو

شبنم سپاهي یکشنبه 17 اسفند 1393 - 11:45 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عموی عزیزم شما و خانوم عزیزتون باعث افتخارین

فاطمه زهرا پنجشنبه 26 آذر 1394 - 4:28 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام دایی جون من به شما خیلی افتخار می کنم