شهر آرمانی از نگاه همشهریان مهاجرت کرده
چند سالی هست که به همت آقای ابوالقاسم شفیعی عضو شورای اسلامی شهر گناباد در ایام تعطیلات جلسه ای هم اندیشی با موضوع شهر آرمانی برگزار می شود.
به همراهی یکی از دوستان پایتخت نشین به این جلسه راه پیدا کردیم قبل از ورود به این جلسه شهرم را با تهران مقایسه می کردم و بر بال ابرها پرواز می کردم. جلسه شروع شد و در ابتدا آقای شفیعی شروع کرد به توضیح از هدف این جلسه و در ادامه آن حاضرین خود را معرفی می کردند که البته به رسم ماها عده ای نیز دیر به جلسه رسیده بودند و در بین معرفی دوستان به دنیال صندلی خالی می گشتند که این باعث شد نتونیم همه راه به درستی بشناسیم.
نگاهی کلی که کردم جای بعضی ها خیلی خالی بود و بعضی ها اصلا نمیدانم در این جلسه چکار می کردند. در صدر جلسه جناب آقای فرماندار با خنده همیشگی داشت برای خودش نکته برداری می کرد و از زیر چشم نگاهی نیز به جلسه می انداخت.
از همه صنوف بودند یکی سرمایه دار بود و دیگری اتاق فکر داشت برای خودش به جز چند نفری که از بحث های مثل معادن ، آب و نیروی انسانی صحبت کردند بیشتر بحث حول قنات قصبه و گردشگری گردید وسط صحبت یکی از دوستان بود ، که همشهری گنابادی ما بلند شد و بقول خودش که هم می تواند تهرانی صحبت کند و هم جویمندی با لحظه شیرین جویمندی گفت ” بیه ریز شم دمسائل بره چنه کلی حرف مزنه ” این همشهری در ادامه صحبتش گفت وارد شهر که می شویم اصلا نوروز و عید به گناباد نرسیده هیچ تفریحی وجود ندارد و یا نمادی که نشان از نوروز باشد نه المان خاصی و یا برنامه ای در ورودی های شهر او که چنان داغ شده بود و حرارت گنابادی بودنش از صورت قرمزش دیده می شد گفت چرا حتی یک تابلو در ورودی ها نیست که مناطق تفریحی و یا جاهای دیدنی گناباد را مردم بشناسند و سری به آن بزنند. در همان حالت داغی گفت “مگر دشهره دگه چگر موکنن یک خر یا یک اسب میارن مردم سوار مکنن و پول وامستونن” 
بعد از صحبت این همشهری دوست داشتنی ما آقای شفیعی چند نکته ای در خصوص گویر نوردی و یا همین بحث گردشگری و متقاعد کردن مردم ریاب در خصوص حضور گردشگران داد.
باز برگشتیم به بحث قنات و گردشگری یکی گفت در یزد از خانه گلی پول در می آورند دیگری پیشنهاد موتور سواری در کویر را داد و یکی هم درخواست کرد با قراردادی مشخص غار بیمرغ را به آنها واگذار نمایند.
در این جلسه دوتا حرف به دل من نشست یکی این که آقای نصیرزاده گفت شهر را نا امن کنید نه از بحث امنیتی نا امن برای مدیرانی که کار نمی کنند او گفت در تربت فرماندار کار نمی کرد مردم ماشین بردند جلوی خانه اش و گفتند وسایلت را بار کن و برو نباید مدیران ما در شهر خاطر جمع باشند که تا هر وقت بخواهند رئیس هستند مگر مشکلات اقتصادی در شهر های دیگر نیست پس چطور مدیران در آن شهر ها کار می کنند وی با حرارت فراوان به مشابه یک ریس جمهور دست خود را بالا گرفت و گفت “مدیرانی که نمی توانند کار کنند انتقالی بگیرند و یا از این شهر بروند”
یکی از همشهریان دوست داشتنی ما نبود تفریحات را در گناباد یک مشکل دانست و می گفت چه تفریحات سالمی در شهر ایجاد کرده ایم تا کی میخواهی بگوییم تفریح جوانان ما سینما است امروز در هر شهر به بحث تفریحات سالم اهمیت می دهند . وی گنابا را شهر مرده دانست و گفت هر وقت به گناباد می آیم انگار مردم مرده اند و یا افسرده هستند به همین دلیل است تا یک جشنی و یا برنامه ای در فضای باز برگزار می شود مردم استقبال می کنند.
ال قصه به ته جلسه که داشتیم می رسیدیم دیدیم همه فقط نقد کردن و از خوب بودن بیرون گفتند و مشکلات شهر ولی آخرش ما که نفهمیدیم از این جلسه چه حاصل شد و به کجا رسید شاید همون مدیران اجرایی شهرستان که نیومند برد کردند و یا اون مدیرانی که آمدند و از مشاوره های رایگان استفاده کردند.
ای همشهریان عزیز ما همه ماهی خور هستیم اگر راست میگی ماهیگیری را یادمان بده
با همه این بحث در آخر باید از زحمات جناب آقای شفیعی تشکر کرد که با همت همچین جمعی را دور هم جمع کرد ولی بنظر می رسد دیگر وقت حرف زدن نیست باید اقدام و عمل داشت کاش یکی از این دوستان بلند می شد و می گفت من سعی می کنم یک سرمایدار به شهر بیاورم و یا یکی می گفت مثلا من پیگیری میکنم از صداو سیما گروهی به گناباد بیاید و گزارشی آماده کند و الی از این بحث ها و نه این که فقط بنشینیم و نقد کنیم.
یاسرسالاری
