آقا رجب به روایت بچه های گناباد

دسته: اجتماعي
۴ دیدگاه
شنبه - ۱۶ آبان ۱۳۸۸

خاطره هایی از رزمنده های گنابادی با رجب علی محمد زاده فرمانده ای که در حادثه تروریستی اخیر در سیستان بلوچستان به آرزوی دیرینه خود رسید. به قلم صادق ایزدی

 

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی و مذهبی گناباد (گناباد نور) به نقل از نامه ، این که چه عقیده ای داشته باشی و یا زیر علم چه  گروه و دسته ای سینه بزنی و یا مچبند و سربندس و یا پرچم دستت چه رنگی باشد هیج فرقی نمی کند تو باید به نامهایی مثل رجب محمد زادده می رسی باد کلاهت را به نشانه احترام برداری و قد راست  و صاف به ایستی

رجب محمد زاده بچه بجنورد  فرمانده گردان نصرلله در دوزران جنگ که خیلی از بچه های گناباد با او خاطه دارند بعد از جنگ خیلی از این بچه ها شاید از آقا رجب خبری نداشتند یعنی گرفتایهای زندگی و مشغله  های فراوان  هرکس را در مسیر قرار داد که ضرورتی برای دیدار ی تازه احساس نمی شد اما عاقبت آقا رجب  دو باره خبر ساز شد و در حادثه تروریستی سیتان و بلو چستان از شر این زندگی تکراری خلاص گردید .

در پایان جنگ هر کسی که رجب را می دید که با پای قطع پشت خاکریز و این طرف و آن طرف پا برهنه می دوید و تلاش می کرد می گفت حیف نیست این آدم در رخت خواب در انتظار مرگ بنشیند و در برابر مرگ زانو خم کند و محتاج کمک برای خوردن   قطره ای آب و نان  .
گفتم افرادی مثل رجب محمد زاده شایسته احترامند به دلیا اینکه شجاعت و صداقت و ایثار قال احترام است و این واژه ها  فارغ از هرگونه رنگ منطقه و جناح و عقیده  از ارزش و اعتبار خاصی بر خوردارند

از شجاعت رجب محمد زاده  همین بس که یکی از بسیجیان دوران جنگ به نکارنده گفت :در تک عراقیها به مهران رجب که فرماندهی گردان را برعهده داشت   آرپی جی من را گرفت و یک تنه به مصاف تنک های عراقی رفت  .
حسن سبزه می گوید :رجب به تنهایی کاری کر که همه روحیه گرفتند و مهران نجات پیدا کرد
رجب در عملیات کربلا چهار  نیمی از پای خود را ازدست می دهد اما دلش و توانش با مبارزه است و نمی تواند به این بهانه جنگ را رها کند و او بهتر ازهر آدم سالمی می جمگد و می رزمد

باخره آقا رجب خود با رفتمن ب مناطق خطر برای حفظ آنچه را که ارمن می دانست بعد از جنگ نیز آران ننشست در صورتیکه می توانست گوشه انمی از عافیت  را به طلب د و این چند صباح دنیا را تمام کند و امروز بدن تکه تکه او این بهانهبه دست ما داد  تا به سراغش برویم وو ی را از زبان چند تن از هم رزمانش روایت کیم و در حقیقل کاری نه برای او بلکه برای دلمان انجام بدهیم .

به خوش خلقی و خنده رویی آقا رجب کسی ندیده بودم  
حسن کامرانی فرمانده گردان امام صادق در دوران جنگ می گوید :خدا را شاهد می گیرم که در طول چند سالی که در مناطق جنگی بودم به خوش خلقی و خنده رویی ایشان کسی را ندیدم
این فرمانده دوران جنگ می افزاید :او با همین روحیه زود بسییجیان ر به خود جذب می کرد
کامرانی می گوید :در یک مقطع زمانی خود شهرستان گردان مستقلی داشت ولی با این وجود رجب بچه ها ی گناباد را جذب می کرد و با خود به میدان جنگ می برد و جالب است که به این بچه ها ترخیصی نمی داد بلکه به آنها مرخصی میداد و هرموقع که عملیلت میشد آنه را فرا می خواند .

حسن کامرانی از همین شگرد آقا رجب خاطره جالبی را نقل می کند :نزدیک عملیلت کربلای ۴لشکر ویژه شهدا هم در اهواز مستقر شد یک روز قبل از عملیات ایشان را  با همان لبخند همیشگی دیدم  گفتم رجبعلی خوب   می آیی گناباد و نیروهای خوب ما را شکار می کنی و با خود می بری حالا بگو چرا آنها را ترخیص نمی کنی با لبخند گفت اگر ترخیص کنم تو آنها را شکار می کنی
و بعد هم ادامه داد :باور کن جسن اگر بچه ها گناباد نباشند کار گردان نصرالله لنگ می زنه و جالب است که این نیروها تا آخر جنگ با ایشان بودند و سخت به این نیروها علاقه داشت و من چند بار به آقا رجب گفتم که این با عث افتخار گناباد است که شما این قدر به این نیروها وابسته ای

لهجه کرمونجی رجبعلی
کامرانی از لهجه کرمونجی رجبعلی محمد زاده خاطره ای  در ذهن خود دارد که آن را شنیدنی می داند :در سال ۱۳۶۴اقا رجب در قسمت سازماندهی لشکر پنج نصر مشغول بود برای اولین بار برای تحویل نیرو برای گردان نصرالله هم کلام شدم لبخند شیرینی که بر لب داشت آدم را مجذوب او می کرد از ان روز به بعد گاهی به اردو گاه رحمانیه می آمد و چون بچه ها بجنورد همه اهل بجنورد بودند البته چند نفری مثل من و شهید اسماعیل زاده هم بودیم روزی کادر گردان دور هم جمع بودیم علی چمنی فرمانده گردان و شهید علی نوری هم حضور اشتند من هم فرمانده گروهان بودم و همگی داشتیم روی یک عملیات مشابه کار می کردیم که رجبعلی وارد چادر شد و با لهجه کرمونجی با همشهریان خود شروع به صحبت کردن نمود بنده به شوخی گفتم رجب تو را به خد کانل یک صحبت کن ما هم بهفهمیم ایشان زد زیر خنده و گفت این همه راه از اهواز نیامدم که با همشهریانم فارسی حرف بزنم ولی به تو قول می دهم هروقت خواسستم حرف تازه های بزنم بیام کانال یک

حسن آذر مهری فرمانده کنونی گردان ۲۶۹عاشورا رجبعلی محمد زاده را از هر نظر کامل می داند :آقا رجب نفوذ کلام عجیبی داشت و در هر لحظه می توانست گردانی را مجذوب کلام خود کند صداقت در گفتار و کردار داشت و با تدبر خاصی گردان را اداره می کرد
این رزمنده دوران مقدس که تا بیست روز قبل از حادثه تروریستی سیستان و بلو چستان با رجب محمد زاده ارتباط داشته ادامه ادامه داد :آقا رجب به نیروهای خود بها می داد
و گردان نصرالله همیشه خط شکن بود
آذرمهری رابطه رجبعلی محمد زاده را با بچه های گناباد یک رابطه معنوی دانست وگفت :هنر آقا رجب در این بود که می وانست بین نیروهای مختلف شهرهای گوناگون ارتباط بر قرار کند و با وجو اینکه بیشتر بچه ها گردان از بجنورد بودند اما بسیار از بچه ها ی گناباد را در پستهای کلیدی گمارده بود و همه هم اطاعت می کردند

 

 

این رزمنده دوران مقدس اضافه کرد :ارتباط من با آقا رجب تا زمان شهادتش ادامه داشت یک بار به ایشان زنگ زدم همراه خود را در حالت ارتباط نگه داشت و من فهمیدم که در جلسه سخنرانی حضور دارند که توس مجری دعوت به سخنرانی شدند  ومن از طریق تلفن همراه سخنرانی ایشان را شنیدم  و خیلی هم لذت بردم
وی از جلسه قران گردان نصرالله هم در گناباد یادی کرد و گفت :ما در گناباد یک جلسه قران هفتگی داریم که از این جلسه آقا رجب اطلاع داشت و بارها آرزو می کرد که دراین جلسه شرکت کند

 

وی ادامه داد :ما یک بار با بعضی از بچه های این جلسه قران به بجنورد رفتیم با آقا رجب هماهنگ شده بود که در این جلسه شرکت کند اما  یک ماموریت غیر قابل پیش بینی با عث شد که در این جلسه رکت نکند ولی درهمان جلسه قران با یک یک بچه ها از طریق تلفن صحبت کرد و جالب است که تمام خاطرات   مربوط با هر کدام را در دوران جنگ یاد آوری کرد و بچه ها را با اسم و فامیل می شناخت   همین خصلتهای شهید محمد زاده بود که همه عاشقانه دوستش می داشتند

  آذرمهری  جسارت محمد زاده  را در ارتباط با سپردن مسولیت بدون در نظر گرفتن سن و سال ستودنی می داند :شهید محمد زاده ر جنگ کاری به سن و سال افراد نداشت و  به افرادی را با سن ۱۶ یا ۱۷ سال مسولیتهای سنگین می سپرد و اتفاقا این افراد هم در کار خود موفق بودند
وی خاطره ی مجروح شدن محمد زاده را در عملیات بیت المقدس دو قابل ذکر می داند :ما پایین ارتفاع بودیم که  در بالی ارفاع خمپارهای اصابت کرد و شهید محمد زاده  به شدت مجروح شدو معاون گردان رمضانی به شهادت رسید حسین خدیر هم از بچه های گناباد مجروح گردید علی صباغیان رضا عاشوری نیز در محل اصابت گلوله حضور داشتند که جان سالم بدر بردند

آذرمهری بی علاقگی محمد زاده را به پست و مقام های دنیای یاد آور می شود :در مراسمی که برای این شهید در بجنورد بر پا شد آقای پیلتن یکی از همرزمان این شهید می گفت به آقا رجب زنگ زدم و گفتم شنیده ام  استانداری خراسان شمالی را پذیر فتاید که به شدت ناراحت شد  و گفت :من لباس سپاه در خدمت ولی فقیه را به هیچ چیزی جز شهادت عوض نمی کنم

آذر مهری از دیگر بچه های گناباد نیز که در گردان نصرالله با شهید خاطراتی دارند یاد می کند :علی نمازی حجت ردایی حامد صادقی مهدی روحبخش مهدی عبدالهی حمید آذرمهری محمد رضا رنجببر محمد غفاری عباس عبادی  حسن ایرانی علی زمانی علی اصغر نصیری و رضا نصیری از دیگر کسانی هستند که می توانند ابعاد مختلف و ناگفته هایی از این شهید را به تصویر بکشانند

عباس زمانی نیز از  رجبعلی محمد زاده می گوید :شهید محمد زاده فردی  خوش اخلاق و شجاع و سخت کوش بودند و در جنگ ز درایت نظامی خاصیی بر خوردار بود
وی با ذکر خاطره ای از این فرمانده دوران جنگ ادامه می دهد :قبل از عملیات کربلای ۴در پشت محور عملاتی مستقر شده بودیم در حالت خواب بیداری بودم که آقا رجب برای سرکشی وارد مقر شد اسلحه را از من گرفت و با ناراحتی و خشم گفت چرا سلاحت را تمیز نکرده ای زود باش آماده شو و گرنه به عقب تو را بر می گردانم  خلاصه با کلی التماس خواهش در عملیات شرکت کردم

عباس زمانی از خاطرهای دیگر نیز یاد می کند :عملیات بیت المقدس ۳ در آخرین روزهای سال ۱۳۶۶انجام گرفت و پاتک دشمن هنوز شروع نشده بود تر کشی به دست من اصابت کرد و زخم کوچکی بر داشتم آقا رجب   با تمسخر و خنده گفت بر عقب پانسمان بکن گفتم نمی روم  به من گفت برو این اسیرها را ببر عقب تا به انتخابات  برسی
زمانی توضیح می دهد :من در آن زمان د ر مسایل انتخاباتی خیلی شرکت می کردم  ولی از همان لحظه وقتی دیدم رجبعلی با این گونه مسایل تبلیغاتی روی خش نشان نمی دهد تصمیم گرفتمدر هیچ انتخاباتی ا ز کسی حمایت   علنی نکنم  و وارد هیچ ستادی نگردم و علیه و له کسی جبهه گیری نکنم  .
        

 

 

از راست به چپ محمد غفاری ، حسن آذری مهری ، رجبعلی محمدزاده ، علیرضا زمانی

ظاهری ، معلمی ، غفاری       

 

به قلم صادق ایزدی
منبع خبر: نامه گناباد

نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 574
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس پنجشنبه 21 آبان 1388 - 11:22 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

زمانی عباسعلی صحیح می باشد

صادق ايزدي جمعه 22 آبان 1388 - 3:11 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

جناب آقای احمد یوسفی
بنده ب مدت کوتاهی در گردان نصرالله افتخار داشته ام که به عنوان یک سریاز دست دهم در رکاب این مرد برزگ باشم و عنوان یکی از رفقای نزدیک این مرد بزرگ هرگز برازنده بنده نیست خواهشمندم هرچه سریعتر این عبارت را از مقابل اسم حقیر بنده بردارید همان قدر که بنده را به عنوان نویسنده این مرقومه معرفی کرده اید بسیار متشکرم مخاطب

قاسم محمدزاده پنجشنبه 5 آذر 1388 - 1:20 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
شکر می گوییم خداوندی را که در این مصیبت و اندوه بی پایان ما را یارانی بی شمار عطا کرد که بر زخم جانکاه دل سوخته مان مرحمی باشند و تکیه گاه و آرامش دهنده ای تا بار مسوولیت خطیری را که از این پس بر دوشمان نهاده است را با صبر و شکیبایی به منزل مقصود برسانیم .
ضمن تقدیم مراتب تشکر و سپاس از طرف خود و خانواده شهید محمدزاده برای شما بزرگواران از خداوند منان طول عمر با عزت مسئلت می نمایم.
دوستدار شما برادر شهید محمدزاده از بجنورد

الهی سه شنبه 10 آذر 1388 - 7:32 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سلام.
خدا قوت.از علمدار خراسان”آقارجب” یه چیزهایی نوشتیم سری بزنید خوشحال می شویم.