اینجا کلاته ی شهاب

دسته: فرهنگي
۶ دیدگاه
جمعه - ۲۷ شهریور ۱۳۸۸

   در جاده آسفالتی که به سمت روستای زیبد می رود باریکه ای است خاکی  که تابلوی آن مسیر کلاته  شهاب را مشخص کرده است

  

ستون های بلند برق موازی جاده است و در حاشیه کوه و دره امتداد  دارد. جاده مرتفع تر از سطح  ده است و هر بیننده ای در نگاه اول کلیت  نقشه کلاته را درک می کند. جاده با شیب تندی پایین می اید و اولین چیزی که به چشم می خورد مسجد روستا است. در کنارش وضوخانه ی کوچکی با سه شیر ساخته اند. آن طرف تر مدرسه روستا با سقف شیروانی است که در میان درختان انبوه پوشیده شده. مردم روستا می گویند دانش اموز نداریم مدرسه درش قفل است!

روستا خلوت به نظر می رسد به دنبال آدمی می گردیم. ان گوشه زیر سایه پیرزنی چروکیده با چادر ابی و گل های ریز سفید نشسته. چشمانش خوب نمی بیند و در اولین کلام می پرسد: پسر کی هستی؟ و بدون جواب شنیدن شروع می کند به درد دل کردن. اول هم از چشمان کم نورش می گوید و اینکه پول ندارد تا عملش کند. می گوید همه چیز خشک شده و چیزی برای خورن هم گیر نمی آید. از کس وکارش می پرسم، سری می جنباند و لب پایینش را به نشانه افسوس به سمت چپ می کشد به طوری که لثه ها دیده می شود. دندان هم که ندارد. هفته پیش نوه ام اینجا بودند گفت: بی بی کاری نداری و رفت! پیرزن خیلی می ترسد از اینکه بیمار شود و کسی نیست که او را به شهر ببرد.

در حین صحبت با پیرزن صدای دونفر از دور شنیده می شود اما هرچه آنجا بودیم صدا نزدیک نشد. دنبالش را می گیریم. آقا منصور همه اش عکس می گیرد و محمد جواد نیامد خسته شده است و غر می زند. شیب روستا زیاد است . در یک قسمت کوچه چهار راه می شود و یک شیر آب هم در گوشه چهارراه را قرار دارد. صدا را پی می گیریم از توی یک باغ است.

آن بالا مرد جوانی دارد بادام می تکاند. اجازه ورود به باغ را می گیریم . کمک کار مادرخانمش است که از روی زمین جمع شان می کند. بادام ها با تکان درخت نمی ریزند باید با یک چوب بلند به بادام شلاق زد تا بیفتد اکثرا دهانه پوست بادام روی زمین باز است آخر شلاق درد داشته و او فریاد زده است!
مرد جوان بالای درخت ساکن روستا نیست او در شیراز کار می کند و برای تعطیلات آمده.

  

روستاها با این خشکسالی ۱۳ ساله بی روح شده اند. جوانها همه رفته اند و مردانی که توان داشته اند روستا را سه طلاقه کرده اند. مدرسه خالی نمایانگر خیلی چیزها ست. این مشکل اکثر روستاهای منطقه براکوه است. پیرها هم دل و دماغی ندارند تا سر کوچه زیر آفتاب بنشینند گفتگو کنند و چرتی بزنند.

 طبیعت زیبا بدوم مردم صفایی ندارد و شبیه قبرستان است. پیرمرد دیگری می گوید هر وقت مریض می شویم به خانه بهداشت زیبد می رویم. دفتر مخابرات هم در روستا هست او می گوید مخابرات گفته به هرخانه هم می خواهیم یک خط بدهیم.

ازخانه های قدیمی عکس می گیریم و آرام و بی صدا از روستا خارج می شویم. همیشه با دیدن این روستاها از خود می پرسم آیا مهاجرت معکوس در این محل ها اماکن پذیر است ؟ آیا فقط خشکسالی مردم را فراری داد یا عواملی دیگر نیز درحاشیه بوده اند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط:گنابادنیوز - 1916 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 2383
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس پنجشنبه 26 شهریور 1388 - 2:47 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

merci, az ein mataleb bishtar benevisid.

جواد شنبه 28 شهریور 1388 - 4:51 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر از مطالب و عکس های زیبای این گزارش

روچینی چهارشنبه 1 مهر 1388 - 8:52 ق.ظ پاسخ به دیدگاه

عکسی که در ابتدای صفحه گذاشتید وروی صفحه اصلی سایت هم هست مربوط به روستای روچی است نکنید اینکارهارا زشت

ناشناس شنبه 4 مهر 1388 - 8:45 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

روچی یا شهاب چه فرقی داره؟؟
مهم اینه که همه جزء گناباد هستن.
از مسیولین سایت به خاطر این گزارش زیا متشکرم.این تیپ گزارش ها رو زیادتر کنین

حسين شهابي دوشنبه 23 مرداد 1391 - 2:47 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

باتشکر که روستای ما رو به تصویر کشیدید یادش بخیر جوانی

محسن شهابی جمعه 4 اسفند 1391 - 11:02 ب.ظ پاسخ به دیدگاه

ازلطف بی کران شمادرباب به تصویر کشیدن روستایمان کمال تشکر را دارم&روستای شهاب از محبوب ترین روستاهای حوالی گناباد میباشد&حتماجهت تفریح وگردش شهاب دراولویت قرار دهید.