دموکراسی دهاتی شده
شهرهای بزرگ درباره رای دادن ما چگونه فکر می کنند و ما در موردشان چه می گوییم. اساس انتخاب ما با آنها چه تفاوتی می کند؟
در محافل سیاسی یکی از بحث هایی که مطرح می شود پیش بینی و تخمین چگونگی رای دادن مردم است. به عبارت دیگر مردم شهر و روستا به کدام سمت تمایل دارند، کدام قومیت ها به کدام کاندیدا، کدام شعار برای مردم شهر و کدام شعار برای مردم روستا
شکاف های اجتماعی مهمترین عامل حرکت مردم در فعالیت های سیاسی و انتخاب حاکمان هستند که معمولا در میان سه شکاف اصلی مذهب ، طبقه اجتماعی و قومیت کشور ایران با شکاف طبقات اجتماعی بیشترین کارکرد را داشته است. طبقه اجتماعی در اینجا تفاوت های شهر و روستا یا سنتی ها و مدرن ها می باشد.
گناباد ما بدون شک در تحلیل های کلان کشور با توجه به وسعت، میزان جمعیت و موقعیت جغرافیایی در لیست طبقه روستایی محسوب می شود. طبقه ای که در پدیده ی انتخابات نیز به شیوه خاص خود عمل می کند و از سوی طبقه شهری ناپسند دیده می شود. ویژگی های دموکراسی روستایی را می توان به صورت زیر تقسیم نمود
۱- مشارکت توده ای: گفته می شود در دموکراسی توده ای خیل عظیم جمعیت در انتخابات شرکت می کنند . میزان مشارکت آنها همیشه از شهرها بیشتر بوده و میانگین درصد حضور در کل کشور را بالا میاورند
۲- غیر عقلانی : توده انبوه طبقه روستا که عضو اصلی این دموکراسی می شود به راحتی سازماندهی می شوند و درجایی که نیاز به متینگ ها با جمعیت فراوان است بهترین گزینه خواهند بود. یعنی برای توجیه آنها نیازی به ادله و بحث خاص نیست. انتخاب بر احساس و دستور شکل می گیرد
۳- کلیت گرا: این طبقه پدیده های اجتماعی را کلی و گنگ توصیف می کند. آدم ها سیاه و سفید هستند و به ریزکاری برنامه ها و عملکرد دقت نمی کنند. کاندیدا یا خوب خوب یا بد بد هستند. یا به فردی عشق می ورند یا نفرت جایش را می گیرد. بنابراین تفکیکی در اقتصاد فرهنگ و سیاست نمیدهند.
مجالی برای بحث بیشتر در خصوص تفاوت رفتاری این گروهها نیست اما آنچه مسلم است ستادهای انتخاباتی شیوه تبلیغ خود را از شهر تا روستا متفاوت تعریف می کند.
این روزها که در ستاد های انتخاباتی کاندیداها در گناباد درحال جوش و خروش بودیم شاهدیم که در جلسات با رعایت این تفکیک خود را شهری و عقلانی می بینند و به دنبال آنند تا طرفداران روستایی شان به راحتی تحت تاثیر طرف مقابل قرار نگیرد. در نگاه کلی تر وقتی به ستاد های تهران آمدیم نگاه ها در همین مدل اما با تغییر جایگاه بود. مردم شهرهای کوچک مثل گناباد ما در طبقه روستایی جای می گرفتند و بحث بر سر آن بود که چه کنیم تا به راحتی تحت شعار فلان کاندیدا قرار نگیرند و عقلانی تر و جزئی تر به مسائل نگاه کنند یا با تعابیری مانند "جنوب خراسان که تکلیفش معلوم است" بر مشارکت توده ای و غیر عقلانی آن مردم تاکید می کردند ولی عقل منطقی و برنامه ریز تهرانی را محفل بحث و تبادل نظر می دانستند.
این دایره همچنان بازتر می شود وقتی تحلیل گران خارج از فضای انتخابات می خواهند به توصیف اندیشه دموکرات ایرانی ها بپردازند همیشه از روحیه شرقی و رفتار جهان سومی آنها می گویند. این تحلیل گران معتقدند همیشه شخصیت های کاریزماتیک فضای انتخابات را غیرعقلانی میکنند و با حمایت از فرد خاص رای های میلیونی را جابجا می کنند. ایرانی ها کلی نگرند و آدم ها را سیاه و سفید می بینند و مشارکت شان همیشه توده ای بوده است.
نمیدانم این مسئله را می توان مثبت یا منفی برگرفت اما هرچه هست این دیالکتیک شهر و روستا در جامعه ما به نفع شهر در جریان است. شکستن آن هم به این راحتی ها نیست. شاید بهتر باشد هر شهر یا روستایی را جداگانه تحلیل کرد وانگیزه ها و رویکرد های آنها را به دموکراسی بررسی نمود.
احمد یوسفی مقدم
اینا رو یکی ترجمه کنه