مذاکره، سلاح نظامیان است
سؤال مهم این است که چه کسی سیاستمداران را مجبور کرد پای میز مذاکره با آمریکا بنشینند؟
از روز اول جنگ تا همین الان، سه گروه با ادامه جنگ مخالفت کردند.
طبق یک الگوی کلاسیک، اولین مخالفان هر جنگی فعالان حوزه مالی، پولی و بانکی هستند.
این جماعت اصولاً از بیثباتی بدشان میآید؛ حتی از صدای یک گلوله!
از همان هفته اول جنگ، در ایران و آمریکا، کارشناسان مالی و بورسی شروع کردند به گفتن اینکه: «این جنگ فایده ندارد، لطفاً جمعش کنید؛ داریم ضرر میکنیم.»
سیاستمداران اما توجهی نکردند. احتمالاً با خودشان گفتند: «باز بانکدارها ترسیدند!» و طبق معمول، غرغر آنها را به حساب ترس همیشگیشان از بیثباتی گذاشتند.
اما گروه دوم، فعالان حوزه انرژی بودند که از هفته دوم سر و کلهشان پیدا شد.
کارشناسان انرژی هشدار دادند که اوضاع دارد خراب میشود
در ایران و آمریکا بحث افزایش قیمت انرژی، کمبود بنزین، گاز، برق جدی شد. آنها هم به سیاستمداران گفتند: «این جنگ با این وضع صرف نمیکند؛ مذاکره کنید و تمامش کنید.»
ظاهراً سیاستمداران دو طرف از این هشدارها هم عبور کردند و گفتند: «ما تا آخر میجنگیم، حریف را زمینگیر میکنیم، بعد انرژی هم خودش سروسامان پیدا میکند.»
اما در نهایت، کسانی که سیاستمداران را پشیمان کردند نه اقتصاددانها بودند، نه کارشناسان انرژی؛ بلکه خود نظامیان بودند!
آمریکا برای خودش یک نقطه قوت درست کرده بود: محاصره دریایی.
اما ماجرا زمانی جدی شد که نظامیان ایران عملاً گفتند: «ما نمیتوانیم این محاصره را بشکنیم.» شاید بتوان چند ناو را زد، شاید حتی چندتایشان را غرق کرد، اما اصل محاصره سر جای خودش میماند. اینجا بود که دست برتر در این بخش به آمریکاییها رسید.
اما این همه ماجرا نبود.
از آن طرف، ایرانیها هم یک نقطه قوت داشتند: تنگه هرمز.
تنگه به شکلی بسته شده بود که انگار قصد باز شدن نداشت.
هفته اول، فرمانده سنتکام گفت اگر دستش را باز بگذارند، تنگه را باز میکند. اما هرچه جلوتر رفتند، بیشتر به این نتیجه رسیدند که تنگه به این راحتیها بازشدنی نیست؛ حتی اگر کار به حمله زمینی به ایران هم برسد.
اینجا بود که نظامیان دو طرف میدان به سیاستمداران پیغام دادند:
«ببینید، ما دیگر کاری نداریم که با آن جنگ را ببریم. شما هم اگر معجزهای سراغ دارید، بروید پشت میز مذاکره دنبالش بگردید.»
سیاستمداران معمولاً زمانی از جنگ دست میکشند که سپاه و سنتکام به کتوشلواریها بگویند:
«گلولههایمان دیگر جواب نمیدهد؛ شاید بد نباشد آخرین فشنگ را روی میز مذاکرات امتحان کنید.»
ظاهراً دقیقاً همین اتفاق افتاد.
ترامپ در مصاحبه روز جمعه گفته بود حتی اگر دوباره به ایران حمله میکرد و همه جا را بمباران میکرد، باز هم نمیتوانست تنگه هرمز را باز کند.
این جمله خیلی کلیدی بود.
همانقدر کلیدی که آن جمله دیگرش: «محاصره دریایی من عالی است.»
بنابراین آن دوگانه کلاسیکی که میگوید «وقتی مذاکره میکنیم، دست و پای نظامیان را میبندیم.» دقیق نیست
گاهی دقیقاً برعکس است.
احمد یوسفی خبرنگار و مدیرمسئول پایگاه خبری گناباد